خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

خانه‌ی خواب

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۴ ق.ظ

اگر از هجده-نوزده سالگی خانه را به مقصد دانشگاه ترک نکرده بودم قطعاً اکنون آدم دیگری بودم. یادم می‌آید که می‌خواستم دانشگاه شیراز درس بخوانم ولی نشد. قبول نشدم؛ درس نمی‌خواندم، فقط امید بی‌حساب. این گذشت و من خانه را گذاشتم و راهی غربت شدم. یکی دو سالی که گذشت از چند نفر شنیدم که مهدی آدم دیگری شده.

هرچند گفتن چنین حرفی معمولاً خالی از مذمّت نبود ولی انکارش هم نمی‌شد کرد. بیش و پیش از هرکسی خودم می‌دانستم که آدم دیگری شده‌ام. علّتش هم روشن بود؛ چشم و گوشم داشت باز می‌شد. دانشگاه مجال فراخی می‌داد برای کتاب خواندن، فیلم دیدن و ارتباط با آدم‌های جدید. از اثر آنها من تغییر کردم. بعدها بزرگ‌تر و قوی‌تر که شدم دیدم خواه‌ناخواه دیگران هم از اثر من تغییر می‌کنند.

در فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» نفش اوّل فیلم می‌گفت: «وقتی بعد از مدت‌ها به خانه بازمی‌گردی، متوجه می‌شوی که تنها چیزی که تغییر کرده خودت هستی.» راست می‌گفت. هربار به خانه می‌آمدم می‌دیدم که همه‌چیز همان‌طور است که بود، البته غیر از رنگ موی پدر و مادر و اندازه‌ی قد خواهرم.

اگر شیراز می‌ماندم هم البته به شکل هجده سالگی‌ام باقی نمی‌ماندم. طبیعتاً تغییر می‌کردم ولی نه در جهت این-آدم-کنونی شدنم. معلوم نیست چه می‌شدم و که می‌شدم ولی چشم‌بسته می‌دانم که خود فعلی‌ام را به خودِ در-خانه-مانده‌ام ترجیح می‌دهم.

هنوز هم که هنوز است خانه برایم محل استراحت است، نه چیزی بیش از آن. همیشه هرجا که بوده‌ام رؤیای بودن در خانه را داشته‌ام و همیشه هروقت به خانه رسیده‌ام متوجه شده‌ام که آن رؤیا فی‌الواقع کابوسی بیش نبوده. تقریباً هر کار مفیدی که در زندگی‌ام کرده‌ام، در معیّت کشیدن غم غربت بوده. سکون، آرامش و آسایش خانه از انجام هرگونه کار مثبتی بازم می‌دارد. 

به گمانم این هم بخشی از خودشناسی است: اینکه بدانم من آدم کار در خانه نیستم. برای من خانه فقط برای خواب خوب است. حدود ده سال از آن روزهایی که می‌خواستم برای اوّلین بار خانه را ترک کنم گذشته. یادم هست که احساس دوگانه‌ی متناقضی داشتم: شوق رفتن و غم نبودن. بعد از همه‌ی این سال‌ها هنوز من هستم، و خانه هست، و این احساس دوگانه‌ی متناقض.

۹۵/۰۵/۰۷

نظرات  (۱۲)

الان پشیمونی یا خوش حال :| ؟
پاسخ:
از متن معلوم نیست؟ خوشحالم که در خانه نماندم.
چرا فکر میکردم سن تون بیشتره؟! :|
پاسخ:
نمی‌دونم. معمولاً بهم میگن به قیافه‌ام می‌خوره سنم کمتر باشه.
در مورد متن و نتیجه گیریش هم فکر میکنم درمورد تمام آدم ها صدق کنه و قانون باشه یجورایی
پاسخ:
مطمئن نیستم. آدم‌هایی هم هستند که از خانه‌شان تکان نخورده‌اند و موفق هم هستند.
۰۷ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۱ میثم علی زلفی
سلام دوست من!
واقعا همیشه تغییر هست و فراری از آن نیست.
چه تو بایستی، بنشینی و یا دراز بکشی زمین خواهد چرخید و یک روز از عمر ما خواهد گذشت و ما دیگر آدم دیروز نیستیم.(نهج البلاغه)
البته دور از جون شما که فرزانه اید و بزرگوار خیلی آدم ها مثل شخصیت اول فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» تغییر می کنند اما تغییری برعکس و ویران کننده ،از پیری به سمت کودکی و بی خردی، از پختگی به سمت خامی ،از زندگی انسانی به سمت زندگی حیوانی و نباتی و از نور علم به سمت ظلمت جهل و اوهام
خدا غم نبودنت رو بیشتر کنه لااقل پدر و مادرت یکم بیشتر ببیننت!!!! اصلا ان شاء الله خدا پدرت کنه تا ببینی چه حس خوبی داره فرزند رو بعد از چند ساعت ندیدن دیدن چه برسه چند روز!
الهی آمین
پاسخ:
سلام، قطعا حس خوبی که پس از دیدار مجدد دست میده دوطرفه است. البته شاید از اون طرف بیشتر باشه.
اون بخشی از نهج‌البلاغه که نوشتید آدرسشو دارید؟
البته منظور من کلی بود نه نشستن در خانه!
یعنی حرفم شاید خیلی هم ربطی به پست شما نداشت
شما خانه جلوتون رو میگیره برا فرد دیگه چیز دیگه
مهم اینه که از اون چیز که جدا باشی. تا بتونی پیشرفت کنی
برا شما خانه است برا فرد دیگه چیز دیگه
منظورم این بود که موندن در چنین وضعیتی که. باعث خوردن و خوابیدن صرف و استراحت بشه باعث میشه پیشرفتی هم نباشه


+والا من که قیافه تون رو ندیدم اما به نوشته هاتون نمیخوردهم سن ما باشید، شایدم من اشتباه میکنم که نوشته هاتون بیشتر از سنتونه
شاید واقعا هم سنتون مینویسید!
پاسخ:
البته فعلاً احساس می‌کنم که سیر قهقرایی دارم، یعنی هرچه به سنم اضافه میشه از عقلم کم میشه. بی‌ارتباط با سربازی هم نیست البته.
میگم این داداش علی زلفی ازواج کردن؟!!
پاسخ:
بله، چطور مگه؟
۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۱ میثم علی زلفی
نامه 31 نهج البلاغه
وَاعْلَمْ یا بُنَىَّ، اَنَّ مَنْ کانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ فَاِنَّهُ یُسارُ بِهِ وَ اِنْ کانَ واقِفاً، وَ یَقْطَعُ الْمَسافَةَ وَ اِنْ کانَ مُقیماً وادِعاً.
پسرم! آگاه باش کسى که مرکبش شب و روز است او را با مرکب مى برند گرچه ایستاده به نظر آید، و طى مسافت مى کند هرچند مقیم و آسوده دیده شود.
پاسخ:
دمت گرم! ممنون.
مثلا همین سربازی
همین سربازی هم میتونه حالتی مثل تو خونه موندن و هیچ کاری نکردن برای شما و خیلیا داشته باشه
منظورم همین بود
چطور ممکنه سکون و آرامش و آسایش خانه و یا هرجای دیگه ای باعث پیشرفت کسی بشه؟!!!
واقعا دیدین شما این افراد رو؟!

+اون حسه هم اشتباهه و یا به قول خودتون حداقل موقتی و مربوط به سربازی
ان شا,الله موفق باشید

+هیچی همینطوری، چند وقته میبینم خیلی تشویق تون میکنن به ازدواج، میخواستم ببینم خودشون خرما خوردن یا نه :)
پاسخ:
بله، متوجه منظورتون هستم.

+ آقای زلفی از خیلی وقت پیش چنین اصراری دارند. واضحه که قصدشون خیره.
اآذری‌ها یه اصطلاحی دارن می‌گن: فلانی یِرینِن چِخِب.
معنی تحت‌اللفظش می‌شه: فلانی از خودش دراومده.

من دلم سکوت می‌خواد. سکوت مطلق...(تو خونه منظورم) شاید هم با صدای جیرجیرک‌ها...و پرنده‌ها... دلم هم یه خونه می‌خواد شبیه خونه تو کتابی که الان دارم می‌خونم؛ به سوی فانوس دریایی. البته توصیه نمی‌کنم. :))
نمی‌دونم. ممکنه هر کسی نتونه باهاش ارتباط برقرار کنه. بستگی به آدم داره. و البته به نظرم به شرایط هم. ممکنه از یه کتابی تو یه شرایطی درک بهتری داشته باشی. و چون شیوه‌ش مثل کار جویس که خونده بودید سیال ذهنه شاید هم بهتر باشه با فاصله زمانی ازش(اگر یک زمانی خواستید) بخونید. تو اینترنت ویرجینیا وولف رو سرچ کنید بیشتر می‌فهمید چه‌طوری می‌نویسه.





پاسخ:
من هم خانه‌ی ساکت و آروم رو ترجیح می‌دم. یه خونه در کنار مزرعه توی یه روستا خیلی هیجان‌برانگیزه. به جای صدای جیرجیرک صدای گوسفند و مرغ و خروس باشه ترجیحاً!
الان کلی رمان توی نوبت دارم برای خوندن. رمان خوندن از معدود کاراییه که می‌تونم اینجا انجامش بدم.
۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۳ میثم علی زلفی
داداش گلم آقا/ خانم محترم ناشناس اگه شمام ازدواج نکردی برو زودتر یک فکری کن. مانع دیگران هم نشو! شیطونیم نکن!
پاسخ:
:))
کی؟!
من؟!
من مانع شدم؟!!
ما که اطرافیان رو کچل کردیم بس که گفتیم برن مزدوج بشن
خودمونم فعلا نمیتونیم
یعنی موقعیتش برامون فراهم نیست اگرنه منتظر دستور و فرمایش دیگران نمینشستیم :)
شیطونی هم؟! اوممم
اره فکر کنم شیطون درس پس میده پیش من!

مدیر وبلاگ ببخشید که به حاشیه رفت متن!
پاسخ:
:)
نه خوب بود.
مرغ و خروس و گوسفند؟! "ساکت و آروم" با "مرغ و خروس و گوسفند"؟! :|
هر طور صلاحتونه. ولی فکر نکنم ساکت آروم باشه‌ها!

پیشنهاد نکردم که من هم. کلی راجع بهش توضیح دادم؛ معلوم نبود؟
پاسخ:
بی‌صدای بی‌صدا که نمی‌شه. همین که صدای آدمیزاد و صدای صنعت نباشه خوبه.
من هم منظورم این نبود که شما خوندن کتابو پیشنهاد کردین. صرفاً یه توضیح دادم درباره‌ی وضعیت کتاب خوندنم. شاید اصلاً توضیحم اضافه بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی