خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

ما مثلاً می‌گوییم: «امیدوارم که بیایی» ولی نه، نمی‌گوییم: «گمان می‌کنم که امیدوارم بیایی» امّا کاملاً ممکن هم هست که بگویم: «گمان می‌کنم هنوز امیدوارم که او بیاید.»


منتسب به لودویگ ویتگنشتاین

۹۵/۰۸/۲۱

نظرات  (۵)

:)
پاسخ:
:)
۲۲ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۸ میثم علی زلفی
گمان می کنم او هنوز منتظر است تا ما بیائیم
پاسخ:
اینطوری هم میشه بهش نگاه کرد.
۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۸ زبیگنیو ظفر زاده
صرف نظر از رویکردهای زبانی ویتگنشتاین، و میدانی که او برای بازی‌های زبانی باز کرده است، و صرف‌نظر از مجال تاویل و تفسیر هر متن که در هرمنوتیک جدید انعکاس یافته و دیگر معنای کانونی متن هباء منثورا می‌شود، بفرمایید چه خبر؟ کی میروید شیراز؟ مخ خانواده را زدید یا هنوز در کار هستید؟ توانسته‌اید مجلس خاستگاری را تنظیم کنید؟ راستی داستان به کجا رسید؟ ویتگنشتاین معتقد است ما خودمان بخشی از متنی هستیم که آن را می‌خوانیم، بارت میگوید مولف مرده است در پایان داستان و آنکه اصالت دارد، خواننده متن است، آن که متن را به زعم خویش و درون فرهنگ زبانی و فکری خویش و در بستر خواستها پیدا و پنهان ضمیرش می‌خواند؛ خواهشا به خوانش مخاطب احترام بگذار! برو ببینم چکار میکنی ها!  
پاسخ:
:))
بارت اون زمانی که نظریه‌ی مرگ مؤلف رو می‌داد فکر نمی‌کرد چنین خوانشی ازش بشه، الان شما حکم مرگ بارت رو امضا کردی.
آقا ما مخلص خوانش مخاطب هم هستیم ولی خوانش مخاطب هم لطفاً اگه صلاح می‌دونه نیم‌نگاهی به متن داشته باشه.
ما همچنان امیدواریم که او گمان کند که ما به امید انتظار او در این گمانیم که ممکن است روزی بیاید!!!!!
:))

پاسخ:
:))
سخت شد!
من مایلم این متن را نه زبان شناسانه و نه لودویک ویتگنشتاینه بفهمم؛ به ویژه که شیخ را گفتند،‌ بادام برای چه خوب است؟ گفت: آخ آخ گفتی بادام، یاد چشماش...

اینجا هم یه متنی هست،‌ اما...
پاسخ:
میل من هم به میل شما نزدیکه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی