خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

«ز سرکه می طمع داری نیاید»

جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۱۵ ب.ظ

یکم. بعضی از دوستان متعجب‌اند که چرا مجلس در روند توافق هسته‌ای تقریباً هیچ‌کاری نکرده، تقریباً هیچ‌کاری نمی‌کند و تقریباً هیچ‌کاری نخواهد کرد. راستش من از تعجب آن‌ها متعجبم! مگر قرار بود اتفاق دیگری بیفتد؟!

بیاییم برگردیم به چهارسال پیش و شرایطی که انتخابات مجلس داشت را به یاد بیاوریم. سال ۹۰ بود، دو سال بعد از اتفاقات سال ۸۸. چهره‌های شاخص منتقد نظام یا گوشهٔ زندان بودند یا انگیزه‌ای برای شرکت در انتخابات نداشتند. تک و توکی که وارد گود شدند را هم شورای نگهبان به ید قدرت رد صلاحیت کرد. از آن‌طرف، اکثر مردم منتقد و مخالف نظام هم از اتفاقات سال ۸۸ سرخورده بودند و انتخابات را تحریم کردند. بنابراین مردمی که پای صندوق‌ها رفتند، علی‌الاغلب از «حزب‌الهی‌ها» بودند. چنان‌که انتظار می‌رفت مجلس اصول‌گرا تمدید شد باکمی تفاوت؛ چندتایی از نماینده‌ها رفتند، چندتایی چهرهٔ جدید آمدند. فکر نکنم آرمانی‌تر از این شرایط برای اصول‌گرایان قابل‌تصور باشد!

حالا من مانده‌ام که دوستان از چه تعجب می‌کنند؟ از اینکه چرا کسی نقد نمی‌کند؟! برادران! خواهران! درست است که گفته‌اند هرکسی باد بکارد طوفان درو می‌کند، ولی وقتی یونجه کاشته‌اید، دیگر انتظار خوردن نان گندم نداشته باشید.

 

دوم. امیر تتلو خوانندهٔ کلیپی است در حمایت از انرژی هسته‌ای. من سعادت دیدن این کلیپ را نداشته‌ام ولی متن ترانه‌اش را خوانده‌ام. در بخشی از ترانه‌ای که حضرت تتلو می‌خواند آمده:

«من نه معلم هندسه و ریاضی‌ام؛ نه/ قاطی بازی سیاسی‌ام: نه/ می‌دونم چی می‌گذره تو این مملکت؛ نه/ می‌دونم کی‌کی به کجا حمله کرد/ ولی می‌دونم یه بوی خسته‌ای میاد/ هرچیزی یه انرژی هسته‌ای می‌خواد»

برای ساختن این کلیپ، ارتش جمهوری اسلامی یکی از ناوهایش را در اختیار جناب تتلو و گروهش گذاشته، آخرش هم به‌پاس زحمات ایشان، به او هدیه داده. رجانیوز هم چندروزی است که این کلیپ را در صفحهٔ اصلی‌اش گذاشته برای دانلود مخاطبانش.

 

سوم. «[محمدرضا] شجریان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی، شناخت کامل موسیقی، صدای بسیار خوب و حنجره بسیار متناسب، بی‌تردید بزرگ‌ترین خواننده‌ای است که ایران تاکنون به خود دیده است.» این را دکتر حسین عمومی، آوازشناس معاصر ایرانی گفته.

«با تمام مشکلاتی که ممکن است وجود داشته باشد، من هیچ‌گاه زانوی غم بغل نمی‌گیرم. از هیچ مسئولی خواهش نمی‌کنم به من مجوز بدهد. هیچ مسئولی در اندازه‌ای نیست که بخواهد برای کسانی مثل ما که نیم‌قرن در مملکت کارکرده مجوز بدهد. سی‌وسه‌پل نمی‌گوید اجازه بدهید من باشم؛ وقتی می‌گوییم شجریان، مثل این است که می‌گوییم عالی‌قاپو یا سی‌وسه‌پل.» این را هم حسین علیزاده، آهنگساز و نوازندهٔ برجستهٔ ایرانی گفته.

ازاین‌دست نقل‌قول‌ها از سوی اساتید موسیقی دربارهٔ محمدرضا شجریان بسیار است. حالا ببینید حکومت ما با این استاد موسیقی چه رفتاری کرده؛ حتی اجازه نمی‌دهد در ایران کنسرت برگزار کند. چرا؟ چون شجریان نظراتی خلاف نظرات حاکمان داشته که آن‌ها را در مصاحبه با شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران ابراز کرده و همچنین ترانه‌ای خوانده در حمایت از جنبش سبز؛ «تفنگت را زمین بگذار.»

 

چهارم. مقایسهٔ رفتاری که حکومت ما با شجریان و تتلو می‌کند می‌تواند نکاتی را برایمان روشن کند. اوّل از همه اینکه ملاحظات فقهی در رفتار حکومت با اهالی موسیقی «چندان محل اعتنا نیست.» خواننده‌ای که جز جفنگ نخوانده و نمی‌خواند در مملکت ما قدر می‌بیند و درعوض خواننده‌ای که یک‌عمر مروّج موسیقی اصیل بوده و اوّل انقلاب، آن‌همه آثار در خدمت انقلاب خوانده طرد می‌شود و حتی پخش ربنایش موقوف. چرا این‌طور است؟ چون تتلو دارد چیزهایی می‌خواند که خوش‌آیند حاکمان ماست، و چه‌بهتر که نمی‌داند «چی می‌گذره تو این مملکت». برای نظام ما همین کافی است که تتلو به این نتیجه رسیده که «هر چیزی یه انرژی هسته‌ای می‌خواد.» حالا چه اهمیتی دارد که اصلاً این جمله یعنی چه و یا چه اهمیتی دارد که این نتیجه از اینکه «یه بوی خسته‌ای [!] میاد» گرفته شده باشد. تتلو هم برخلاف ادعایش خیلی خوب می‌داند که «چی می‌گذره تو این مملکت.» او سوراخ دعا را خوب پیدا کرده!

در مقابل، شجریان آدمی است که دوست دارد نظراتش را (درست یا غلط) بر زبان آورد و از اینکه خلاف نظر حاکمان حرف بزند یا آواز بخواند ترسی ندارد. نتیجه می‌شود همین‌که می‌بینیم: ممنوعیت. حتی برای بازداشتن شجریان از کار، نیازی به حکم دادگاه هم نیست. شجریان ممنوع‌الفعالیت است چون خلاف نظر نظام (!) حرف زده؛ این همان معنای آزادی است در این نظام. خوب است این آزادی را بسنجیم با معیار مرحوم شریعتی: «آزادی، یعنی آزادیِ مخالف».

 

پنجم. شجریان و تتلو فقط نمونه‌اند؛ تا دلتان بخواهد نمونه‌هایی وجود دارد که حکومت ما نخبه‌ها را دفع و پخمه‌ها را جذب کرده. در حوزهٔ سیاست هم این موضوع را می‌شود عیان دید. سیاسیون مخالف و منتقد نظام، به‌جای اینکه حرفشان شنیده شود، داغ و درفش می‌بینند و درعوض چاپلوس‌های نان‌به‌نرخ‌روزخور، قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند. نتیجه چه می‌شود؟ می‌شود همین عصارهٔ رذائل ملّت. از کسی که یاد گرفته به‌جای فکر کردن چشم به دهان یک نفر دیگر بدوزد، نمی‌شود انتظار داشت که یک‌شبه و در لحظات حساس، منتقد شود! نمی‌شود انتظار داشت در کشوری که انتقاد به حاکمان هزینه داشته و به عدم التزام به ولایت‌فقیه تفسیر شده و موجب رد صلاحیت‌ها شده، آدم‌های «باصلاحیت» مجلس، منتقد از آب درآیند. آن‌ها یاد گرفته‌اند که چشم بدوزند به دهان آقا، الآن هم که دارند همین کار را می‌کنند. جمیعاً دم در بیت رهبری یک‌لنگه‌پا ایستاده‌اند تا ببینند نظر آقا چیست! از کسانی که همهٔ عمرشان نظری از خودشان نداشته‌اند و صرفاً نظرات شخص دیگری را تکرار کرده‌اند، انتظار دارید که سر ماجرای هسته‌ای نظردار شوند؟!

 

ششم. دیدار اخیر رهبری با جمعی از دانشجویان را از تلویزیون دیدم. آن‌چه برایم خیلی جالب بود موضوعاتی بود که دانشجویان دربارهٔ آن صحبت می‌کردند. تقریباً همهٔ موضوعات، همان موضوعاتی بود که خود رهبری قبلاً درباره‌اش حرف زده بود. حتی بعضاً تعبیرها هم مال رهبری بود؛ یعنی رؤسای بعضی از تشکل‌های دانشجویی ما، حتی نمی‌توانند تعبیرهای جدیدی از خودشان درآورند! این همان «جنبش دانشجویی» بی‌آزار و مورد پسند و تأیید نظام ماست؛ جنبشی که سرش تنها هنگامی می‌جنبد که در تأیید منویّات باشد، درست مثل بز اخفش! چقدر مضحک است که اسم این طوطی‌صفتی را گذاشته‌اند مطالبه و انتقاد.

 

هفتم. همهٔ این حرف‌ها را زدم که بگویم: دوستان تعجب نکنید! وضعیت مملکت محصول نحوهٔ مملکت‌داری حاکمان ماست؛ «کل نفس بما کسبت رهینة». دیگر گناه مجلس نهم را نمی‌شود گردن آمریکا و اسرائیل و فتنه‌گر و اصلاح‌طلب انداخت. آن تعریف‌های پیش‌ساخته از «اصول‌گرایی» را دور بریزید؛ اصلاً اصول‌گرایی همین است. اصول‌گرایی یعنی همین مجلس نهم، همین قوهٔ قضائیه، همین مجلس خبرگان و همین شورای نگهبان. اصول‌گرایی یعنی انتقاد نه! یعنی سرت را پایین بیانداز و هرکاری حاکمان کردند بگو درست است. اگر هم خواستی اعتراض کنی، اگر هم خواستی انتقاد کنی، باید به آمریکا و اسرائیل و فتنه‌گر و اصلاح‌طلب بدوبیراه بگویی. ولی این مخالفت‌ها هم همیشگی نیست، تا وقتی باید مخالف باشی که نظام بگوید. اگر وسط فحش دادن به استکبار جهانی دیدی نمایندهٔ نظام رفته و با شیطان بزرگ دست می‌دهد و عکس می‌اندازد، باید بتوانی طوری ماجرا را جلوه دهی که آخرش پیروزی نظام بر دشمنان ازش بیرون بیاید. می‌دانم کار سختی است ولی چاره‌ای نیست؛ اصول‌گرایی این مشکلات را هم دارد!

 

هشتم. برای آدمی مثل من، که هنوز دلبستهٔ آرمان‌های انقلاب اسلامی است، دیدن این درهٔ عمیق و شکاف پرناشدنی بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دردآور است.  دردآورتر از آن، دیدن نسل جدیدی است که یا کلاً از آرمان‌ها بریده و شیفتهٔ بازگشت به دوران «خدابیامرز» یا چیزی شبیه به آن است، یا آرمان‌گرایی است که آرمان‌هایش را از بسته‌بندی‌های شکلاتی تلویزیون گرفته یا حداکثر خواندن کتاب‌های «تأییدشده»؛ نسلی که آرمان‌گرایی را با شعارگرایی اشتباه گرفته. من که با آن گروه خدابیامرزطلب صنمی ندارم؛ می‌ماند دستهٔ دوم که هرچه می‌گذرد کمتر می‌فهممشان. ای‌کاش بشود کاری کنیم. ای‌کاش بشود برگردیم و ببینیم چه می‌خواسته‌ایم و امروز چه داریم؟ ای‌کاش بشود بفهمیم که باید چه بکنیم؟ ای‌کاش یادی هم از «کِشتهٔ خویش» و «هنگام درو» بکنیم. برای به دست آوردن بذر گندم باید عرق بریزیم وگرنه نباید تعجب کنیم، وقتی در این مزرعه‌ای که یونجه کاشته‌اند، به‌جای آدم، خر و گاو ببینیم.

۹۴/۰۴/۲۶

نظرات  (۱۱)


نمی‌دونم شاید ربط داشته باشه شاید هم نه، ولی یاد یه بخشی از متن کتاب ونه گات افتادم که در وبلاگ "معرفی کتاب" خونده بودم:

" زن از آدم هایی که زیاد فکر می کردند بیزار بود . در آن لحظه ناگهان از خاطرم گذشت که این زن تجسم شایسته ی همه بشریت است ، تقریباً همه بشریت. "

سلام. خوب هستید؟

پاسخ:
سلام
خداروشکر، خوبم. ممنون.
راستی شما وبلاگ ندارید ما رسم دید و بازدید عید رو جا بیاریم؟!

یادم رفت بگم؛ از کتابی از ایشون به اسم "گهواره گربه" نقل شده.
پاسخ:
ممنون.

در حال حاضر نه متاسفانه.
لطف دارید. :)
۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۲:۴۲ میثم علی زلفی
سلام عیدت مبارک
احتمالا این چند وقت ماه رمضونیه بر خلاف نظر قبلیت خیلی پست گذاشتی بهت فشار اومده.
پیشنهاد می کنم یکم استراحت کنی. اگه همینطور به کار بی وقفه ادامه بدی می افتی مریض می شی آآآآ !
اونوقت دیدی افتادی به جون ملت و مردم و دیگه از دستت در رفت و آدمها رو یک مشت بی سوادِ بی هویتِ بی شناسنامه یِ پاچه خوارِ بادمجون دور قاب چینِ سرهنگِ عصر حجریهِ جهنمیِ بی کارِ بی تختصصِ الاّف دیدیها. از ما گفتن بود.
این خیلی بیماری بدیه که آدم همه ی دانشجو ها و مذهبی ها و کسانی رو که دل به این انقلاب بستند رو یک مشت آدم مقلد بی فکر بدونه و خودش رو روشنفکر دانای همه چیز فهم با قدرت تحلیل عالی! ، اون هم آدمی که روش نقد و انقاد و مصلحت را فقط اون می فهمد و بس.
اگه استراحت نکنی به یه همچین جاهایی می رسی! من دوست دارم به حرفم گوش کن.

آدما اگه دین دار باشن که هیچ اگه عاقل هم باشن می فهمن که نگاه کردن به دهان یک نفر که به نظر بسیاری عاقل ترین اشخاص کشور هم هست هیچ حسنی که نداشته باشه از تفرقه که بدترین چیزهاست جلوگیری می کنه.

پیشنهادم به شما این است که کمی در باب اصول حاکم در حکومت دینی و اولویت انها بر یکدیگر مطالعه کنید تا از این سر در گمی خارج شوید. آن وقت می فهمید که حمایت از خواننده ای که به وحدت دعوت می کند به خاطر اصل وحدت اولی است به حمایت از خواننده ای که ابوموسی اشعری است و به تفرقه دعوت می کند می خواهد این یکی صدای بلبل داشته باشد آن یکی صدای قاطر و اسب.
خوشحالم که هنوز می نویسی!
پاسخ:
سلام عید شما هم مبارک!
من کلاً در حال استراحت کردنم، نگران من نباش.
من درباره ی مردم اصلاً اینجا قضاوتی کردم؟! پست درباره ی نظام و درباره ی حاکمان حرف میزنه نه درباره ی مردم. فقط یه جاییش درباره ی دانشجوهایی که جلوی رهبر حرف زدند هم نوشته ام. اون حرف هم صرفاً درباره همون چندتاست.
کاشکی شما زمان امام علی هم بودین و «در باب اصول حاکم در حکومت دینی و اولویت انها بر یکدیگر» برای ایشان صحبت می کردید، تا به خاطر عدالت، وحدت جامعه رو به هم نزنه.
اتفاقاً من اصلاً سردرگم نیستم، ولی آدم های سردرگم زیادی رو این روزها می بینم که نمی تونن هضم کنن که چی شده؛ که چرا ما با آمریکا توافق کردیم؟ چرا مجلس هیچ کاری نکرده و نمی کنه؟ چرا تا تقی به توقی می خوره یه عده می ریزن تو خیابون می رقصن؟ یا بعد از ۶ سال هنوز شعار «یا حسین میرحسین» میدن؟ من سعی کرده بودم به این سؤالا جواب بدم وگرنه من سردرگم نیستم.
شما خودتونم که دو تا مطلب تو وبلاگتون داشتین که گفته بودین مذاکره ی برد-برد رؤیایی نشدنی هست. الآن چی شده پس؟ یا باید قبول کنید که این چیزی که اتفاق افتاده شکست برای نظامه، یا باید قبول کنید تحلیل قبلیتون غلط بوده، یا باید قبول کنید که دارین خواب می بینین!
در ضمن، کسی می تونه ادعای وحدت کنه، که دم به ساعت ملت رو خودی و غیر خودی نکنه. که موقع انتخابات آدما رو به خاطر مخالفت ها و انتقاداشون رد صلاحیت نکنه. شما انگار وحدت گرایی رو با شعار وحدت دادن اشتباه گرفتی.
خب پس خیلی هم خوب، ما بریم شجریانمونو گوش کنیم،‌ شما هم برین تتلوتونو گوش کنین! قدیمیا میگفتن «خلایق هرچه لایق».
۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۴ میثم علی زلفی
سلام مجدد بر برادر عصبانی
مگه نگفتی یکدفعه تو میترکونی یکدفعه ما. حالا نوبت ما بود دیگه!!!
 بنده از نظراتم برنگشتم و همچنان این توافق رو جنایتی دیگر در کارنامه ی این اشخاص می دانم.
مطلبی بسیار تندتر از قبل نوشتم ولی بنابر مصلحت هایی ترجیح دادم آن را منتشر نکنم.
وقتی با عامل نفاق طرف هستید اجرای عدالت منجر می شود که یک عده ای شخصی مثل میر حسین را شهید پندارند.
در مبارزه با نفاق اولویت روشن کردن دروغ و نفاق شخص مقابل است نه کشتن او. در دوره ای که سران مملکتی خودشان را سینه چاک رهبری می دانند و حلقه به گوش و از آن طرف شیفته ی ارتباط با کدخدا هستند. و منتظرند تا مردم را با رهبری روبرو کنند و شرایط صلح امام حسن را رقم بزنند کما اینکه شیخ حسن زمانه را زمانه صلح امام حسن خواند. و در شرایطی که با این همه تبلیغات، دولت تمام کم کاری هایش را به زیر سایه تحریم برده و مردم را نسبت به ارتباط با آمریکا حریص کرده، رهبری و مجلس چه واکنشی نشان بدهد. آیا واکنش رهبری و مجلس کامل کردن پازل دشمن نیست؟
بهترین کار همان روشی است که امام حسن در پیش گرفت. مطلب را برای مردم بیان کرد و انتخاب را به خود آنها واگذار کرد.
امروز روز امتحان مردم و ملت است که خدا را شکر از خواص ما بیدارترند خواص خواب زده ی شیفته ی کدخدا.
در آخر گفتن این مطلب ضروری است که گاهی وحدت با دعوت به آرامش حاصل می شود و گاهی با زدن گردن ها . این بستگی دارد که کدام غبار درست می کند و کدام غبار را فرو می نشاند. به نظر من زدن گردن امثال میر حسین و منتظری و .... نه تنها غباری را فرو نمی نشاند بلکه فضا را نیز غبار آلود  می کند.
حال در این غبار تتلو گوش کنی یا شجریان مهم نیست من که خیلی وقته موسیقی گوش نمی دهم و فقط نگاه به موسیقی لبهای مبارک حضرت آقا دارم. هر چه عمر دارم بقای عمر ایشان باشد ان شاء الله
پاسخ:
سلام
عصبانی کجا بود؟ من به این راحتیا عصبانی نمیشم.
خب من اصلاً با اینطور دیدن ماجرا مشکل اساسی دارم. اینکه یه عده این وسط خادم هستن و یه عده خائن هستن. اینجور صفر و یکی نگاه کردن به ماجرا کمکی بهمون نمی کنه. حالا شاید بعداً نوشتم که من ماجرا رو چه طوری می بینم.
۲۹ تیر ۹۴ ، ۰۱:۲۴ میثم علی زلفی
مجبورم کردی مطلبم رو منتشر کنم! خدا هدایتت کنه!
http://fetrateelahi.blog.ir/post/53
مریض دلان بدانند ولایت یهود و نصاری نه!!!!!
پاسخ:
:))
همونجا نظر گذاشتم.
سلام . صرف نظر از  غوره و حلوای سخنانت، دوستت دارم.
پاسخ:
سلام
چاکریم! :)
من هم شما رو دوست دارم. غوره‌ها رو هم بذارین برسه!
چقدر این تصویر بالا حسش خوبه.
مدرسه و دفتر و کتاب و از این مدادهای قرمز. :)
+ برداشتی کاملا متفاوت(با توجه به شعر زنده یاد امین‌پور که نوشتید). :))
پاسخ:
آره به منم حس خوبی می‌ده.
نه از مهر و نه از کین مینویسی
نه از کفر و نه از دین مینویسی
دلت خون است خب باشد برادر
چرا خونین کنی دلها چرا چون مینویسی

یا این یکی:


قلم شیون کند از نای و حنجر
سرش بشکستی بی چاقو و خنجر

کمی آهسته تر، جیغش درآمد
صدای ناله اش، دشمن صلازد

دلت خونین، قبول است ای برادر
به ما رحمی بکن بر جان خواهر

پاسخ:
هر دوتاش خیلی خوب بود. ممنون.
چشم، عوضش می کنم.
ای وای!
هرچند من این هدر خیال دست رو خیلی دوست دارم و جدی حال شیراز و  هوای بهارنارنج رو منتقل میکنه اما از تغییر هدر استقبال میکنم حتی همون مداد گلی نوک شکسته که انگار داشت دل خونش روح سفید کاغذی رو خط خطی میکرد!
منتها فقط خواستیم ابراز ناراحتی از خون بودن دل  صاحب خیال دست داشته باشیم که میتونه دل خواننده هاش رو هم خون کنه. لذا راضی به این تغییر نبودیم. چشمتون به ضریح عمو عباس. هر هدری دوست دارین بذارین لطفا.
پاسخ:
نه خب هدر نباید به خواننده‌ها حس نامطلوبی بده؛ مخصوصاً خواننده‌هایی که حق آب و گل اینجا دارند.
یک موقعی که حوصله داشته باشم یک هدر دیگر درست می‌کنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی