خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

۹۹ مطلب با موضوع «مزخرفات» ثبت شده است

برای قلبی که نتپید
برای اشکی که نچکید
برای بارانی که بند آمده بود

برای پارکِ بی‌درخت
برای درختِ بی‌برگ
برای نیمکتی که جای کسی همیشه در آن خالی ماند

برای امیدهای ناامیدی
برای قرارهای بی‌قراری
برای خاکستری که بر باد رفت

برای جان‌های خسته
برای عهدهای شکسته
برای چشم‌ها؛

بیایید دقیقه‌ای سکوت کنیم.
۰ نظر ۲۸ فروردين ۹۷

ثبات اقتصادی از معدود موضوعاتی بود که میشد در آن به روحانی و دولتش امیدوار بود، شوربختانه آن امید با آهنگِ سقوط ارزش پول ملی در حال نابودی است. من کمترین تخصص و علاقهای به مباحث اقتصادی ندارم و از پشت پردهها هم بیخبرم. نمیدانم افزایش قیمت ارز ترفند دولت است برای پرداخت یارانهها و بدهیهایش یا واقعاً اوضاع از دست دولت بیرون شده و «دولت در سایه» میخواهد از لحاظ اقتصادی دولت را کلهپا کند. ولی یک چیز را میدانم: آقای روحانی چهار سال رئیس جمهور بود و از مشکلات و موانع بیخبر نبود. دوباره نامزد شدنش این پیام ضمنی را داشت که او فکر میکند میتواند اوضاع را بهتر کند (چنانکه او به تصریح بارها در مبارزات انتخاباتی این مضمون را تکرار کرد). حالا که اوضاع در طی همین چند ماه گذشته به مراتب بدتر شده قطعاً مسئول و مقصر اصلی کسی جز آقای روحانی نیست.

هر روز که میگذرد و هرچه به قیمت ارز افزوده میشود، ارزش دستمزد و پساندازهای مردم کمتر میشود. به عبارت دیگر، هر روز که میگذرد بخشی از پول مردم دزدیده میشود. آقای رئیس جمهور! حتی اگر نگویم دزد بزرگ مال مردم ایران شمایید (هرچند دلیلی برای نگفتنش هم نمیبینم)، لااقل اینقدر هست که مسئول دزدی از جیب مردم ایران شمایید. اگر نمیتوانید از منافع موکلانتان محافظت کنید، تشریفتان را ببرید.

 

پینوشت ۱. یک نهادی در این کشور هست به اسم قوهی مقننه که طبق قانون اساسی میتواند از رئیس جمهور سؤال کند، او را استیضاح کند، و حتی عدم کفایتش را تصویب کند.

پینوشت ۲. یک نهاد دیگری در این کشور هست به اسم قوهی قضائیه که میتواند یقهی رئیس جمهور و رجال اقتصادی دولت را بگیرد و آنها را بهخاطر بی‌‌عرضگی (اگر نگوییم دزدی) محاکمه و مجازات کند.

پینوشت ۳. ای کاش میرزاده عشقی حیات دوباره مییافت و برایمان میگفت بعد از این با وطن و بوم و برش چه معاملهای باید بکنیم.

 

۵ نظر ۲۰ فروردين ۹۷

قابل فهم است دو نفری که همدیگر را «شما» خطاب می‌کردند پس از مدتی و احتمالاً به خاطر صمیمی‌تر و آشناتر شدن به هم بگویند «تو»، ولی دو نفر که همدیگر را «تو» صدا می‌زدند چرا باید پس از مدتی و احتمالاً به خاطر قطع یا کم‌رنگ شدن رابطه به هم بگویند «شما»؟ پس از مدت‌ها غوطه خوردن در دریای زبان مادری، هنوز «شما» شدن برای کسانی که قبلاً برایشان «تو» بوده‌ام را بسیار گیج‌کننده می‌یابم.

۳ نظر ۰۱ فروردين ۹۷

اگر هنگام تعریف کردن از «مقام زن» نمی‌توانیم بدون استفاده از واژه‌هایی همچون «خانواده»، «مرد»، «همسر» و «فرزند» جمله‌ی معناداری بسازیم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که به زنان به‌عنوان انسان‌های مستقل نگاه نمی‌کنیم.

۲ نظر ۱۷ اسفند ۹۶

کجاست بام بلندی؟

و نردبام بلندی؟

که بَر شود و بمانَد بلند بر سر دنیا

و بر شَوی، و بمانی بر آن و نعره برآری:

«هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت»*

 

در بررسی اعتراض به قانون حجاب اجباری از طرف خانمی که بعدها گفتند اسمش ویدا موحد است و همچنین سایر زنانی که از او پیروی کردند، باید دستکم به دو نکته توجه کنیم: محتوای اعتراض و فرم اعتراض. محتوا مربوط میشود به آن شال یا روسری که بر سر چوب میرود و به جمعیت نشان داده میشود که سمت و سوی اعتراض به چه سمتی است؛ به سمت حجاب اجباری. اما فرم اعتراض، خودْ نوعی اعتراضِ ضمنی و تلویحی است. کسی که برای اعتراض کردن روی جعبه تقسیم مخابرات میایستد، حتی قبل از اعتراضِ اصلیاش، دارد به نبود آزادی بیان اعتراض میکند. اگر در کشوری آزادی بیان باشد، هیچ ضرورتی پیش نمیآید که کسی بخواهد اعتراضش را روی جعبه تقسیم اعلام کند. اگر کسی بتواند روی زمین بایستد و اعتراض کند، هیچ لزومی ندارد که برود بر یک بلندی بایستد. اعتراض بر روی زمین نشاندهندهی این است که معترض هنوز از زندگی نبریده؛ دارد زندگیاش را میکند و در عین حال، به فلان موضوع معترض است. چنین کسی نمیخواهد برای رسیدن به هدفش هزینهی گزافی بپردازند. ولی کسی که برای اعتراض روی زمین نمیایستد دارد نشان میدهد که زندگی کردن معمولیاش را متوقف کرده و میخواهد خودش را صرف این اعتراض کند. میخواهد برای رسیدن به مقصودش هزینه دهد.

اما نگاهی کنیم به عملِ متقابلِ کسانی که بهمنظور حمایت از حجاب اجباری بر بلندی میایستند؛ چطور میشود کار آنها را تفسیر کرد که مضحک جلوه نکند؟ قانون، دادگاه، پلیس، رسانههای رسمی و در یک کلام نظامْ حامی حجاب اجباری است. چرا آنها برای رساندن محتوای «حمایت از امر موجود» فرم اعتراضی را انتخاب میکنند؟** آیا آنها به چیزی معترضند؟ خیلی راحت میشود آنها را تقلیدگر خواند یا حتی مسخرهشان کرد، ولی از قضا به نظرم میرسد که آنها در پی رساندن پیامی جدی به ما هستند: به اینکه آنها دیگر قانون، پلیس، رسانههای رسمی و در یک کلام نظام را برای باقی ماندن حجاب اجباری کافی نمیبینند و احساس میکنند لازم است خودشان دستبهکار شوند. بر بلندی ایستادن یک «حزب اللهی»، پیش از انتقال محتوا، این موضوع را نشان میدهد که او این دستگاه عریض و طویل نظام را برای حمایت از امر مورد نظرش کافی نمیداند. او دیگر نمیتواند برای حمایت از امر موجود به نظام اکتفا کند.

سؤالی که باقی میماند این است که چرا او یک فرم اعتراضی را برمیگزیند؟ مگر او به چیزی معترض است؟ پاسخ من این است: بله، به بخشی از جامعه. قانون جلوی اظهارنظر او را نمیگیرد؛ او میتواند در حمایت از نظرش در روزنامهها مقاله بنویسد یا کتاب چاپ کند یا فیلم درست کند ولی میرود در سطح شهر بر بلندی میایستد و پرچم ایران یا بیرق سیاه را بلند میکند.*** او معترض است ولی نه به حکومت، به بخشی از مردم معترض است و احساس میکند برای رساندن اعتراضش دیگر نمیتواند روی زمین بایستد. سؤال آخرم این است که آیا بر بلندی ایستادن «حزب اللهیها» هم مثل بر بلندی ایستادن «دختران خیابان انقلاب» تلویحاً اعتراض به نبودن آزادی بیان است؟ جواب اجمالی من این است: بله، ولی نه به نبودن آزادی بیان از لحاظ قانونی بلکه به نبودن آزادی بیان از لحاظ اجتماعی. او روی زمین اعتراض نمیکند نه به خاطر اینکه به لحاظ قانونی نمیتواند، بلکه برای اینکه اعتراض روی زمینش از طرف بخشی از جامعه شنیده نمیشود. تفصیل نمیدهم.

 

 

* شعر از منصور اوجی

** هرچند هردو گروه یک فرم را برای رساندن پیامشان انتخاب کردهاند، ولی هزینهی انتخاب این فرم برای دو طرف یکسان نیست.

*** گروه اول آنچه را که نمیخواستند بلند میکردند و گروه دوم آنچه را که میخواستند. به نظرم لزومی ندارد که شکل اعتراض گروه دوم طابق النعل بالنعل گروه اول باشد.

۱۱ نظر ۱۹ بهمن ۹۶

فرض کنید صد سال دیگر (سال ۱۴۹۶ هجری شمسی) هنوز نظام جمهوری اسلامی سر جایش است. در همان سال رهبرِ وقتِ جمهوری اسلامی فوت میکند و مجلس خبرگان رهبری یک رهبر جدید برای نظام انتخاب میکند. متأسفانه رهبر جدید آدم ناصالحی است که علیرغم همهی احتیاطهای مجلس خبرگان به این مسئولیت گمارده میشود.* رهبر جدید در یکی از اولین اقداماتش (مطابق با اصل ۱۱۰ قانون اساسی) فقهای شورای نگهبان را عوض میکند و کسانی را انتخاب میکند که با خواستهها و تمایلاتش کاملاً همسو باشند. بعد هم (با استناد به همان اصل) به تدریج فرماندهان نظامی و انتظامی را عوض میکند و امراء و سرداران مد نظر خودش را سر کار میگذارد. موقع انتخابات مجلس میشود و تعدادی از نامزدها برای شرکت در انتخابات نامنویسی میکنند. با توجه به ترکیب جدید شورای نگهبان، این شورا با قانون نظارت استصوابیای که بیش از صد سال است در جمهوری اسلامی سابقه دارد، اقدام به رد صلاحیت تعداد کثیری از نامزدهایی میکند که با رهبر جدید زاویهی فکری دارند. مجلس جدید با ترکیب متمایل به خواست رهبر جدید شکل میگیرد. رهبر جدید (با استناد به اصل ۱۱۰ قانون اساسی) رئیس قوهی قضائیه را هم عوض میکند و فرد مورد نظر خود را در آن منصب قرار میدهد. رئیس جدید قوهی قضائیه (مطابق اصل ۹۱ قانون اساسی) اسامی شش نفر عضو حقوقدان جدید را برای شورای نگهبان به مجلس جدید پیشنهاد میدهد و این مجلس که از صافی نظارت استصوابی گذشته (مطابق با همان اصل) اعضای جدید شورای نگهبان را تأیید میکند. به این ترتیب، تمام اعضای شورای نگهبان اکنون تحت کنترل رهبر جدید هستند.

شاید بگویید که با توجه به این اقدامات رهبرِ جدید، مجلس خبرگان رهبری (با استناد به اصل ۱۱۱ قانون اساسی) به میدان خواهد آمد و او را عزل خواهد کرد ولی اشتباه میکنید. شاید بعضی از اعضای مجلس خبرگان چنین خیالی در سر داشته باشند ولی بلافاصله اعضای دیگر، سخنان اصحاب اولیهی انقلاب در خصوص نحوهی نظارت مجلس خبرگان بر رهبری را به آنها یادآوری خواهند کرد.** با این تفاسیر، خیلی بعید است که مجلس خبرگان اقدام به عزل ولیامر خود کند. از قضا، انتخابات مجلس خبرگان رهبری هم از راه میرسد و همان چند فقیهی که خیال عزل رهبر جدید را در سر داشتند به ید قدرت شورای نگهبان رد صلاحیت میشوند و اعضای مجلس خبرگان جدید، پس از تشکیل اولین جلسه، همگی جهت عرض ارادت و تجدید میثاق با آرمانهای رهبر جدید به محضر وی شرفیاب میشوند.

در این سناریوی فرضی، سه حالت برای مردم متصور است: یا شرایط را تحمل کنند، یا انقلاب کنند یا شرایط را با توسل به راهکارهای اصلاحی درون سیستم اصلاح کنند. حال ببینیم مردم از چه راهی میتوانند شرایط را اصلاح کنند. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، مردم نمیتوانند مستقیماً رهبر را عزل کنند. این کار را باید مجلس خبرگان انجام دهد که با توجه به ترکیبی که دارد، به چنین کاری دست نمیزند. مردم میتوانند منتظر بمانند تا در انتخابات آیندهی مجلس خبرگان به نامزدهای مورد نظرشان رأی دهند تا آنها رهبر جدید را عزل کنند. ولی با توجه به ترکیب شورای نگهبان و قانون نظارت استصوابی این کار هم از آنها ساخته نیست. پس مردم عملاً نمیتوانند حتی از راه غیر مستقیم رهبر جدید را عزل کنند. امّا شاید عدهای از مردم به این فکر بیفتند که ریشهی اصلی مشکلات شورای نگهبان است و باید با عوض کردن قانون اساسی، یا اختیار چینش اعضای آن را از رهبر گرفت و یا نظارت شورای نگهبان بر انتخاباتها را غیر استصوابی اعلام کرد. برای عوض کردن قانون اساسی، در اصل ۱۷۷ قانون اساسی راهکار تعیین شده:

«بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می‌گیرد. مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رئیس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می‌نماید...»

ملاحظه میشود که مطابق با قانون اساسی، مردم هیچ نقشی برای آغاز روند بازنگری در قانون اساسی ندارند و اگر رهبر جدید نخواهد—و چرا باید بخواهد؟!—هیچ بازنگریای در قانون اساسی شکل نخواهد گرفت.

سناریوی فوق شرایطی را نشان میدهد که فقط با یک انتخاب اشتباه از طرف مجلس خبرگان رهبری، قوانین جمهوری اسلامی مردم را طوری آچمز میکنند که هیچ راهکاری برای اصلاح امور در دست آنها نیست و تنها میتوانند بین تحمل یک حکومت فاسد و ظالم و یا براندازی کل حکومت یکی را انتخاب کنند. چنانکه نشان دادم کافی است رهبرِ جدید، ترکیب فقهای شورای نگهبان را همسو با خواست خودش بچیند؛ همین کافی است که گرهی کور در امور مملکت بیفتد و اصلاح قانونی در کشور غیر ممکن شود. اگر جمهوری اسلامی دلش به حال خودش و به حال مردم میسوزد، باید پیش از آنکه دیر شود بنبستهای اصلاح قانونی را برطرف کند.

 

* اگر معتقدید که خداوند یا امام زمان در فرایند انتخاب رهبر دخالت میکنند در نظر بگیرید که اوّلاً خداوندی که در رأیگیری سقیفه به نفع امام علی (ع) دخالت نکرد چرا باید اینجا دخالت کند؟ و ثانیاً فرض محال که محال نیست؛ شما فرض کنید فرد ناصالحی به عنوان رهبر جدید انتخاب میشود.

** اینجا، اینجا و اینجا را ببینید.

۲ نظر ۱۵ بهمن ۹۶

کاش میشد آدم زندگیاش را بزند سر یک تکه چوب و بعد برود یک جای بلند بایستد و به همه نشانش دهد که این را نمیخواهم.

۴ نظر ۱۰ بهمن ۹۶

در پادگان آموزشی که بودیم نماز جماعت در همهی وعدهها اجباری بود. نمازخانهی پادگان که به آن «مهدیه» میگفتند پر میشد از سرباز و پرسنل نیروی انتظامی. نماز که شروع میشد سربازی دم در مهدیه میایستاد و اجازه نمیداد کسی از در خارج شود. همه باید زورکی نماز میخواندند. فقط نماز هم نبود. گاهی دعا و زیارتی بود یا کلیپی پخش میکردند. گاهی هم برایمان سخنرانی میکردند. یک جور صلوات فرستادن هفتبخشی را همان روز اول در پادگان یادمان داده بودند و گفته بودند از این به بعد باید اینطور صلوات بفرستید. روحانیان پادگان ولی میگفتند در مهدیه به همان روش مسجدی صلوات بفرستید. به این صورت بود که روزهای اول، سربازها گاهی بین نماز ظهر و عصر و موقع سخنرانی «حاج آقای عقیدتی» پادگانی صلوات میفرستادند و سر صف صبحگاه، جلوی فرماندهی پادگان، مسجدی! کلی تمرین کردیم تا یادمان بماند هرکجا باید چطور صلوات فرستاد. بههرحال نکتهای بسیار حائز اهمیت بود! البته لازم است بگویم که وقتی فرمانده پادگان یا یکی دیگر از مقامات ارشد نظامی در مهدیه برایمان سخنرانی میکردند، واقعاً نمیدانستیم باید چطور صلوات بفرستیم.

نماز جماعت پادگان، به خاطر اجباری بودنش، تفاوت زیادی با نماز جماعتهای عادی داشت. سربازها در صفهای آخر معمولاً در حال خنده بودند. در میان برنامههای خشن و نظاممند پادگان، نماز جماعت از معدود زمانهایی بود که سربازها میتوانستند با هم شوخی کنند و مسخره بازی در بیاورند. در مهدیه، معمولاً فرماندهان صفهای جلو را پر میکردند و صفهای عقب میماند برای شوخیکنندهها. مهدیه سه در داشت؛ دو درِ بزرگ برای ورود و خروج سربازان و یک درِ کوچک برای ورود و خروج پرسنل کادر. قبل از اذان، سرباز عقیدتی طنابی را وسط مهدیه میکشید. پرسنل سمت راست طناب مینشستند و سربازها سمت چپ آن. باید انصاف داد که همهی تلاششان را کرده بودند، مبادا که سرباز و فرمانده پیش هم بنشینند و به یک اندازه بندهی خدا باشند. نماز جماعت که شروع میشد در واقع آغازِ دو نمایشِ همزمان بود: یک نمایش تراژدی در صفهای اول و یک نمایش کمدی در صفهای آخر.

علیرغم رویهام در دوران خدمت، که سعی میکردم کاری به کار هیچ کس و هیچ چیز نداشته باشم و خودم را با شرایط وفق دهم، این طنابِ وسطِ مهدیه بدجوری روی اعصابم بود. یک روز بالاخره قبل از نماز بلند شدم و رفتم پیش حاج آقای عقیدتی و اشکالِ بودنِ چنان طنابی را توضیح دادم. گفتم که این جداسازی نه با سیرهی معصومین در صدر اسلام سازگار است و نه حتی انسانی است. گفتم که از نظر من بسیار توهینآمیز است و مگر سربازان طاعون و جذام دارند که باید درِ ورود و خروجشان و جای نشستنشان با پرسنل متفاوت باشد؟ جواب حاج آقا بسیار جالب بود: اگر مشکلی داشت، در نماز جمعه جای نشستن مردم و مسئولان را با نرده جدا نمیکردند.

اخیراً خبردار شدم که به دستور امام جمعهی تبریز نردههای نماز جمعهی تبریز را برداشتهاند و بعضی از امامان جمعه در چندتا از شهرهای دیگر هم چنین تصمیمی گرفتهاند. تصمیم بسیار خوبی است و مرا خوشحال میکند. هرچند حرکتی بسیار ابتدایی است، هرچند لزوم نبودن چنین نردههایی بهنظرم نزدیک به بداهت است، و هرچند مسخره است که بعد از چهل سال مسئلهی ما چنین موضوع احمقانهای است، ولی بههرحال خوشحالم که یک نماد تبعیضآمیز و طبقاتی دارد از وسط صفهای نماز جمع میشود. فقط نمیدانم «حاج آقای عقیدتی» پادگان ما، از این به بعد برای بودن آن طناب وسط مهدیه قرار است چه استدلالی بیاورد.

۱ نظر ۰۶ بهمن ۹۶

یکی از بزرگترین مشکلات زندگی راقم این سطور این است که آن موقعی که باید خوابش بیاید، نمیآید، و آن موقعی که باید خوابش نیاید، میآید. با همهی بدیهای سربازی، برایم این خوبی را داشت که خوابم را منظم کرده بود. سربازی مقطعی کوتاه در زندگی من بود که سر وقت میخوابیدم و سر وقت بیدار میشدم. بعد از سربازی ولی دوباره آش همان آش است و کاسه همان کاسه. این مهملاتی را هم که الآن میخوانید، بعد از حدود نیم ساعت غلت زدن در رختخواب نوشته شده. سر شب بهقدر ظرفیت محدود بشریام دوغ خوردم به امید اینکه وقتی به رختخواب میروم پلکهایم زود سنگین شوند. حتی چند شبی است که قبل از خواب نیمساعتی کتاب میخوانم که حسابی چرتم بگیرد. قهوه خوردن را هم که مدتی است تحریم کردهام و نمیدانم برای سر وقت خوابیدن دیگر چه خاکی باید به سر کنم.

گاهی صبحها خودم را مجبور میکنم که کمتر از معمول بخوابم و صبح زودتر بیدار شوم تا کمبود خواب باعث شود شبِ بعد بهموقع بخوابم و خلاصه اینطور برنامهام منظم شود. با این روش شاید بهزور یکی دو روز بهقاعده بخوابم و بیدار شوم، ولی باز خیلی زود نمیدانم چرا برنامه بههم میخورد. درست همان شبی که فکر میکنم دیگر همهچیز درست شده و از این به بعد میتوانم مثل آدمیزاد بخوابم، خوابم نمیبرد و مثل جغد تا سحر بیدار میمانم. بدیاش به این است که روزهایی که دیر بیدار میشوم را—خودآگاه یا ناخودآگاه—جزو عمرم حساب نمیکنم و انگار نه انگار که میشود روز را از همان موقع هم شروع کرد. نمیشود؛ نمیتوانم با خودم کنار بیایم و روز را از ظهر شروع کنم. از آن طرف هم نمیتوانم سر شب بخوابم تا صبح اوّل وقت بیدار شوم. مدت خوابم را هم که نمیتوانم کم کنم (این یکی اوقاتم را بدجور تلخ میکند). خلاصه بعد از حدود سی سال عمر گرفتن از خدا، علیالحساب مسئلهی اصلی زندگی من، مسئلهی خواب است.

 

* شکایت پیش از این حالت به نزدیکان و غمخواران
ز دست خواب می
کردم کنون از دست ناخفتن (سعدی)

۱۶ نظر ۲۷ دی ۹۶

در اینکه دشمنان جمهوری اسلامی نقش پررنگی در به خشونت و آشوب کشیده شدن اعتراضات مردمی روزهای اخیر داشتهاند شکی ندارم؛ ولی چطور میشود در این اعتراضات با ذرهبین به دنبال ردپای «خارجی» گشت ولی این همه انسان «داخلی» که از همهچیز به تنگ آمدهاند را ندید و هوارشان را نشنید؟

پیشتر هم کسانی هشدار داده بودند که جامعهی ایرانی مثل دیگ جوشان شده و عنقریب منفجر خواهد شد ولی همهی این هشدارها و تحذیرها حتی گردی بر دامان بلندبالای آسودگی حاکمان جمهوری اسلامی نیفکند و حالا که شهرها شلوغ شده، کاسهی چهکنم دست گرفتهاند و «دشمنان» را مقصر میدانند. کار دشمن دشمنی است، مگر انتظار دیگری از آنها داشتید؟ ولی مردم خودتان را هم ببینید که دارند برای شما و برای نظامتان آرزوی مرگ میکنند. متصل کردن همهی مردم معترضی که این روزها و شبها به خیابان میآیند – و تعداد بسیار بیشتری که می‌‌ترسند و نمیآیند – به دشمنان نظام، جز خودفریبی چیز دیگری نیست.

این تظاهرات پس از مدتی جمع خواهد شد – امیدوارم با حداقل خشونت و سرکوب؛ ولی این راه و رسم مملکتداری نیست: «تاکنون کردی چنین اکنون مکن». سخنرانی کردن دیگر کافی است. چهل سال سخنرانی کردید و نتیجه را میبینیم. تا دیر نشده گفتگو کردن با مردم را شروع کنید. بگذارید مردم حرف بزنند و اینبار شما بشنوید. بگذارید اتحادیهها، انجمنها، سندیکاها، تشکلها و حزبهایشان را تشکیل دهند تا راه برای دادخواهی از طرق قانونی باز شود و کار به شکستن شیشهی بانک و آتشزدن سطل زباله نکشد. اصلاحات واقعی و ساختاری را از بالا تا پایین آغاز کنید و بگذارید امر مملکت به‌خواست مردمش بگردد. عدالت را نه در حرف که در عمل پیشه و دست غارتگران را از بیتالمال کوتاه کنید: «گرنه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چلساله کجاست؟»

من همیشه هوادار راههای اصلاحگرانه بودهام و آن را بهترین روش برای بهتر کردن وضع موجود دانستهام. امّا موضوع بسیار مهم برای پیشه کردن چنین روشهایی آن است که نظام سیاسی هم باید توان و ظرفیت اصلاحشدن را داشته باشد. متأسفانه بدنهی نظام جمهوری اسلامی، امروز در برابر انتقاد و اصلاح واکسینه شده و روشهای اصلاحگرانه در آن به ندرت به نتیجه میرسند. اگر حاکمان امکان اصلاح را فراهم نکنند، آشوب و انقلاب تنها راه پیش روی مردم برای بههمزدن وضع نامطلوب موجود خواهد بود.

۵ نظر ۱۳ دی ۹۶