خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

من، بچه‌ها، و این شب‌ها

يكشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۶ ب.ظ

بنا به برنامه‌ی این شب‌ها، مسئول تأمین امنیت یکی از هیئت‌های عزاداری‌ام.


یکم. ایستاده‌ام دم در هیئت و خیلی جدی اطراف را می‌پایم. ناگهان احساس می‌کنم دستم به سمت پایین کشیده می‌شود. پسرکی است که دستش را بالا گرفته و محکم انگشت کوچک دست راستم را گرفته و می‌کشد. پدرش می‌گوید: «بابا دستشو ول کن»، پسرک ولی ول‌کن نیست؛ محکم گرفته و می‌کشد. پدر دست پسرش را می‌گیرد تا از دستم جدا کند ولی تلاشش بی‌فایده است. همچنان دستم را محکم چسبیده. به پدر اشاره می‌کنم که عیبی ندارد. می‌نشینم و از پسر می‌پرسم: «اسمت چیه؟»

- احمدرضا

- چند سالته؟

- دو سال

از قیافه‌اش معلوم است از گفتگویمان خیلی ذوق کرده. دستم را به حالت دست دادن می‌گیرم، انگشتم را رها می‌کند و باهام دست می‌دهد. بعد هم که با پدرش راهی می‌شوند برایم دست تکان می‌دهد.


دوم. یک پسر و یک دختر، هردو تقریباً سه ساله در حال بالا و پایین پریدن‌اند. دختر من را که می‌بیند، با صدای پچ‌پچ‌گونه‌ای به پسر می‌گوید :«پلییییییس!» هردوتاشان مثل چوب خشک می‌ایستند و نگاهم می‌کنند و تا کاملاً از مقابلشان رد نشده‌ام، جم نمی‌خورند.


سوم. بعضی از خانواده‌ها در پیاده‌رو می‌نشینند و حرکت دسته‌های عزاداری را تماشا می‌کنند. دارم از کنار پیاده‌رو رد می‌شوم که مادری با اشاره ازم می‌خواهد بچه‌هایش را دعوا کنم. اساساً یکی از کارویژه‌های پلیس برای مادران همین ترساندن بچه‌هاست. بچه‌ها را نگاه می‌کنم، سه تا هستند در حال ورجه ورجه. بهشان می‌گویم: «بچه‌ها آروم بشینید، حرف مامانتونو گوش کنید!» همه می‌نشینند جز یکی که از بقیه کوچک‌تر است، حدوداً سه ساله. پسرک سر جایش ایستاده و با اخم نگاهم می‌کند. من هم اخم می‌کنم و نگاهش می‌کنم. بعد از چند ثانیه که  با همین وضعیت همدیگر را نگاه می‌کنیم، با حالت حق‌به‌جانب چیزی می‌گوید. خم می‌شوم و گوشم را کنار دهانش می‌آورم. می‌گوید: «وقتی بابام اومد می‌گم دعوات کنه!»

۹۵/۰۷/۱۸

نظرات  (۵)

۱۹ مهر ۹۵ ، ۰۰:۰۵ کمی خلوت گزیده!
ای وای این آخری چه خوب بود... آخیییی...
پاسخ:
:)
زندگی یعنی درک و هضم و همراهی و مدیریت تجربه ها و وضعیت‌های متفاوت.
در این میان دیدن و بیش از آن نگریستن در تجربه های روانی و روحانی دیگران یا تلقی های متفاوت از یک موضوعیت معنوی و روحی خیلی جالب است. 
من مدتها این نوع نگریستن را که از سر امپتی و سمپتی است، در آداب مذهبی مسیحیان تجربه کردم. جالب است.    
پاسخ:
بله، درسته.
:))

+ چیزی که بیش از هر چیز در مراسم محرم برای من جلب‌ نظر کننده‌ست به مثابه یک نوع ارتباط اجتماعیه(حتی اگه آدما فقط بخوان برن شام بخورن). فکر می‌کنم به غیر از محرم هیچ نوع دیگه‌ای از این شکل مراسم نداریم. متاسفانه.

++ همشهری داستان و می‌خرید؟
پاسخ:
+ جالبه که هر شهری یه جوری این مراسم و مناسک رو برگزار می‌کنه. این تنوع هم جالبه به نظرم.

++ نه، فرصت خوندنشو ندارم. ما اینجا خودمون داستانیم!
نه. خواستم بگم تو هر جلدش یه بخشی داره مربوط به خاطره‌نویسی‌های این شکلی آدما. من خودم هم گاهی ممکنه بخرم.
پاسخ:
آهان، ممنون.
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۹:۵۴ جیغ و جار حروف
تقریبا همه‌ی روایتای سربازی رو خوندم. بعضی‌ها خیلی خوب بودند. مثل همین آخری.
میشه خواهش کنم بیشتر از سربازی بنویسید؟ به نظرم ما در مورد این تجربه‌ی ظاهرا تکراری خیلی کم روایت شنیدیم یا شاید من شخصاً ازش کم شنیدم و خوندم. به هر حال برای من که خیلی جذابه.
بیشتر بنویسید ازش.
پاسخ:
خوشحالم که خوشتون اومده. گاهی فرصت برای نوشتن کم میارم، ولی چشم، سعی می‌کنم بیشتر بنویسم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی