خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

اسمش یه چی دیگه بود، ولی مردم صداش می‌کردن «مرد بارون»؛ از بس بارونو دوس داشت، از بس عاشق بود. همیشه گوشش به پنجره بود. تا یه قطره بارون می‌خورد به پنجره می‌دُوید توی کوچه. مامانش داد می‌زد: «مرد بارون! کاپشنتو بپوش. سرما می‌خوریا.» ولی مرد بارون صدای مامانشو نمی‌شنید. توی کوچه‌ها و خیابونا می‌دُوید. روی چمنای خیس می‌خوابید، غلت می‌زد. اینقدر می‌موند تا بارون بند بیاد. بارون که بند میومد تازه یادش میفتاد که هوا سرده؛ می‌رفت خونه. بعضی وقتا چند روزی مریض می‌شد. ولی باز تا صدای خوردن یه قطره بارون به پنجره رو می‌شنید می‌دُوید توی کوچه. مامانش هرچی می‌خواست داد بزنه، فایده نداشت.

مرد بارون با بارون زندگی می‌کرد. فقط موقعی از خونه می‌زد بیرون که بارون بیاد. وقتی بارون نمیومد می‌نشست توی خونه، پای پنجره، منتظر بارون. گاهی وقتا از خودش صدای رعد درمیاورد، بعضی وقتا مثل باد هوهو می‌کشید تا بارون بباره. تابستونا بدترین فصل برای مرد بارون بود چون کم پیش میومد که بارون بیاد. عوضش پاییزو خیلی دوس داشت، به خاطر بارون. عاشق این بود که زیر بارون روی برگای خیس پا بذاره. امان از وقتی که یه مدت بارون نمیومد. مرد بارون پکر می‌شد. هر روز پنجره رو وا می‌کرد و دست می‌کشید روی ناودون. می‌گفت: «ببار بارون، ببار.» واسش شعر می‌خوند. اینقدر می‌خوند تا بالاخره بارون بباره.

یه سال خشکسالی شد، بارون نیومد. مرد بارون خونه‌نشین شد. هر روز می‌رفت پنجره رو وا می‌کرد و دست می‌کشید روی ناودون و شعر می‌خوند، ولی فایده نداشت. هرچی مامان و باباش بهش می‌گفتن: «مرد بارون، از خونه برو بیرون. نمی‌شه که همش توی خونه باشی. برو بیرون بازی کن. حالا بارون نیست، باد که هست، خاک که هست.» ولی مرد بارون قبول نمی‌کرد. می‌گفت: «من به بارون قول دادم فقط وقتی اون باشه از خونه برم بیرون. منتظرش می‌مونم.»

از بس نشست توی خونه مریض شد. هر روز ضعیف‌تر از روز قبلش می‌شد. دیگه دل‌ودماغ هیچ کاری رو نداشت. حتی دیگه واسه ناودون شعر نمی‌خوند. هر روز می‌نشست پای پنجره با بغض آسمونو نگاه می‌کرد. آسمون گاهی ابری می‌شد ولی نمی‌بارید. مامان و بابای مرد بارون نگرانش شدن. رفتن پیش حکیم و ماجرا رو واسش تعریف کردن. حکیم اومد خونه‌شون، نشست کنار دست مرد بارون. دید خیلی بغض داره. گفت: «مرد بارون، یادته اون روزا که بارون میزد چقدر حالت خوب بود؟ یادته کاپشن نپوشیده از خونه می‌پریدی بیرون؟ یادته توی کوچه‌ها و خیابونا می‌دُویدی؟ یادته توی چمنا غلت می‌زدی؟ یادته چمنا چقدر سبز بودن؟ یادته برگای زردو زیر پاهات له می‌کردی؟» حکیم همین‌جوری داشت قصهٔ قدیما رو واسش تعریف می‌کرد، یه دفعه یه قطره اشک از چشم مرد بارون چکید روی دست حکیم. حکیم گفت: «مرد بارون، نگاه کن! داره بارون میاد!» مرد بارون به دست حکیم نگاه کرد. باورش نمی‌شد. دستشو آورد روی دست حکیم کشید، دید خیسه. از سرِ جاش پاشد. دُوید رفت توی کوچه. انگار نه انگار که مریض بود.

توی کوچه‌ها می‌دوُید و گریه می‌کرد. اشکاش می‌چکید روی زمین؛ انگار زمینو آب‌پاشی می‌کردن. مرد بارون چند ساعتی توی کوچه‌ها گریه کرد. اشکاش ریخت روی زمین و زمین تازه شد. چمنا سبز شدن. درختا جون گرفتن. رودخونه‌ها دوباره راه افتادن. پرنده‌ها دوباره روی شاخهٔ درختا خونه ساختن. خشک‌سالی تموم شد. ولی مرد بارون دیگه هیچ‌وقت به خونه برنگشت. مرد بارون، بارون شد. از بس بارونو دوس داشت؛ از بس عاشق بود.

 

پینوشت: این متن قبلاً بهعنوان آخرین پست، در آن وبلاگ از دست رفته منتشر شده بود. به مناسبت دویستمین پست وبلاگ جدید، دوباره منتشرش میکنم.

۰ نظر ۰۳ خرداد ۹۷

بدون استثناء، چند دقیقه پس از نوشتن هر کدام از پستهای این وبلاگ، از نوشتنشان پشیمان شدهام؛ زودتر از همه، از نوشتن پستهای سیاسی پشیمان میشوم. سیاست آخرین چیزی است که دوست دارم از آن بنویسم. موضوعاتش سطحی و پیش پا افتادهاند، تاریخ انقضاء دارند و از همه بدتر: به هیچ دردی نمیخورند. با این همه، باید از سیاست نوشت.

نقل مشهوری است از ارسطو که «اگر باید فلسفیدن پس باید فلسفیدن، و اگر نباید فلسفیدن پس باید فلسفیدن.» حتی اگر کسی با فلسفه مخالف باشد، باید برای مخالفتش دلیل بیاورد و همین دلیلآوری دست زدن به یک فعالیت فلسفی است. بهنظرم لااقل در روزگار ما، شبیه به این را میتوان دربارهی سیاست گفت. حرف سیاسی نزدن، کار سیاسی نکردن، و به طور خلاصه سیاسی نبودن و دیگران را هم به آن تشویق کردن، در جهان ما کنشهایی بهشدت سیاسی است.

شریعتی میگفت پس از بعدازظهر عاشورا «آنها که ماندهاند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیاند.» ماجرا را اینطور دیدن البته ترسناک است. جایی برای فرار از این مخمصه نمیماند؛ اگر از حق دفاع نکنی، باطلی. در سیاست هم با همهی پیچیدگیهایش آخرش همین است: یا با مظلومانی یا با ظالمان و اگر ساکتی با ظالمانی. هرچند نه همیشه، ولی برای پیدا کردن ظالم و مظلوم میتوان نگاه کرد و دید که در دو طرف ماجرا، کدامیک میخواهد تو ساکت باشی. او همان ظالم است.

سیاسی نوشتن در یک وبلاگ با مخاطبان بسیار محدود، هرچند نه به درد مخاطب میخورد و نه به درد نویسنده و هرچند ممکن است در آینده برای وبلاگ‌نویس مکافات شود، تمرین و تلاشی است برای ساکت نماندن، برای موضع گرفتن، برای رفتار نکردن منطبق با خواست ظالمان، برای حمایتی—هرچند کلامی—از مظلومان، برای کاری زینبی کردن، و برای یزیدی نبودن.

۱ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۷

تاریخ معاصر ایران را که نگاه میکنم، شبیهترین برههی زمانی به وضع کنونی را روزگار پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مییابم. امروز ما زیر مشت و لگد سیاسی زمانمان همانطوری درد میکشیم که روزگاری پدران و مادرانمان در روزهای بعد از کودتا میکشیدند. آن بیپناهی مطلق که در صفحات تاریخ ترسیم شده بسیار نزدیک به بیپناهی ماست. دستمان به هیچ جایی بند نیست. نه ظن خیر به داخلیها میتوانیم برد و نه خارجیها. لحظات کمیابِ به آغوشِ هم رفتنهایمان هم از ترس است؛ میترسیم اگر همدیگر را سفت بغل نکنیم، دریده شویم.

در میان شعرای عصر پس از کودتا، مهدی اخوان ثالث چیز دیگری است. زمستان، کاوه یا اسکندر، و کتیبه را انگار در همین عصر و برای همین نسل گفته باشد. اینجا امّا میخواهم ذکری از یک قصیده‌ی عاشقانهی سیاسی کنم که پس از حصر خانگیِ دکتر محمد مصدق در احمدآباد، شاعر ما آن را سروده و به «پیرمحمد احمدآبادی» تقدیمش کرده. کمتر شعری در تاریخ ادبیات فارسی است که به اندازهی این شعر دوستش بدارم.

 

دیدی دلا که یار نیامد

گَرد آمد و سوار نیامد

 

بگداخت شمع و سوخت سراپای

وان صبحِ زرنگار نیامد

 

آراستیم خانه و خوان را

وان ضیف نامدار نیامد

 

دل را و شوق را و توان را

غم خورد و غمگسار نیامد

 

آن کاخها ز پایه فرو ریخت

وان کردهها به کار نیامد

 

سوزد دلم به رنج و شکیبت

ای باغبان، بهار نیامد

 

بشکفت بس شکوفه و پژمرد

امّا گلی به بار نیامد

 

خورشید چشم چشمه و دیگر

آبی به جویبار نیامد

 

ای شیر پیر بسته به زنجیر

کز بندت ایچ عار نیامد

 

سودت حصار و پیک نجاتی

سوی تو وان حصار نیامد

 

زی تشنه کشتگاه نجیبت

جز ابر زهربار نیامد

 

یکی از آن قوافلِ پر با-

رانِ گهر نثار نیامد

 

ای نادرِ نوادرِ ایّام

کت فرّ و بخت یار نیامد

 

دیری گذشت و چون تو دلیری

در صفِّ کارزار نیامد

 

افسوس کان سفائنِ حُرّی

زی ساحل قرار نیامد

 

وان رنج بیحساب تو درداک

چون هیچ در شمار نیامد

 

وز سفله یاوران تو در جنگ

کاری به جز فرار نیامد

 

من دانم و دلت که غمان چند

آمد ور آشکار نیامد

 

چندانکه غم به جان تو بارید

باران به کوهسار نیامد

 

البته باید انصاف داد که میان مردمان عصر پس از کودتا با ما تفاوتی بزرگ است: آنها مصدّقی داشتند که برایش شعر عاشقانه بگویند و ما مصدّقی نداریم. امیدوارم و دعا میکنم که انتظار ما برای ایجاد تغییرات اساسی، مثل آن نسل بیست و پنج ساله نشود.

 

* اسمی است که شاعر برای این شعرش انتخاب کرده.


پی‌نوشت: برای شنیدن شعر و توضیحات شاعر اینجا را ببینید و برای شنیدن تصنیف ساخته‌ی محمد درخشانی روی همین شعر اینجا را.

۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۷

خیلی پیش‌تر از آنکه نام سال را «حمایت از کالای ایرانی» بگذارند، بنایم استفاده‌ی حتی‌الامکان از محصولات باکیفیت داخلی بوده و هنوز هست. اگر «وظیفه‌ی ملّی» عبارت با معنا و مصداقی باشد، یکی از مهم‌ترین مصادیقش، اگر نه مهم‌ترینِ آنها، همین مصرف محصولات داخلی است. گمان می‌کنم با وضع اقتصادیِ فعلیِ کشور، در صورت بودن کالای ایرانیِ باکیفیت و ارزان، خریدن جنس خارجی نوعی از انتحار اقتصادی است.

این‌ها را گفتم تا توضیح دهم چرا در هر دو دفعه‌ای که می‌خواستم وبلاگ شخصی بسازم سراغ سرویس‌دهنده‌های ایرانی رفتم. من بلاگفا و بلاگ را انتخاب کردم چون کیفیت قابل قبولی داشتند و چون ایرانی بودند. تجربه‌ی بلاگفا دلچسب نبود و دست به کوچ اجباری زدم. در بلاگ ولی بسیار راضی‌ام. معلوم است یک تیم دارند برای بهتر شدن سرویسشان کار می‌کنند و انصافاً در طول این مدت حسرت‌به‌دلِ وردپرس و بلاگسپات نمانده‌ام. سروشکل ظاهری وبلاگ قابل قبول است و می‌شود آن را به سلیقه‌ی نویسنده نزدیک کرد. مشکل امنیتی تابحال ندیده‌ام و از همه مهم‌تر، برای انتشار نظرات انتقادی‌ام نسبت به حکومت با هیچ محدودیتی مواجه نشده‌ام.

همه‌ی این تعریف‌ها به کنار، نمی‌توانم یک نگرانی عمده را پنهان کنم. نمی‌دانم اگر زمانی از طرف «مراجع ذی‌ربط» به مدیران بلاگ برای فی‌المثل بستن وبلاگ یا گرفتن اطلاعات خصوصی‌ام فشار وارد شود، بلاگ چقدر فشار را تحمل می‌کند و چقدر پای کاربرانش می‌ایستد؟ به دلیل مشابهی هنوز در هیچ شبکه‌ی اجتماعی ایرانی‌ای حساب درست نکرده‌ام، و تا اوضاع چنین باشد، نخواهم کرد.

۳ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۷

هفتهی پیش برنامهی پرگارِ تلویزیون بیبیسی فارسی بحث جالبی با موضوع «آیا همجنسگرایی در اسلام نهی شده است؟» را پخش کرد که گفتگو بین آقایان زکریا مشکور کابلی و آرش نراقی بود. آقای نراقی استدلالی علیه حرمت همجنسگرایی ذکر کرد که میتوانیم آن را به این شکل صورتبندی کنیم:

۱- خداوند عادل است و حکم به خلاف عدالت نمیکند.

۲- خوب و بد امور مستقل از ارادهی خداوند بوده و بهوسیلهی عقل قابل کشف است.

۳- تبعیض میان انسانها خلاف عدالت است مگر آنکه دلایل اخلاقاً موجهی برای تبعیض وجود داشته باشد.

۴- دلیل عقلاً و اخلاقاً موجهی برای تقبیح رفتارهای همجنسگرایانه (تبعیض) وجود ندارد.

۵- (از ۳ و ۴) تقبیح رفتارهای همجنسگرایانه خلاف عدالت است.

۶- (از ۱ و ۲ و ۵) نمیتوان حکم علیه همجنسگرایی را به خداوند نسبت داد.

انتقاد آقای مشکور کابلی به این استدلال این بود که با پذیرش این استدلال، باید جواز اعمالی مثل زنا و حتی زنا با محارم را نیز به رسمیت بشناسیم. آقای نراقی معتقد بود که اینها موضوعاتی بیربط هستند و از اینکه دلیل اخلاقی علیه همجنسگرایی وجود ندارد نمیتوانیم نتیجه بگیریم که دلیلی علیه اقسام دیگر روابط جنسی هم وجود ندارد.

متأسفانه آقای مشکور کابلی نتوانست خوب موضوع را بشکافد و ایراد استدلال را به درستی نشان دهد ولی به نظر من، ایشان به نکتهی درستی اشاره کرد. چه دلیل اخلاقی علیه زنا وجود دارد؟ چه دلیل اخلاقی علیه زنا با محارم وجود دارد؟ چه دلیل اخلاقی علیه گرایش دوجنسخواهانه وجود دارد؟ الخ. تنها در موارد معدودی مثل تجاوز یا انجام عمل جنسی با کودکان است که میتوانیم از نواهی اخلاقی کمک بگیریم. بنابراین، یا آقای نراقی باید بپذیرد که استدلال ایشان بسیاری از اعمال و گرایشهای جنسی حرامانگاشتهشده  را مجاز میکند، یا باید دلایل عقلاً و اخلاقاً موجهی علیه این اعمال و گرایشهای جنسی اقامه کند.

من فکر میکنم مشکل استدلال فوق در مقدمهی سوم آن خوابیده که بنا به نظر آقای نراقی، تقریری از اصل عدالت است. به نظر میرسد که منحصر کردن تبعیض به داشتن دلیل اخلاقی خود نیازمند دلیل است.



بعد التحریر ۱: در فیسبوک آقای آرش نراقی ابتدا صورتبندیام از استدلال ایشان را نوشتم و سپس اضافه کردم:

یکی از انتقادات آقای مشکور کابلی به این استدلال این بود که با پذیرش این استدلال، باید جواز اعمالی مثل زنا و حتی زنا با محارم را نیز به رسمیت بشناسیم. شما در پاسخ گفتید که این موضوعات بی‌ربط هستند و از اینکه دلیل اخلاقی علیه همجنس‌گرایی وجود ندارد نمی‌توانیم نتیجه بگیریم که دلیلی علیه اقسام دیگر روابط جنسی هم وجود ندارد.
سؤال اول من از شما این است که آیا دلیل اخلاقی علیه زنا (حتی زنا با محارم) وجود دارد؟ اگر دلیلی در نظر دارید لطفاً ذکر کنید چون من چیزی نیافتم. احساس می‌کنم که تنها در موارد معدودی مثل تجاوز یا انجام عمل جنسی با کودکان است که می‌توانیم از نواهی اخلاقی کمک بگیریم.
سؤال دومم این است که برای مقدمه‌ی سوم (که گفتید تقریری از اصل عدالت است) جایی استدلال شده که بتوانم رجوع کنم؟ فکر می‌کنم راه انتقاد به استدلال شما زیر سؤال بردن همین عبارت است.

 

پاسخ آقای نراقی: سلام بر شما. تقریر شما از استدلال من بسیار دقیق و خوب است. اما درباره نکته اول که درباره زنا و زنای با محارم بیان کردید، همانطور که در همان گفت و گو هم اشاره کردم هیچ رابطه تلازم منطقی میان جواز اخلاقی همجنس گرایی و جواز اخلاقی رفتارهای جنسی دیگر وجود ندارد. بنابراین، اگر کسی قائل به اولی باشد،‌ مطلقا الزامی ندارد که دومی را هم بپذیرد. حال اگر کسی، مانند شما، معتقد باشد که هیچ دلیل اخلاقا موجهی در تقبیح مثلا زنای با محارم وجود ندارد، و لذا این گونه رفتارها را می توان مجاز دانست، در آن صورت بر آن فرد مدعی فرض است که دلایل خود را برای این ادعا مطرح و روشن کند. به بیان دیگر، کسی که قائل به جواز اخلاقی همجنس گرایی است مطلقا نظری (نفیا یا اثباتا) در خصوص (مثلا) زنای با محارم نگفته است. بنابراین، من نمی فهمم که چرا این فرد باید پرسش از جواز اخلاقی چنان رفتارهایی را پاسخ دهد. این وظیفه شما (یا قائلان آن جواز) است که نشان دهید (دهند) چرا چنان رأیی در خصوص آن رفتارهای جنسی دارند. اما تقریری که من از اصل عدالت ارائه کرده ام، تقریری کانتی از عدالت است، و صورت دقیقتر و فنی تری از قاعده طلایی است. برای مثال، شما را به بحثهای Onora O'Neill در این خصوص ارجاع می دهم.

 

پاسخ من: خیلی ممنون از پاسخ شما. با شما موافقم که هیچ رابطه تلازم منطقی بین پذیرش همجنس‌گرایی و مثلاً زنای با محارم وجود ندارد. عرض بنده مربوط به آن چیزی است که به نظر می‌رسد تالی فاسد استدلال شماست: اینکه شما می‌گویید دلیل اخلاقاً موجهی برای تقبیح رفتارهای همجنس‌گرایانه وجود ندارد و از آن (به علاوه‌ی مقدمات دیگر) نتیجه می‌گیرید که تقبیح رفتارهای همجنس‌گرایانه خلاف عدالت است. به این ترتیب، اگر کسی بتواند استدلال‌های اخلاقی علیه زنا، زنای با محارم یا هرگونه رفتار جنسی دیگر را رد کند، با توسل به استدلال شما می‌تواند نتیجه بگیرد که تقبیح آن رفتار جنسی خلاف عدالت است و در قدم بعدی هم می‌تواند ادعا کند که انتساب حرمت آن فعل به خداوند نادرست است.
به نظر شما صرف ضعیف بودن استدلال‌های اخلاقی علیه یک رفتار جنسی می‌تواند ما را به این نتیجه برساند که نمی‌توانیم برای آن رفتار حرمت الهی قائل شویم؟ آیا چنین نتیجه‌گیری‌ای سهل‌انگارانه نیست؟ علی‌الخصوص که لازم نیست استدلال کنیم که فلان رفتار جنسی اخلاقاً خوب است، حتی لازم نیست استدلال کنیم که فلان رفتار جنسی اخلاقاً بد نیست (چنان که در مورد همجنس‌گرایی شما چنین نکرده‌اید)، کافی است نشان دهیم استدلال‌هایی که می‌گویند فلان رفتار جنسی بد است اشکال دارند.
نکته‌ی بنده در این‌جاست که اقامه‌ی یک استدلال اخلاقی قابل قبول علیه رفتارهای جنسی کار بسیار دشواری است و شاید عملاً جز در موارد خاصی مثل تجاوز و سکس با کودکان امکان‌پذیر نباشد. لذا، رد کردن بسیاری از این دست استدلال‌های اخلاقی کار چندان دشواری نیست. بنابراین، استدلال شما علاوه بر همجنس‌گرایی، راه را بر جواز دادن بسیاری از رفتارها و گرایش‌های جنسی حرام‌انگاشته‌شده باز می‌کند.

 

پاسخ آقای نراقی: نکته اوّل- استدلال من این است که اگر شما می خواهید انسانهایی را موضوع تبعیض قرار دهید و آنها را از حقوق انسانی و مدنی شان محروم کنید باید دلیل اخلاقا موجهی برای این کار داشته باشید. در غیاب چنان دلایلی آن تبعیض ناروا و ناعادلانه خواهد بود. فرض کنید که شما معتقدید که زنان نباید با مردان حقوق برابر داشته باشند، و برای مثال، نباید حق قاضی شدن داشته باشند. در این صورت بر شما فرض است که نشان دهید چه دلایل اخلاقا موجهی برای چنان منعی دارید. قدمای ما می گفتند که البته که ما دلایل کاملا موجهی برای این منع داریم: قدرت عقل زنان از مردان کمتر است، و زنان بسرعت تحت تأثیر عاطفه قرار می گیرند، و بنابراین نمی توانند انصاف و بی طرفی عقلانی لازم در امر قضا را داشته باشند. حال فرض کنید که کسی با تمسک به این نوع دلایل زنان را از حق قاضی شدن محروم کند. اگر شما به آن فرد نشان دهید که از قضا قوای عقلانی زنان و مردان هیچ تفاوت معناداری ندارد، و زنان هم بخوبی مردان می توانند زمام عواطف خود را در اختیار داشته باشند، در آن صورت استدلال ایشان مبنی بر منع قضا برای زنان بی مبنا می شود، و اگر این افراد صرفا به اعتبار آن دلایل همچنان زنان را از حق قاضی شدن محروم کنند مرتکب تبعیض ناروا شده اند و کاری خلاف عدالت کرده اند. از قضا بسیاری از فقیهان نواندیش مسلمان بر همین مبنا بر برابری حقوقی زنان و مردان استدلال می کنند. برای مثال، کدیور می نویسد: «عدم تساوی حقوقی زنان با مردان، تقدم جنسیت بر انسانیت فاقد دلیل است. تفاوت فیزیولوژیک یا بیولوژیک به چه دلیل منشأ تفاوت حقوقی است؟ اگر تفاوت نژادی و تفاوت رنگ پوست منشأ تفاوت حقوقی نمی تواند باشد، چرا تفاوت جنسی منشأ تفاوت حقوق شود؟ فرودستی مطلق زن و فرادستی مطلق مرد فاقد هرگونه دلیل معتبر عقلی است. […] زنان نه در عقل، نه در کسب علم، نه در مهارت های شغلی و نه در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چیزی از مردان کم ندارند. در مجموع تساوی حقوقی آدمیان فارغ از جنسیت مطابق عقل سلیم است و تبعیض جنسی حقوق زنان نسبت به حقوق مردان خلاف انصاف و عدالت و عقل است.» (حق النّاس/۱۲۵) و در جای دیگر:«اگر تفاوت های برخاسته از نژاد و رنگ باعث تفاوت حقوقی نمی شوند به چه دلیل تفاوت جنسی باعث تفاوت حقوقی می شود؟ هرکسی فکر می کند دلایلی دارد اقامه کند. […] دلیل عقلی در این زمینه نداریم. لذا انسان امروز معتقد است زن و مرد اگر هر دو فرصت های مساوی داشته باشند می توانند همانند هم پیش بروند و هریک به شکل طبیعی مسیر خود را طی خواهد کرد.» (پیشین/۲۹۷) من ندیده ام که کسی به این گروه از فقیهان ایراد کند که اگر حرف شما را بپذیریم لاجرم باید زنای با محارم را هم بپذیریم! هیچ رابطه تلازمی میان این استدلال و پذیرش یا منع زنای با محارم وجود ندارد.
نکته دوّم- همانطور که در گفت و گو برنامه پرگار هم اشاره کردم، ما قطعا دلایلی بر اخلاقی بودن مناسبات همجنس گرایانه داریم. همانطور که مناسبات با جنس مخالف برای یک فرد ناهمجنس گرا شکوفاننده، آرامش بخش، و مایه سلامت جسمی و تعادل روحی و روانی است، مناسبات جنسی همجنس گرایانه هم برای همجنس گرایان چنان فوایدی دارد. بنابراین، بنا به همان دلایلی که مناسبات جنسی با غیرهمجنس برای یک فرد ناهمجنس گرا اخلاقا قابل دفاع است، مناسبات جنسی با همجنس هم برای فرد همجنس گرا اخلاقا قابل دفاع است.
نکته سوّم- من درست نمی فهمم که اگر میان پذیرش همجنس گرایی و مثلا زنای با محارم هیچ تلازم منطقی وجود ندارد، چرا پذیرش زنای با محارم «تالی فاسد» استدلال من خواهد بود؟ اگر استدلال من منطقا چنان نتیجه ای ندارد، در آن صورت چطور می توان ادعا کرد که «این استدلال» به چنان نتیجه ای می انجامد؟
نکته چهارم- به نظر من ریشه این انتقاد آن است که کسانی فرض می کنند استدلال من مبتنی بر این فرض است که «هر رابطه جنسی ای مادام که مبتنی بر توافق طرفین باشد اخلاقا رواستاگر من به چنان اصلی ملتزم بودم در آن صورت البته استدلال من منطقا می توانست جواز مثلا زنای با محارم را هم (مادام که طرفین به رابطه رضایت داشته باشند) الزام کند. اما آن اصل مطلقا مبنای استدلال من نیست، به این دلیل ساده که آن اصل کاذب است! رضایت طرفین شرط لازم یک رابطه جنسی اخلاقا قابل قبول است، اما شرط کافی آن نیست. برای مثال، مناسبات جنسی یک مرد متأهل با زنی غیر از همسرش (ولو با رضایت هر دو طرف رابطه جنسی) اخلاقا نارواست- چرا که در این شرایط درست است که طرفین رابطه جنسی هر دو به مناسبات جنسی رضایت داده اند، اما برقراری این رابطه نافی پاره ای حقوق و تعهدات دیگر (از جمله تعهد مرد به همسرش) است.
نکته پنجم- حتّی اگر شما استدلال من را هم نپذیرید، بالاخره شما باید توضیح دهید که این حجم عظیم تبعیض های ناروا بر مبنای هویت و گرایش جنسی را بر چه مبنایی توجیه می کنید. دلایل شما برای جواز این تبعیض ها چیست؟

این نکته را هم اضافه کنم که منع روابط جنسی در درون خانواده همچنان این امکان را گشوده می گذارد که فرد نیازهای جنسی خود را بیرون از حریم خانواده تأمین کند. یعنی منع مناسبات جنسی با محارم فرد را به طورکلّی از مناسبات جنسی مطلوب محروم نمی کند (یعنی فرد می تواند شریک جنسی ای بیرون از خانواده بیابد.) اما منع روابط جنسی با همجنس، فرد همجنس گرا را به طور کلّی از داشتن شریک جنسی محروم می کند.

 

پاسخ من: آقای دکتر بسیار ممنونم از لطف زیاد و پاسخ مفصل شما. امیدوارم کوشش‌های فکری شما در نهایت منجر به بهبود زندگی افراد این گروه در جامعه‌ی ما شود.


بعد التحریر ۲: یکی از دوستان خواستهاند که نظرم را دربارهی حرام بودن یا نبودن همجنسگرایی بنویسم. دربارهی حرام بودن یا نبودن همجنسگرایی من نظری ندارم چون صاحب نظر نیستم. مسئله یک مسئلهی فقهی است و اظهار نظر در آن در تخصص فقها است. تا جایی که من میدانم همهی فقهای اسلامی معتقدند که همجنسگرایی حرام است.

از نظر من مشکل اینجاست که دیگر با گفتن «حرام است» مسئله حل نمیشود. مخصوصاً بعد از اتفاقاتی که در قرنهای ۲۰ و ۲۱ در جهان رخ داده، همجنسگرایان حالا صاحب صدا شدهاند و حقوقشان را مطالبه میکنند. همین موضوع باعث شده به آنها توجه شود و حالا میبینیم که در طول تاریخ چه مصائب و مکافاتی بر این گروه رفته است. اینجاست که انسان به وجدان خودش رجوع میکند و میپرسد چرا؟ یک جواب این است که این گروه شهوتراناند. با کمی نزدیک شدن به افراد این گروه میبینیم که این مدعا برای بسیاری از افراد این گروه کاذب است. جواب دیگر این است که آنها بیمارند و محتاج علاج. با رجوع به مراکز بینالمللی پزشکی میبینیم که از چند دهه پیش همجنسگرایی را دیگر بیماری قلمداد نمیکنند.

حالا آدمها میپرسند پس چرا حرام است و دیگر جواب قانعکنندهای وجود ندارد. یکی از استدلالهای معروف متکلمین مسلمان برای اثبات جهان آخرت این است که میگویند هر میلی در انسان برای برآورده شدن گذاشته شده، مثل گرسنگی و تشنگی و بعد نتیجه میگیرند که به دلیل بودن میل به جاودانگی، انسانها با مرگ نابود نمیشوند بلکه در جهان دیگری به حیات خود ادامه میدهند. حالا باید از این متکلمین پرسید که میل به همجنس در بعضی از انسانها چرا گذاشته شده و چطور باید برآورده شود؟

خلاصه کنم. نظر فقهی ندارم و البته نظر فقها روشن است. موضوع از جنبهی اخلاقی و حقوقی برایم مسئله است و معتقدم کسانی که یا تعلق دینی ندارند و یا اخلاق را نسبت به دین مقدم و برتر میدانند (از جمله بنده) رفتارهای همجنسگرایانه را برای همجنسگرایان اخلاقاً مجاز میدانند.

۴ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۷
برای قلبی که نتپید
برای اشکی که نچکید
برای بارانی که بند آمده بود

برای پارکِ بی‌درخت
برای درختِ بی‌برگ
برای نیمکتی که جای کسی همیشه در آن خالی ماند

برای امیدهای ناامیدی
برای قرارهای بی‌قراری
برای خاکستری که بر باد رفت

برای جان‌های خسته
برای عهدهای شکسته
برای چشم‌ها؛

بیایید دقیقه‌ای سکوت کنیم.
۰ نظر ۲۸ فروردين ۹۷

ثبات اقتصادی از معدود موضوعاتی بود که میشد در آن به روحانی و دولتش امیدوار بود، شوربختانه آن امید با آهنگِ سقوط ارزش پول ملی در حال نابودی است. من کمترین تخصص و علاقهای به مباحث اقتصادی ندارم و از پشت پردهها هم بیخبرم. نمیدانم افزایش قیمت ارز ترفند دولت است برای پرداخت یارانهها و بدهیهایش یا واقعاً اوضاع از دست دولت بیرون شده و «دولت در سایه» میخواهد از لحاظ اقتصادی دولت را کلهپا کند. ولی یک چیز را میدانم: آقای روحانی چهار سال رئیس جمهور بود و از مشکلات و موانع بیخبر نبود. دوباره نامزد شدنش این پیام ضمنی را داشت که او فکر میکند میتواند اوضاع را بهتر کند (چنانکه او به تصریح بارها در مبارزات انتخاباتی این مضمون را تکرار کرد). حالا که اوضاع در طی همین چند ماه گذشته به مراتب بدتر شده قطعاً مسئول و مقصر اصلی کسی جز آقای روحانی نیست.

هر روز که میگذرد و هرچه به قیمت ارز افزوده میشود، ارزش دستمزد و پساندازهای مردم کمتر میشود. به عبارت دیگر، هر روز که میگذرد بخشی از پول مردم دزدیده میشود. آقای رئیس جمهور! حتی اگر نگویم دزد بزرگ مال مردم ایران شمایید (هرچند دلیلی برای نگفتنش هم نمیبینم)، لااقل اینقدر هست که مسئول دزدی از جیب مردم ایران شمایید. اگر نمیتوانید از منافع موکلانتان محافظت کنید، تشریفتان را ببرید.

 

پینوشت ۱. یک نهادی در این کشور هست به اسم قوهی مقننه که طبق قانون اساسی میتواند از رئیس جمهور سؤال کند، او را استیضاح کند، و حتی عدم کفایتش را تصویب کند.

پینوشت ۲. یک نهاد دیگری در این کشور هست به اسم قوهی قضائیه که میتواند یقهی رئیس جمهور و رجال اقتصادی دولت را بگیرد و آنها را بهخاطر بی‌‌عرضگی (اگر نگوییم دزدی) محاکمه و مجازات کند.

پینوشت ۳. ای کاش میرزاده عشقی حیات دوباره مییافت و برایمان میگفت بعد از این با وطن و بوم و برش چه معاملهای باید بکنیم.


بعد التحریر (سی روز بعد): روحانی تاکید کرد: مردم هیچ‌گونه نگرانی برای آینده کشور نداشته باشند. ما از هفته‌ها و ماه‌ها پیش به این نتیجه رسیده بودیم که ترامپ وفادار به تعهدات بین‌المللی و از جمله برجام نیست و تصمیم‌های لازم را برای مسائل اقتصادی اتخاذ کردیم که سیاست جدید ارزی‌مان یکی از همین تصمیمات بود.

۵ نظر ۲۰ فروردين ۹۷

قابل فهم است دو نفری که همدیگر را «شما» خطاب می‌کردند پس از مدتی و احتمالاً به خاطر صمیمی‌تر و آشناتر شدن به هم بگویند «تو»، ولی دو نفر که همدیگر را «تو» صدا می‌زدند چرا باید پس از مدتی و احتمالاً به خاطر قطع یا کم‌رنگ شدن رابطه به هم بگویند «شما»؟ پس از مدت‌ها غوطه خوردن در دریای زبان مادری، هنوز «شما» شدن برای کسانی که قبلاً برایشان «تو» بوده‌ام را بسیار گیج‌کننده می‌یابم.

۳ نظر ۰۱ فروردين ۹۷

اگر هنگام تعریف کردن از «مقام زن» نمی‌توانیم بدون استفاده از واژه‌هایی همچون «خانواده»، «مرد»، «همسر» و «فرزند» جمله‌ی معناداری بسازیم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که به زنان به‌عنوان انسان‌های مستقل نگاه نمی‌کنیم.

۲ نظر ۱۷ اسفند ۹۶

کجاست بام بلندی؟

و نردبام بلندی؟

که بَر شود و بمانَد بلند بر سر دنیا

و بر شَوی، و بمانی بر آن و نعره برآری:

«هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت»*

 

در بررسی اعتراض به قانون حجاب اجباری از طرف خانمی که بعدها گفتند اسمش ویدا موحد است و همچنین سایر زنانی که از او پیروی کردند، باید دستکم به دو نکته توجه کنیم: محتوای اعتراض و فرم اعتراض. محتوا مربوط میشود به آن شال یا روسری که بر سر چوب میرود و به جمعیت نشان داده میشود که سمت و سوی اعتراض به چه سمتی است؛ به سمت حجاب اجباری. اما فرم اعتراض، خودْ نوعی اعتراضِ ضمنی و تلویحی است. کسی که برای اعتراض کردن روی جعبه تقسیم مخابرات میایستد، حتی قبل از اعتراضِ اصلیاش، دارد به نبود آزادی بیان اعتراض میکند. اگر در کشوری آزادی بیان باشد، هیچ ضرورتی پیش نمیآید که کسی بخواهد اعتراضش را روی جعبه تقسیم اعلام کند. اگر کسی بتواند روی زمین بایستد و اعتراض کند، هیچ لزومی ندارد که برود بر یک بلندی بایستد. اعتراض بر روی زمین نشاندهندهی این است که معترض هنوز از زندگی نبریده؛ دارد زندگیاش را میکند و در عین حال، به فلان موضوع معترض است. چنین کسی نمیخواهد برای رسیدن به هدفش هزینهی گزافی بپردازند. ولی کسی که برای اعتراض روی زمین نمیایستد دارد نشان میدهد که زندگی کردن معمولیاش را متوقف کرده و میخواهد خودش را صرف این اعتراض کند. میخواهد برای رسیدن به مقصودش هزینه دهد.

اما نگاهی کنیم به عملِ متقابلِ کسانی که بهمنظور حمایت از حجاب اجباری بر بلندی میایستند؛ چطور میشود کار آنها را تفسیر کرد که مضحک جلوه نکند؟ قانون، دادگاه، پلیس، رسانههای رسمی و در یک کلام نظامْ حامی حجاب اجباری است. چرا آنها برای رساندن محتوای «حمایت از امر موجود» فرم اعتراضی را انتخاب میکنند؟** آیا آنها به چیزی معترضند؟ خیلی راحت میشود آنها را تقلیدگر خواند یا حتی مسخرهشان کرد، ولی از قضا به نظرم میرسد که آنها در پی رساندن پیامی جدی به ما هستند: به اینکه آنها دیگر قانون، پلیس، رسانههای رسمی و در یک کلام نظام را برای باقی ماندن حجاب اجباری کافی نمیبینند و احساس میکنند لازم است خودشان دستبهکار شوند. بر بلندی ایستادن یک «حزب اللهی»، پیش از انتقال محتوا، این موضوع را نشان میدهد که او این دستگاه عریض و طویل نظام را برای حمایت از امر مورد نظرش کافی نمیداند. او دیگر نمیتواند برای حمایت از امر موجود به نظام اکتفا کند.

سؤالی که باقی میماند این است که چرا او یک فرم اعتراضی را برمیگزیند؟ مگر او به چیزی معترض است؟ پاسخ من این است: بله، به بخشی از جامعه. قانون جلوی اظهارنظر او را نمیگیرد؛ او میتواند در حمایت از نظرش در روزنامهها مقاله بنویسد یا کتاب چاپ کند یا فیلم درست کند ولی میرود در سطح شهر بر بلندی میایستد و پرچم ایران یا بیرق سیاه را بلند میکند.*** او معترض است ولی نه به حکومت، به بخشی از مردم معترض است و احساس میکند برای رساندن اعتراضش دیگر نمیتواند روی زمین بایستد. سؤال آخرم این است که آیا بر بلندی ایستادن «حزب اللهیها» هم مثل بر بلندی ایستادن «دختران خیابان انقلاب» تلویحاً اعتراض به نبودن آزادی بیان است؟ جواب اجمالی من این است: بله، ولی نه به نبودن آزادی بیان از لحاظ قانونی بلکه به نبودن آزادی بیان از لحاظ اجتماعی. او روی زمین اعتراض نمیکند نه به خاطر اینکه به لحاظ قانونی نمیتواند، بلکه برای اینکه اعتراض روی زمینش از طرف بخشی از جامعه شنیده نمیشود. تفصیل نمیدهم.

 

 

* شعر از منصور اوجی

** هرچند هردو گروه یک فرم را برای رساندن پیامشان انتخاب کردهاند، ولی هزینهی انتخاب این فرم برای دو طرف یکسان نیست.

*** گروه اول آنچه را که نمیخواستند بلند میکردند و گروه دوم آنچه را که میخواستند. به نظرم لزومی ندارد که شکل اعتراض گروه دوم طابق النعل بالنعل گروه اول باشد.

۱۱ نظر ۱۹ بهمن ۹۶