خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

در استقبال از نمایش رفع تبعیض

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

در پادگان آموزشی که بودیم نماز جماعت در همهی وعدهها اجباری بود. نمازخانهی پادگان که به آن «مهدیه» میگفتند پر میشد از سرباز و پرسنل نیروی انتظامی. نماز که شروع میشد سربازی دم در مهدیه میایستاد و اجازه نمیداد کسی از در خارج شود. همه باید زورکی نماز میخواندند. فقط نماز هم نبود. گاهی دعا و زیارتی بود یا کلیپی پخش میکردند. گاهی هم برایمان سخنرانی میکردند. یک جور صلوات فرستادن هفتبخشی را همان روز اول در پادگان یادمان داده بودند و گفته بودند از این به بعد باید اینطور صلوات بفرستید. روحانیان پادگان ولی میگفتند در مهدیه به همان روش مسجدی صلوات بفرستید. به این صورت بود که روزهای اول، سربازها گاهی بین نماز ظهر و عصر و موقع سخنرانی «حاج آقای عقیدتی» پادگانی صلوات میفرستادند و سر صف صبحگاه، جلوی فرماندهی پادگان، مسجدی! کلی تمرین کردیم تا یادمان بماند هرکجا باید چطور صلوات فرستاد. بههرحال نکتهای بسیار حائز اهمیت بود! البته لازم است بگویم که وقتی فرمانده پادگان یا یکی دیگر از مقامات ارشد نظامی در مهدیه برایمان سخنرانی میکردند، واقعاً نمیدانستیم باید چطور صلوات بفرستیم.

نماز جماعت پادگان، به خاطر اجباری بودنش، تفاوت زیادی با نماز جماعتهای عادی داشت. سربازها در صفهای آخر معمولاً در حال خنده بودند. در میان برنامههای خشن و نظاممند پادگان، نماز جماعت از معدود زمانهایی بود که سربازها میتوانستند با هم شوخی کنند و مسخره بازی در بیاورند. در مهدیه، معمولاً فرماندهان صفهای جلو را پر میکردند و صفهای عقب میماند برای شوخیکنندهها. مهدیه سه در داشت؛ دو درِ بزرگ برای ورود و خروج سربازان و یک درِ کوچک برای ورود و خروج پرسنل کادر. قبل از اذان، سرباز عقیدتی طنابی را وسط مهدیه میکشید. پرسنل سمت راست طناب مینشستند و سربازها سمت چپ آن. باید انصاف داد که همهی تلاششان را کرده بودند، مبادا که سرباز و فرمانده پیش هم بنشینند و به یک اندازه بندهی خدا باشند. نماز جماعت که شروع میشد در واقع آغازِ دو نمایشِ همزمان بود: یک نمایش تراژدی در صفهای اول و یک نمایش کمدی در صفهای آخر.

علیرغم رویهام در دوران خدمت، که سعی میکردم کاری به کار هیچ کس و هیچ چیز نداشته باشم و خودم را با شرایط وفق دهم، این طنابِ وسطِ مهدیه بدجوری روی اعصابم بود. یک روز بالاخره قبل از نماز بلند شدم و رفتم پیش حاج آقای عقیدتی و اشکالِ بودنِ چنان طنابی را توضیح دادم. گفتم که این جداسازی نه با سیرهی معصومین در صدر اسلام سازگار است و نه حتی انسانی است. گفتم که از نظر من بسیار توهینآمیز است و مگر سربازان طاعون و جذام دارند که باید درِ ورود و خروجشان و جای نشستنشان با پرسنل متفاوت باشد؟ جواب حاج آقا بسیار جالب بود: اگر مشکلی داشت، در نماز جمعه جای نشستن مردم و مسئولان را با نرده جدا نمیکردند.

اخیراً خبردار شدم که به دستور امام جمعهی تبریز نردههای نماز جمعهی تبریز را برداشتهاند و بعضی از امامان جمعه در چندتا از شهرهای دیگر هم چنین تصمیمی گرفتهاند. تصمیم بسیار خوبی است و مرا خوشحال میکند. هرچند حرکتی بسیار ابتدایی است، هرچند لزوم نبودن چنین نردههایی بهنظرم نزدیک به بداهت است، و هرچند مسخره است که بعد از چهل سال مسئلهی ما چنین موضوع احمقانهای است، ولی بههرحال خوشحالم که یک نماد تبعیضآمیز و طبقاتی دارد از وسط صفهای نماز جمع میشود. فقط نمیدانم «حاج آقای عقیدتی» پادگان ما، از این به بعد برای بودن آن طناب وسط مهدیه قرار است چه استدلالی بیاورد.

۹۶/۱۱/۰۶

نظرات  (۱)

الان این سوال برام ایجاد شد که اگر قرار بود در جامعه آدمها رو به جای درجه و لباس و کلاه ، بر اساس سطح کیفی استدلالهاشون ، رتبه بندی کنند، واقعا جامعه چه شکلی میشد؟

+البته همیشه هم استدلالهای بی کیفیت، نشون دهندهء سطح فکر گوینده نیست. گاهی وقتها نشون دهندهء تصور گوینده از سطح فکری مخاطبش هست. و هر دو تاش بده.
در همین راستا ما معمولی ها نگاه به بزرگان می کنیم و گمان می کنیم با آوردن دلیل خوب و شاهدهای خوب مثلا از صدر اسلام می توان آنها را قانع کرد. 
ولی خب آقایان غالبا دیدشان برعکس است. بذار همین جوری باشه. خب چه اشکالی داره؟ دوست داره. دلش میخواد. سخت نگیرید. بعد میگن این آخوندا تو همه چی دخالت میکنن. خدا که نگفته طناب نکشید. لابد یه چیزی میدونن. کار نظامیه تخصصیه. امنیتیه. به ما ربطی نداره و...


پاسخ:

فکر کنم چیزی شبیه به جامعهی ایدئال افلاطونی میشد. لااقل سقراط که حتماً شاه بود!

 

+ چی بگم؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی