خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

راستی، شرط دوستی

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۵۲ ق.ظ

هم‌خدمتی‌ام می‌پرسد که آیا وقتی ازدواج کنم او را به مراسم عروسی‌ام دعوت می‌کنم یا خیر. می‌گویمش که اگر آن موقع هنوز رفیق و در رابطه باشیم دعوتش می‌کنم وگرنه خیر. به وضوح می‌رنجد. انگار انتظار ندارد برای دعوت کردنش شرط بگذارم، به‌خصوص که آن شرط تلویحاً دوست باقی ماندنمان را به موضوعی مشکوک تبدیل می‌کند. خیلی راحت‌تر و شاید به تدبیر نزدیک‌تر می‌بود اگر در جواب، دروغی مصلحت‌آمیز یا دست‌کم چیزکی نه‌راست و نه‌دروغ می‌گفتم تا دلش را از دست ندهم. می‌توانستم ولی نگفتم. هنوز راست گفتن را هرچند تلخ، درست‌تر می‌دانم علی‌الخصوص وقتی مخاطبم یک دوست باشد.


«که از دروغ سیه‌روی گشت صبح نخست»

۹۶/۰۶/۱۹

نظرات  (۲)

خیلی شبیه عارفها رفتار کردین دیگه! :))
مگه اون پسر چند ماهه شما رو میشناسه که بدونه این حرف رو از سر دوستی زدین؟ یعنی مطمئنید اون تیکه‌ی آخر رو "الخصوص..." رو میدونه؟
حقیقتش من اگه به مداومت دوستی با کسی شک داشته باشم اینجوری "میپیچونمش" :دی
---
چقدر این خدمت شما طولانی شد. من الان "ده ساله" دارم به این وبلاگ میام شما هنوز سربازی!
پاسخ:
به نظرم اهمیتی نداره که اون بدونه حرف من از سر دوستی بوده. تنها چیزی که مهمه اینه که حرفم راست بوده. حرف راست حتی از دشمن هم بجاست. به قول سعدی «کو دشمن شوخ‌چشم چالاک/ تا عیب مرا به من نماید».

حوصله‌ی شما که سر رفته دیگه حساب کنید چه بر من می‌گذره. زیاد نمونده. دو ماه و ده روز دیگه ان‌شاء الله.
آدم بی عقل زیادی جدی راه نابلد شنیده ی ؟ کی گفته دروغ بگو ولی مگر هر حرف راستی را باید بکنی تو حلق طرفت تا خفه بشه؟ بعد اینطوری گلاب پاشیت رو  وبلاگی کنی که فرصت دفاع روانی به خودت بدی! قشنگ معلومه که از این کارت احساس خوبی نداری و با طرحش اینجا دنبال دلداری دادن به خودتی و از واقعیت احساست فراری هستی. ولیداین راحش نیست.
به سبک خودت برخورد کردم تا تلخی هر حرف راست زدن رو ته حلقت حس کنی.
پاسخ:
اگه «سبک» من نادرسته، چرا از این سبک استفاده کردین؟ این هم مصداقی از بی‌عقلی زیادی جدی راه‌نابلده؟
البته به نظرم خیلی خوبه که نظر واقعی‌تونو گفتین، ولی باید بین دو تا ساحت تفکیک قائل بشین. هر کسی باید اون چیزی رو که فکر می‌کنه راسته بگه، ولی لزوماً هرچیزی که فکر می‌کنیم راسته، در حقیقت امر راست نیست. مثل همین چیزهایی که شما نوشته‌اید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی