خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

مترو، نماد زندگی بخور و نمیر

چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۵۷ ب.ظ

اواسط فیلم گرگ وال‌استریت است. تا ایجا دیده‌ایم که جردن بلفرت با چه حقّه‌بازی‌هایی پولدار شده و چطور چرخ زمانه به مرادش می‌گردد. حالا دو نفر مأمور اف‌بی‌آی آمده‌اند روی کشتیِ تفریحیِ بلفرت تا او را بازجویی کنند. دو تا دخترِ زیبا، روی عرشه هستند که بلفرت آن‌ها را می‌فرستد پی کارشان. مأمور دنهام، که می‌داند کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ی بلفرت است ولی هنوز مدارک کافی برای دادگاهی کردنش ندارد، سر صحبت را باز می‌کند و پس از مدتی، بلفرت خیلی زیرکانه و در لفافه به مأمور دنهام پیشنهاد رشوه می‌دهد. دنهام مأمور وظیفه‌شناس و قابل اعتمادی است. معلوم است که قبول نمی‌کند و در نتیجه، بلفرت هر دو مأمور را با این جمله از کشتی‌اش بیرون می‌اندازد: «برگشتنی، مترو سواری به طرف خونه، پیشِ زنانِ زشتِ بدبختتون خوش بگذره.»

آخر فیلم است. در سکانس قبلی بلفرت و مأمور دنهام را در دادگاه دیده‌ایم و قاضی به‌دلیل همکاری بلفرت با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی، بلفرت را فقط محکوم به ۳۶ ماه زندان کرده. سکانس بعد، روز بعد را نشان می‌دهد که مأمور دنهام در مترو ایستاده و دارد روزنامه‌ای با تیتر محکومیت بلفرت را می‌خواند. سکانس بعدتر، خودروی متهم‌بر را نشان می‌دهد که دارد بلفرت را به‌سمت زندان می‌برد.

من منظور اسکورسیزی از این فیلم را اینطور می‌فهمم: آدم‌های بد زندگی‌شان بالا و پایین زیاد دارد. روزی روی عرشه‌ی کشتی تفریحی‌شان در کنار دخترکان زیبارو غنوده‌اند و دیگر روز، دست و پا بسته به حبسشان کشیده‌اند. متروسواری ولی سرنوشت محتوم آدم‌های خوب است!

 

پی‌نوشت: حالا من زیاد نخواستم روی قسمت زنانِ زشت و زیبا مانور بدهم، ولی اگر علاقه‌مند بودید می‌توانید خودتان حدیث مفصلش را از این مجمل بخوانید.

۹۷/۰۸/۰۲

نظرات  (۱)


سلام علیکم
درصورتی که از جامعه طلاب می باشید به ما اطلاع دهید تا نوشته های شما را در لیست بازدید و نشر قرار دهیم (talabeh.net)
باتشکر

مسیر ارتباط
تلگرام
http://t.me/Rahmani_mj
ایتا
https://eitaa.com/rahmani_mj
تماس
93-54-58-64-55
پاسخ:
و علیکم السلام
نخیر، نیستم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی