کلاس دوم دبستان که بودم، فاصلهی خانهمان با مدرسه آنقدر بود که لازم شد با سرویس مدرسه رفت و آمد کنم. سرویسْ یک تاکسیِ پیکان بود با رانندهای خوشاخلاق، خوشخنده و سیبیلو به اسم اصغر آقا. در میزان بصیرت او همین بس که بیست سال پیش کلیدی داشت که آن را به یکی از سرنشینان میداد و به بچهای که کلید داشت میگفت رئیسجمهور! اینگونه بود که بدون ریالی هزینه برای انتخابات، چند ماه سابقهی ریاستجمهوری در سوابق حقیر ثبت شد.
حالا احتمالاً به این فکر میکنید که آن کلید چه خاصیتی داشته؟ کدام قفل را باز میکرده؟ و دارندهاش چه امتیازی نسبت به دیگران داشته؟ جواب این است که آن کلید ریاستجمهوری، همچون دیگر کلیدهای ریاستجمهوری، هیچ خاصیتی نداشت، هیچ قفلی را باز نمیکرد و به دارندهاش هم هیچ امتیازی نمیداد، جز اینکه اصغر آقا او را «رئیسجمهور» صدا میکرد. شاید هم به این فکر کنید که بر چه اساسی اصغر آقا کلید ریاستجمهوریاش را به کسی میداد. جواب این است که هیچ اساسی نداشت! نه انتخاباتی برگزار میشد، نه بر اساس نمره بود و نه بر اساس انضباط. فقط خوشآیند اصغر آقا بود که تعیین میکرد چه کسی رئیسجمهور سرویس مدرسه شود.
امروز ظهر که اخبار تلویزیون داشت اعلام میکرد شیراز پایتخت جوانان جهان اسلام شده، بیاختیار یاد سرویس اصغر آقا افتادم و کلید ریاستجمهوریاش. عبارت «پایتخت جوانان جهان اسلام» چیست جز یک عنوان «پرافتخارِ» دلخوشکنندهی بیمعنا که نه گرهای را باز میکند، نه امتیازی به شهر ما میدهد، و نه دلیلی برای اهدای آن به شیراز قابل تصور است.