خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

من نمی‌دانم فارسی‌زبان‌هایی که سعدی نمی‌خوانند، آن دنیا چطور می‌خواهند جواب دهند؟!

۹۴/۱۱/۱۹

نظرات  (۴)

۱۹ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۴۰ میثم علی زلفی
وقتی مردم کتابی را که به آنها گفته اند معجزه است و سعادت وشقاوت آنها در گرو آن است را نمی خوانند و تحریک نمی شوند و ترغیب نمی شوند چطور فکر کنیم برای سعدی ترغیب می شوند؟
یالل عجب که بخواهند بدنبال پاسخ آن دنیایشان باشند
پاسخ:

من به فارسی‌زبان بودن اشاره کرده بودم. اعجاز لفظی قرآن را فارسی‌زبانان معمولی متوجه نمی‌شوند. ولی زیبایی نزدیک به اعجاز کلام سعدی را هر فارسی‌زبانی می‌تواند بفهمد. شما این غزل را به عنوان مثال ببینید:

بگذشت و باز آتش، در خرمن سکون زد

دریای آتشینم در دیده موج خون زد

 

خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل

بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد

 

دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت

گفتار جان‌فزایش در گوشم ارغنون زد

 

دیوانگان خود را می‌بست در سلاسل

هر جا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد

 

یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد

دست محبت آنجا خرگاه عشق چون زد

 

غلغل فکند روحم در گلشن ملائک

هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد

 

سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی

کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد

سلام.
خودش بیشتر با حاله. :))
شخصیتشو دوست دارم. یه جور شور و شوق و حالی داره؛ که البته تو سعدیه هم همین حس بود.
شما هی از شهرتون و اینا بگید ما اینجا...  آقا اصلا انصاف نیست. :))
+ معنی کلمه "اعمی" چیه؟

پاسخ:

سلام

آره خودش که آدم عجیبی بوده. اون غزلیات عرفانی رو با هزلیات با هم جمع می‌کرده! از نظر سطح هوشی هم فکر می‌کنم از نوادر تاریخ باشه.

خب شما هم از شهرتون بگید. :)

اعمی یعنی کور.


نه از این نظر گفتم که شیرازو دوست دارم.
یادم رفت؛ سلام منو برسونید بهش اگه رفتید.
پاسخ:
اتفاقا امروز مجسمه‌اش رو از نزدیک دیدم. چشم سلام میرسونم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی