خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

طعم سالاد عید

چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ق.ظ

یکم. صبح زود با صدای الله اکبر بیدار می‌شدم. الله اکبر الله اکبر ولله الحمد الحمد لله علی ما هدانا... . مادرم می‌آمد بالای سرم که «پاشو دارند صلاة عید می‌کشند» و من شوخی بی‌مزه و نخ‌نما شده‌ی هر ساله را تکرار می‌کردم: «من سالاد عید نمی‌خوام!»

قنوت نماز عید، آه... قنوت نماز عید: اللهم اهل الکبریاء و العظمة... .

بعد از یک ماه که بدن به سحری عادت کرده بود، شکم داشت قار و قور می‌کرد. می‌آمدیم خانه و بساط صبحانه را پهن می‌کردیم. مزه‌ی عید می‌داد. تلویزیون روشن بود و داشت نماز عید تهران را پخش می‌کرد. یک دور دیگر قنوت نماز عید،  این بار با لحن و صدای «وزیر شعار».


دوم. صبح زود با صدای تلفن از خواب بیدار شدم: «زنگ بزن به فلانی. زنگ بزن به بهمانی بگو ساعت ۶ با لباس نظامی بیایند مصلی.» زنگ می‌زنم ملت را از خواب بیدار می‌کنم. می‌خواهند فحشم دهند‌. صدای بی‌سیم روی اعصابم پیاده‌روی می‌کند: «اینجا را بگیرید، آنجا را ببندید.» 

بعد از یک ماه که بدن به سحری عادت کرده، شکم دارد قار و قور می‌کند. کیفم را باز می‌کنم و یک بیسکویت برمی‌دارم و می‌خورم. مزه‌ی عید نمی‌دهد. تلویزیون روشن است و دارد نماز عید تهران را پخش می‌کند. می‌زنم شبکه‌ی چهار آهنگ‌های صدبرگ را گوش می‌کنم؛ لااقل صدای عید می‌دهد.


سوم. ناشکر نیستم. مزه‌ی عید را قبلاً چشیده بودم ولی حالا تازه فهمیدم آنچه می‌چشیدم مزه‌ی عید بود. سربازی ادراکم را به معرفت تبدیل کرد. سعدی می‌گفت: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.» این چیزی فراتر از دانستن قدر عافیت است. چیزی شبیه به همان چیزی است که حافظ می‌گفت: «گر از این منزل ویران به سوی خانه روم/ دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم». این دانستن خود عافیت است.

۹۵/۰۴/۱۶

نظرات  (۲)

۱۶ تیر ۹۵ ، ۲۰:۳۶ فاطمه نظریان
سلام
عیدتون مبارک.
طعم سالاد عید سال دیگه(اگر اینطور درگیر نباشید) به جاش یک جور دیگه هست. خوش‌مزه‌تر...


پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک. سال دیگه هم ان‌شاء الله سربازی‌ام. طعمش بد نیست، فقط متفاوته. باید یه کم بگذره تا ذائقه عادت کنه.
۱۷ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۴ میثم علی زلفی
ای کاش سربازی برای امام زمان هم ادراکمان را به معرفت تبدیل کند
عیدتون مبارک
پاسخ:
ان شاء الله. عید شما هم مبارک.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی