خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

شباهت

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۰۱ ق.ظ

چشمم به آیینه افتاد، دلم برای مادرم تنگ شد.

۹۴/۰۳/۲۵

نظرات  (۳)

خانمها بیشتر از آقایون به آینه نگاه میکنن. به دل مادرتون رحم کنید!



+اعتراف میکنم اگر مقاومت نکنم این دو جمله به اندازه یه روضه باز میتونه اشکم رو دراره. من جای شما بودم...
پاسخ:

نبیند هیچ‌کس زحمت به دنیا/ ز مادر بیشتر؛ بیچاره مادر

تمام حاصلش از زحمت این است/ که دارد یک پسر؛ بیچاره مادر

-ایرج‌میرزا

 

+ کلاً زندگی «یکی داستان است پر آب چشم».

مادر ! حماسه مادر ! حماسه حزین مادر!
پاسخ:
«حماسه حزین» خیلی خوب بود.
منم خیلیا میگن شبیه مامانمم :/
پاسخ:

درباره‌ی منم این قول هست ولی خودم قبول ندارم! نمی‌دونم ولی چرا یه لحظه چشمم که به آینه افتاد تصویرشو دیدم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی