خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

۱۲ اسفند ۱۳۹۰ فیلمی از سیدمحمد خاتمی منتشر شد، در حال رأی دادن برای انتخابات مجلس نهم، که خشم دوست و دشمن را برانگیخت. از نظر اصول‌گرایان و هوادارانشان، رأی خاتمی رأی یکی از سران فتنه بود؛ خشمگین بودند که «فتنه‌گران» را چه به شرکت در مناسبات سیاسی نظام؛ «فتنه‌گران» را چه به انتخابات! از آن طرف، یاران و نزدیکان خاتمی بودند که انتخابات را از پیش تحریم کرده و در شماتت کردن رئیس‌جمهور سابق از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. جماعتی از هواداران «جنبش سبز» هم او را خائن می‌خواندند. یادم می‌آید که در فضای مجازی سنگ قبری برایش درست کرده بودند، با این بیت حافظ حک شده بر آن:

پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان


روزگارْ سخت فتنه‌انگیز بود. از تریبون‌های نماز جمعه، در مطبوعات و از تلویزیون او را خائن به نظام و انقلاب می‌خواندند و همراهان سابقش او را خائن به مردم. خبرهای ممنوعیتش یکی‌یکی از راه می‌رسید: ممنوع التصویر، ممنوع المصاحبه، ممنوع المنبر، ممنوع الخروج، ممنوع از شرکت در راهپیمایی‌ها، و حتی ممنوع از شرکت در مراسم‌های خاکسپاری و ختم. خاتمی سکوت کرد. خاتمی صبر کرد.

سال ۹۲ پس از رد صلاحیت اکبر هاشمی‌رفسنجانی و پس از ناامیدی مطلق در جبهه‌ی اصلاحات، خاتمی با وجود همه‌ی ممنوعیت‌ها، از شبکه‌های غیر رسمی پیغامش را به مردم رساند و پس از موفقیت، این روند را دوبار دیگر «تَکرار» کرد. او در ۱۲ اسفند ۹۰، در اوج ناامیدیِ اصلاح‌طلبان، با یک تک رأی همه‌ی شماتت‌ها را به جان خرید و چراغ عمر اصلاحات را زنده نگاه داشت و با وجود محرومیت از حقوق شهروندی‌اش، موجب تغییرات عظیم در دولت، مجلس شورا، مجلس خبرگان، و شوراهای شهر گردید. خاتمی بی‌تردید امروز بانفوذترین سیاست‌مدار در جامعه‌ی ایران است و هم‌زمان بی‌بهره‌ترین از حقوق اولیه‌ی انسانی. خاتمی یکی از معدود سیاست‌مدارانی است که سیرتش برای زندگی فردی ما درس‌آموز است. فارغ از اینکه از او خوشمان بیاید یا نیاید، او نشانمان می‌دهد که چطور باید میوه‌ی ظفر را از درخت صبر چید.

۷ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶

در دفتر پنجم مثنوی، مولانا داستان مؤذن بدآوازی را نقل می‌کند که اصرار داشت در کافرستان اذان بگوید. هرچه دوستان و نزدیکانش برای منصرف کردنش کوشیدند، افاقه نکرد و مؤذن متعصب بالاخره با همان صدای زشتش موقع نماز به بانگ بلند در کافرستان اذان گفت. نزدیکان مؤذن، بیمناک بر جان او، منتظر فتنه‌ای از سوی کافران بودند ولی پس از چندی، مردی کافر را دیدند که به همراه شمع و حلوا و هدیه به دنبال مؤذن می‌گردد.

پُرس پُرسان که‌این مؤذن گو کجاست

که صلا و بانگ او راحت‌فزاست


ماجرای «راحت‌فزا» بودن اذان مؤذن اینچنین است که مرد کافر دختری داشته دلبسته‌ی اسلام و هرچه می‌کرده «مِهر ایمان» از دل دختر بیرون نمی‌شده تا اینکه دختر بانگ مؤذن بدآواز را می‌شنود. از اطرافیانش سراغ صدا را می‌گیرد و می‌گویندش «اعلام و شعار مؤمنان» است. ابتدا باور نمی‌کند ولی

چون یقین گشتش رخ او زرد شد

از مسلمانی دل او سرد شد


پدر کافر می‌گوید:

باز رَستم من ز تشویش و عذاب

دوش خوش خفتم در آن بی‌خوف خواب


راحتم این بود از آواز او

هدیه آوردم به شُکر، آن مرد کو؟


الغرض، مولانا نشانمان می‌دهد که گاهی پافشاری بر مواضع دینی بدون عاقبت‌اندیشی چگونه حتی می‌تواند منجر به خوشحالی کافران شود. رونق مسلمانی گاه به این است که به ناخوش‌آوازان مجال بانگ زدن ندهیم.

۱۴ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۶