خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

از نظری عمل‌گرایانه

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۳۳ ق.ظ

استدلال کرده‌اند که داعش محصول مدرنیته است. این را می‌پذیرم ولی تذکر می‌دهم که لااقل به همان مقدار محصول اسلام هم است. داعشی‌ها خودشان را مسلمان می‌دانند؛ قرآن می‌خوانند و از همه‌ی آیات آن، آیات جهاد را ازبرند. مواجهه‌ی فقهی-کلامی با داعش تقریباً بی‌فایده است. چند ماه پیش کنفرانسی در ایران برگزار و میلیاردها تومان خرج شد و متفکران مختلف از کشورهای اسلامی جمع شدند تا بگویند داعشی‌ها فهم غلطی از اسلام دارند. خوب است برگزارکنندگان به مردم ایران گزارش دهند که نتیجه‌ی آن کنفرانس چه بود؟ چندنفر از داعشی‌ها از تفکر خود برگشتند؟ افکار عمومی جهان چه واکنشی به آن کنفرانس نشان داد؟ و ... . از این موضوع خاص که بگذریم، خوب است به این فکر کنیم که اساساً نتیجه‌ی چنین کنفرانس‌هایی چه می‌تواند باشد؟!

فرض کنید که یک عالم وهابی در مقابل یک عالم شیعه نشسته باشد و درباره‌ی داعش حرف بزنند.  عالم شیعه با استناد به آیات و روایات نشان می‌دهد که وهابی‌ها و داعشی‌ها فهم غلطی از اسلام دارند. در مقابل عالم وهابی هم با استناد به آیات و روایات نشان می‌دهد که شیعیان فهم غلطی از اسلام دارند. خیلی به‌ندرت پیش می‌آید که یکی از دو طرف قانع شود. حالا تکلیف ما به‌عنوان یک ناظر چیست؟ حرف کدام را به‌عنوان «اسلام ناب» بپذیریم؟ روشن است که ما هم بدون موضع در آن جلسه شرکت نکرده‌ایم. اگر شیعه هستیم، به احتمال بسیار زیاد استدلال‌های عالم شیعی را برحق می‌یابیم، و اگر وهابی هستیم، استدلال‌های عالم وهابی را. این وسط تکلیف چیست؟ بالاخره، فارغ از اینکه ما چه اعتقادی داریم، چطور می‌شود با رجوع به منابع اسلامی، داعش را محکوم کرد؟ جواب این است: هیچ‌طور نمی‌شود!

فکر می‌کنم وجود داعش خود بهترین دلیل است برای اینکه اخلاق باید بر دین تقدم داشته باشد. اگر انسانی متخلّق به اخلاق حسنه نباشد، می‌تواند از کتاب خدا تفسیری به‌دست دهد که از دل آن داعش بیرون آید. به‌عبارت دیگر، اخلاق محک تفاسیر دینی است. اگر تفسیری از دین، خلاف اخلاق باشد باید آن را کنار گذاشت. تنها احکامی قابل قبول است که تعارضی با اخلاقیات نداشته باشد و ... . بنابراین اگر شما در یوتیوب کلیپی را تماشا کردید که در آن داعشی‌ها پوست سر یک انسان را می‌کنند و بعد سرش را بیخ‌تابیخ می‌برند، نیازی نیست و نباید به قرآن و حدیث متوسل شوید تا بگویید آن‌ها در حال اطاعت از خداوند نیستند. چه‌بسا اگر به آیات و روایات و تاریخ صدر اسلام مراجعه کردید مؤیداتی برای عمل داعشی‌ها پیدا کنید! اینجا باید به وجدان اخلاقی‌تان رجوع کنید. این یک حکم روش‌شناختی است: حتی اگر نص قرآن دلالت به انجام عملی داشته باشد که با اخلاقیات ناسازگار است، باید آن آیه را طوری تفسیر که کرد که تعارض برداشته شود. به‌این‌ترتیب، آن‌چه اصالت و اولویت دارد وجدان اخلاقی انسان‌هاست و نه ظاهر آیات قرآن کریم. با اسلام نمی‌توان به جنگ معرفتی با داعش رفت؛ با اخلاق باید.

۹۴/۰۲/۳۱

نظرات  (۱۰)

۰۳ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۰ میثم علی زلفی
سلام
میشه بگید چطور بفهمیم که چه اخلاقی خوبه و چه اخلاقی بده تا اون را با فهم خودمان از آیت تطبیق بدهیم؟؟
به نظر می رسد به اندازه ی علت تامه برای پیش فرض ها اهمیت و ارزش قائل هستید.
پاسخ:

سلام

فرضم این است که حسن و قبح عقلی است. اگر اینطور باشد، خوبی‌ها و بدی‌های اخلاقی را هرکسی می‌تواند خودش بلاواسطه بفهمد.

۰۳ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۶ میثم علی زلفی
چه قدر نوشتم و خط زدم خدا می داند...
۰۳ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۱ میثم علی زلفی
به شما پیشنهاد می کنم این پست را که بحث حسن و قبح را تا حدودی روشن می کند بخوانید البته پیش از این نیز رجوع داشته اید.
http://fetrateelahi.blog.ir/post/43

کلیات حرف شما را قبول دارم یعنی کسی که در کسب علم، اخلاق را لحاظ نکند  نمی تواند به کشف حقیقت دست پیدا کند اما باید این نکته را در نظر گرفت که
جزئیات اخلاق و بسیاری از کلیات آن نمی تواند مقدم بر دین باشد چرا که عقلا محال است که چیزی که بواسطه چیز دیگری تبیین می شود مقدم باشد
پیامبر اکرم فرمودند انی بعثت لاتمم مکارم اخلاق (من برای تمام کردن مکارم اخلاق آمده ام)  بقیه انبیاء هم همین رسالت را داشتند منتها پیامبر آن را تمام کرد. فلذا علم اخلاق بدون آمدن انبیاء گرفتار بحث و چالش های فراوانی است. البته بعد از آمدن انبیاء علت اصلی اختلافات عدم پذیرش حق از جانب دعوت شدگان است. که قبیح بودن نپذیرفتن حق در نزد همه معلوم است و این باید همان قسمت مد نظر شما باشد
پاسخ:

اگر شما حسن و قبح عقلی را پذیرفتید، پذیرفته‌اید که عقل بدون نیاز به دین، خود به اصول کلی اخلاقی پی می‌برد. عموم علمای شیعه هم -تاجایی که من می‌دانم- حسن و قبح را عقلی می‌دانند. یعنی مثلاً شما عقلاً به خوبی عدالت پی می‌برید و بعد اسلام را می‌پذیرید چون عادلانه است. ولی کسی که حسن و قبح را شرعی می‌داند می‌گوید اول اسلام را می‌پذیریم و بعد چون اسلام گفته عدالت خوب است، ما هم عدالت را خوب می‌دانیم. به همین ترتیب، اگر شما قائل به حسن و قبح عقلی باشید، خوبی صداقت، شجاعت، انصاف، پاکدامنی، ایثار و ... را با عقلتان (و بدون نیاز به شرع) می‌فهمید. نشانه‌اش هم این است که (شاید) همه‌ی مردم دنیا (فارغ از اینکه مسلمان باشند یا نباشند) این موارد را خوب می‌دانند. به همین صورت، بدی تجاوز، قتل بیگناهان، چپاول اموال دیگران، دروغ، ارعاب و ... را با عقلتان (و بدون نیاز به شرع) می‌فهمید. نشانه‌اش هم این است که (شاید) همه‌ی مردم دنیا (فارغ از اینکه مسلمان باشند یا نباشند) این موارد را بد می‌دانند. پس برای محکوم کردن داعش کافی است نگاه کنیم و ببینیم که مرتکب چندین قبح اخلاقی شده است. این برای همه قابل پذیرش است. ولی اگر به‌جای تمسک به اخلاقیات بخواهیم از آیات و روایات استفاده کنیم، اوّلاً غیرمسلمانان را از بازی بیرون گذاشته‌ایم و ثانیاً بخشی از مسلمانان با فهم ما از آن آیات و روایات موافق نیستند و قانع نمی‌شوند.

میخوانمت .
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۷ میثم علی زلفی
حسن و قبح در کتب اصولی و فقهی و خصوصا کلامی بحث شده آنچه شما از حسن وقبح نوشتید نظر علما نیست وآنها برای حسن و قبح دایره ای به این گشادی که شما لحاظ کرده اید در نظر ندارند و برای عقل محدودیت هایی قائلند

پاسخ:
خب شما نظر علما را بنویسید و بگویید چه فرقی با نظر من دارد. البته تا جایی که می‌دانم همه‌ی علما نظر واحدی در این باب ندارند.
۰۹ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۵ میثم علی زلفی
در همان مقاله مذکور اشاره شده
کمترین تفاوت آن دایره ی حجیت عقل است که در نظر شما این دایره بسیار بزرگتر از نظر علماست
پاسخ:

یکم. آن‌طور که در مقاله‌تان نوشته‌اید «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» قاعده‌ای فقهی است. بحث حسن و قبح بحثی کلامی است. تعجب می‌کنم که چطور شما در یک بحث کلامی از قاعده‌ی فقهی استفاده می‌کنید. این طبیعی است که فقها از نتیجه‌ی کار متکلمان استفاده کنند ولی تابحال نشنیده بودم که متکلمان هم از نتیجه‌ی کار فقها استفاده کنند! دایره‌ی حجیت عقل و حتی منظور از عقل در فقه و کلام ممکن است تفاوت کند. نمی‌توان به همین سادگی یک قاعده را از یک حوزه برداشت و در حوزه‌ی دیگری استفاده کرد. لااقل قبلش باید بتوانید نشان دهید که منظور از عقل در هر دو، یک چیز است.

دوم. این قاعده، ساخته‌ی علمای دین است ولذا خطاپذیر. در نتیجه هیچ حجیتی –حداقل برای من- نمی‌آورد. اگر منظور از عقل، همین قوه‌ی محاسبه‌گری باشد که در من و امثال من است، به‌نظرم این قاعده غلط است. چون احکام این قوه بسیار متفاوت است با احکام شرعی. و اگر هم منظور از عقل، چیزی غیر از عقل من و امثال من است (مثلاً منظور عقل معصوم یا «ما عبد به الرحمن» است) که من به آن دسترسی ندارم و اصلاً در بحث حسن و قبح عقلی نمی‌گنجد. توجه کنید که در بحث حسن و قبح، وقتی از عقل حرف می‌زنند منظور همین عقلی است که همه‌ی ما کم و بیش داریم. به عبارت دیگر منظور «عقل سلیم» (common sense) است که در همه‌ی انسان‌های معمولی مشترک است. پس اگر در این قاعده کلمه‌ی «عقل» در معنای متفاوتی استفاده شده، هیچ ربطی به بحث حسن و قبح پیدا نمی‌کند.

سوم. من تابحال ندیده‌ام در بحث حسن قبح عقلی و شرعی کسی پای این قاعده را باز کند. فکر می‌کنم چون کاملاً بحث بی‌ربطی است به این ماجرا. در بحث حسن و قبح، حرف بر سر این است که منشاء اولیه‌ی صدور خوبی و بدی امور اخلاقی (و نه فقهی یا هرچیز دیگری) از کجاست؟ از عقل است یا از شرع؟ نمی‌شود گفت از هر دو! بالاخره یکی بر دیگری مقدم است. عدلیون (شیعه و معتزله) می‌گویند منشاء اصلی عقل است. یعنی مثلاً خوبی وفاداری و بدی پیمان‌شکنی را عقل تعیین می‌کند و البته خدا هم گفته که بر سر پیمان‌هایتان بایستید و پیمان‌شکنی نکنید. یعنی خدا بر اساس حکم عقل حکم کرده است. از طرف دیگر اشاعره می‌گویند منشاء اصلی خوبی و بدی اخلاقی شرع است. چون خدا گفته وفاداری خوب است وفاداری خوب شده. اگر می‌گفت پیمان‌شکنی خوب است وفاداری بد می‌شد. مثلاً یکی از بحث‌های جذابی که از تبعات بحث حسن و قبح است، بحث دایره‌ی قدرت خداوند است. سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا خدا می‌تواند مؤمنان را در آتش بیاندازد و کافران را به بهشت ببرد؟ عدلیون می‌گویند نمی‌تواند چون در قرآن وعده داده که مؤمنان را به بهشت ببرد و کافران را به جهنم. ولی اشاعره می‌گویند که می‌تواند چون خدا بر هر کاری تواناست. اشاعره می‌گویند که عدلیون دارند قدرت خدا را محدود می‌کنند. حالا چرا عدلیون می‌گویند خدا نمی‌تواند؟ چون برای آنها منشاء صدور حکم اخلاقی خود خدا نیست؛ عقل است. و اگر خدا خلاف وعده کند عقل او را محکوم می‌کند. در حالی که از نظر اشاعره منشاء صدور حکم اخلاقی خود خداست و در نتیجه هروقت دلش خواست می‌تواند حکمش را تغییر دهد. برای همین است مولوی اشعری می‌گوید: «بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد». و برای همین است که علمای شیعه، «عدل» را جزو اصول دین/مذهب به‌حساب آورده‌اند؛ تا بگویند خدا فقط در دایره‌ی عدالت عمل می‌کند و به کسی ظلم نمی‌کند.

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۵ میثم علی زلفی
اول اینکه در بحث های کلامی از بحث های فقهی و حدیثی و قرآنی و یا عقلی استفاده می شود و نه برعکس. بحث های کلامی یک بحث فلسفی نیست که فقط عقل دخیل باشد. از نوشتن چنین بحثی از شما تعجب کردم

دوم این قاعده ساخته علما نیست و همانطور که گفته شد یک قاعده فقهی است و منشا روایی دارد و برای هر کس که ادله روایی را می پذیرد حجیت آور است. (در ضمن ما عبد به الرحمان عقل معصوم نیست عقلی است که با آن خدا عبادت می شود. یعنی هر وقت رفتاری از شما سر زد به می توانستیم به آن عنوان عبادت بدهیم این رفتار عقلانی است و با عقل مورد نظر اسلام سر زده) بهتر است در تحلیل روایات برداشت های خودمان را نگوییم و احتیاط کنیم
در این قاعده عقل به معنای دیگری به کار نرفته بلکه ملاک تشخیص را بیان کرده یعنی همه عالم و آدم رفتار های خود را عقلانی می دانند حتی دیوانه ها وقتی مورد تمسخر واقع می شوند که تو دیوانه ای در جواب می گویند که خودت دیوانه ای. این بحث ملاک عقلانی بودن را مطرح می کند.
شاید شما بگویی اکثریت ملاک عقلانیت است ولی قرآن و روایات این را قبول ندارد (هر اکثریتی را علما نمی پذیرند)
سوم:
این بحث بخاطر این بوجود آمده بود که عده ای سعی در حذف دین و رجوع در همه ی امور به عقل داشتند و لذا می گفتند هر چه عقل به آن حکم کند شرع نیز به آن حکم می کند و لذا نیازی به حکم شرع نیست. 
به نظر می رسد که شما بحث حسن و قبح را بسیار جزئی نگاه می کنید و به لوازمات این بحث که یکی از آنها همین قاعده مذکور است توجه نکرده اید.
بقیه مطالبی که نوشتید هم بیشتر به نظر ذوق نویسندگی است
پاسخ:

اول. اینکه از قرآن و احادیث در کلام استفاده می‌شود که روشن است. من در اینکه از فقه هم استفاده شود شک دارم. خوب است شما بفرمایید که از فقه (فی‌المثل احکام طهارت یا احکام نماز یا احکام دیه یا احکام زکات) در کجای کلام استفاده می‌شود. من که تابحال چنین چیزی ندیده‌ام! مگر اینکه شما قرآن و احادیث را هم ذیل فقه تعریف کنید، آن وقت بله، در همه چیز از فقه استفاده می‌شود!

دوم. اینکه منشأ چیزی از روایات باشد با اینکه خود حرف روایت باشد فرق می‌کند. خود روایت (به‌فرض صحت) حجیت می‌آورد ولی قاعده‌ای که ادعا می‌شود از روایات گرفته شده خیر. مگر اینکه نشان داده شود که آن قاعده ضرورتاْ از روایات استنتاج می‌شود. من ادعا نکردم که عقل معصوم همان «ما عبد به الرحمن» است. بینشان «یا» گذاشته‌ام. روایات را تحلیل نکردم؛ ملاک عقلانیت را هم اکثریت نمی‌دانم. ولی دارم می‌گویم این عقلی که شما از آن صحبت می‌کنید آن عقلی که در بحث حسن و قبح به آن استناد می‌کنند نیست. در بحث حسن و قبح، حتی عقل کافر هم توانایی تشخیص خوبی و بدی عمل اخلاقی را دارد ولی با تعریف شما کافر اصلاً عقل ندارد.

سوم. نخیر، بحث حسن و قبح اصلاً به خاطر این به‌وجود نیامده. به‌نظرم می‌رسد که شما اصلاً‌ محل نزاع حسن و قبح را درنیافته‌اید. پیشنهاد می‌کنم در همین گوگل «حسن و قبح عقلی» را جستجو کنید و ببینید اصلاً مسئله چیست.

۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۰ میثم علی زلفی
در بحث کلامی متکلم از هر چیزی برای اثبات درستی مذهب و تفکراتش استفاده می کند می خواهد یک مسئله ی فقهی باشد یا یک مسئله پزشکی یا عقلی و ....
با وجود مطالعه در فلسفه علوم علت این همه پافشاری بر این موضعتان را نمی دانم
آیا استدلال امام با ابوحنیفه را نخوانده ای؟ وقتی که امام به ابوحنیفه گفت آیا روزه در نزد خداوند با محبوبتر است یا نماز؟ ابوحنیفه گفت نماز. امام فرمود پس چرا زن حائض نباید نماز را قضا کند ولی روزه را باید قضا کند و .... بعد امام در خطاب به ابوحنیفه فرمودند ابوحنیفه با قیاس عقلی نمی توانی به احکام دین برسی.
در اینجا امام با یک بحث فقهی درستی تفکر خودش را به ابوحنیفه ثابت کرد آیا این یک بحث کلامی که با فقه انجام شد نبود؟؟؟؟؟
و از این مثال ها زیاد است اگر کمی کتب روایی را ورق بزنید. (بهتر است به موضوع علم کلام رجوع کنید تا این شبهه از ذهن شما خارج شود)

در مورد ما عبد به الرحمان بنده مرتبه قبل یاءی بین آنها ندیدم اگرچه با دقت نظاره گر بودم ولی می پذیرم که یاء بوده و بنده اشتباه کرده ام اما به هر حال حرف شما با یاء هم اشتباه است چرا که عقل معصوم هم یکی از عقول ما عبد به الرحمان است و آوردن یا در بین دو چیز که نسبتشان عموم و خصوص مطلق است درست نیست ضمن اینکه دیگر نمی توانید ادعا کنید که شما به آن دسترسی ندارید. چرا که این لازمه ی این عقل عصمت نیست که خیلی ها نداشته باشند.

در مورد کفار اول اینکه باید دانست که کفر در نظر اسلام با جهل متفاوت است و کسی که نمی داند با کسی که می داند و آن را می پوشاند فرق دارد. اولی جاهل است و دومی کافر . با این حساب بسیاری از مردم دنیا جاهل اند نه کافر.
با توجه به مطلب گفته شده بله ما معتقدیم که کفار عقل ندارند و این حرف قرآن است و روایات. چرا که آنها حقیقت را می دانند ولی بنابر منافع یا هر دلیل دیگری آن را می پوشانند. و هر کسی که از آنان تبعیت کند هم عقل ندارد که دلیل آن معلوم است.
قسمت سومتان هم بیشتر شبیه یک شوخی است برای بنده که در حوزه هم در حیطه کلام ورود داشته ام و هم در حیطه فقه و این هر دو با این موضوع به شدت درگیرند
پاسخ:

مورد اول را می‌پذیرم. البته اینجا امام از شیوه‌ی برهان خلف استفاده کرده‌اند و غلط بودن فکر طرف مقابل را نشان داده‌اند.

درباره‌ی «یا»: داشتم مواردی که ممکن است تعریفی از عقل ارائه شود که خارج از دسترس من و امثال من باشد را برمی‌شمردم. دو تعریف مختلف را ذکر کردم و بینشان «یا» گذاشتم. هیچ ادعایی درباره‌ی ربط یا بی‌ربطی این دو تعریف نکردم. من هم قبول دارم که نسبتشان عموم و خصوص مطلق است. درباره‌ی دسترسی داشتن هم لااقل بخش زیادی از مردم جهان به آن دسترسی ندارند چون از خدا اطاعت نمی‌کنند.

خب شما هم حرف من را زدید. همان‌طوری که گفتید اگر عقل را به سبک شما تعریف کنیم، کفار عقل ندارند. ولی در بحث حسن و قبح عقلی، همه‌ی مردم واجد عقل شمرده می‌شوند. اصلاً یکی از استدلال‌های مهمی که عدلیون برای دفاع از حسن و قبح عقلی می‌آورند این است که ملاحده و دهریون که حتی خدا را قبول ندارند در خوب دانستن یک‌سری چیزها با مسلمین هماهنگ هستند. مثلاً همه‌ی ما عدالت را خوب و ظلم را بد می‌دانیم. پس نتیجه می‌گیریم که خوبی عدالت و بدی ظلم چیزی نیست که صرفاً شرع به آن رأی داده باشد بلکه قوه‌ای در همه‌ی ما هست (عقل) که آن خوبی عدالت و بدی ظلم را تشخیص می‌دهد. اینجا دیگر روشن است که عقلی که شما تعریف می‌کنید با عقلی که در کلام عدلیون از آن سخن می‌گویند یک چیز نیست.

۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۰ میثم علی زلفی
سلام مجدد خسته نباشید تشکر از توضیحات شما
1- از یکی از اساتید کلام سوال کردم که اولین بار حسن و قبح عقلی چگونه مطرح شد؟ ایشان جواب دادند ابتدا این بحث را سنی ها مطرح کردند.
اگر کسی معنی این حرف را بداند اینقدر بر حسن و قبحی که اکنون رایج است پا فشاری نمی کند. (وقتی که دست انسان از امام کوتاه باشد باید برای حل مشکلاتش راه حلی پیدا کند و لذا مجبور می شود در مورد عقل ادعاهایی بکنند که خلاف وجدان است)
2- اینکه عقل حسن و قبح را می فهمد یک حرف است و اینکه خوبی و بدی هر چیزی را می فهمد چیز دیگری است.
فهم به صورت 3 حاصل می شود. (دارم خیلی ساده توضیح می دهم)
1- فهمی که با تلاش شخص حاصل می شود
2- فهمی که با اندکی اشاره حاصل می شود مثلا فلان شخص مطلبی را می گوید بعد شما می گویید وای چه جالب تا به حال دقت نکرده بودم. یعنی درک حسن این کار نیازمند تنبه است.
3- فهمی که فقط یک نوع تصدیق است نه پی بردن به کنه مطلب. مثلا دین می گوید حجاب خوب است. خوبی آن را قبول می کنیم اگرچه شاید بتوان برای آن دلایلی برشمرد.

اگر منظور شما از قدرت عقل در تشخیص حسن و قبح مورد اول و دوم است بدانید که با علمای شیعه هم نظر هستید وگرنه علما گستره عقل در حسن قبح را درمورد سوم نمی پذیرند و برخی در همه ی موارد دومی هم آن را قبول ندارند بلکه در جایی آن را می پذیرند که ریشه هر فعل را بتوان به ظلم و عدل برگرداند و این برگرداندن یقینی باشد مثل دروغ
دروغ در جایی که منجر به ظلم شود حرام است. و از آنجا که در اکثر موارد منجر به ظلم می شود حرام اعلام  شده مگر در استثنائ هایی مثل نجات جان مومن که این عین عدل است
رجوع کنید به اصول مظفر و الوسیط آقای سبحانی حسن وقبح عقلی
۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۱ کمی خلوت گزیده!
اخلاق را هم هر کسی یک جور تفسیر می کنه.
از کجا معلوم که اون داعشی کارش رو اخلاقی ندونه؟ از اون جهت که فکر می کنه داره اینطوری انسان ها رو وادار می کننه به پیروی از حق و در نتیجه کمال. اگر نتیجه گرا باشه کارش درسته از نظر اخلاقی.
اخلاق مقدمه ی دین نیست، جزء دینه.
اون چیزی که شما می گید اخلاقه، به نظرم بیشتر شبیه فطرت یا قلب پاکه.
تا حالا به این فکر کردید که امام زمان (عج) تشریف بیارن چطوری میشه تشخیص داد که ایشون هستن یا نه؟ وقتی خیلی از علمایی که تا دیروز قبولشون داشتید می گن این امام زمان نیست، شما چطوری می تونید ایمان بیارید؟ مساله شبیه اون چیزیه که شما می گید و جوابی هم به نظر نداره جز اینکه امام اگر به حق باشه، با قلوب پاک ارتباط برقرار می کنه.

ضمنا تنها فایده چنین کنفرانس هایی(اگرچه دل خوشی از کنفرانس جماعت(!) ندارم) این نیست که یک عده داعشی متقاعد شوند کارشان اشتباه است. فایده ی مهم دیگه اینه که یه فریادی بلند بشه که ما ها به عنوان مسلمان چنین رفتارهایی رو قبول نداریم. حداقل مخاطب متوجه بشه صدای دیگری هم غیر از صدای داعش هست. چیزی شبیه به اینکه خاخام های یهودی هر از چندی علیه صهیونیست ها به صدا درمیان. اینطوری خیلی ها به این نتیجه می رسن که خب ممکنه صهیونیسم یه انحراف باشه که بزرگان یهودی دارن اعلان برائت می کنن. و این احتمال دادن خودش کلی فایده داره.
پاسخ:

اگر شما هم مثل عموم علمای شیعه وجود «مستقلات عقلیه» را بپذیرید، آنگاه دیگر این اشکال پیش نمی‌آید. همه (یا غالب) مردم دنیا می‌پذیرند که کشتن مردم بی‌گناه ظلم است و ظلم قبیح است. این را هم نه به خاطر اینکه مسلمان هستند یا دیندار هستند می‌پذیرند. حتی ملحدان هم این را قبول دارند. اگر مبنای حسن و قبح (اخلاق) عقل باشد، دیگر یک داعشی نمی‌تواند بگوید دارد کار اخلاقی می‌کند ولی همچنان می‌تواند بگوید که دارد یک کار دینی می‌کند.

 

درباره‌ی کنفرانس هم حرف من همین بود: چه کسی (به واسطه‌ی این کنفرانس) فهمید که صدای دیگری هم غیر از صدای داعش در جهان اسلام هست؟ بعید می‌دانم حتی یک نفر باشد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی