خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

عربی؛ حکایة الحقد و الحب

شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۵۹ ب.ظ

یکم. اگر به من باشد، می‌گویم روان‌شناسانِ رشدِ وطنی باید در کنار مراحل شیرخوارگی، بلوغ، سالمندی و ... یک مرحله به مراحل رشد انسان‌های ایرانی اضافه کنند: مرحله‌ای که از عربی متنفر می‌شویم! علم بومی مگر چیست؟ همین چیزهاست دیگر!

دوم. من هم مثل هر انسان نرمال ایرانی، یک زمانی از عربی متنفر شدم. اوجش لابد دوران کنکور بود که باید ۲۵ تست عربی را در ۱۸ دقیقه می‌زدی. دانشگاه که رفتم و لیست دروس را که جلویم گذاشتند، بیشتر از هر چیزی از این خوشحال بودم که دیگر از شنیدن قصّه‌ی کتک‌کاری زید و عمرو معاف شده‌ام.

سوم. این مرحله هم مثل دیگر مراحل رشد دیری نپایید. خیلی زود فهمیدم که عربی، زیست و شیمی و تعلیمات اجتماعی و آمادگی دفاعی نیست که بشود از دستش خلاص شد. عربی در خصوصی‌ترین لحظه‌هایت با خدا، کتاب دعا به‌دست، کنار دستت چهارزانو نشسته، و تا تو بخواهی چشم بچرخانی و ترجمه‌ها را بخوانی، همه‌ی حس و حال نیایش از سرت پریده. این شد که به فکر افتادم.

چهارم. هول نکنید! خبری نشده! من زیاد به فکر می‌افتم ولی کم اقدام و عمل می‌کنم. (راستی آخرش نفهمیدم اقدام با عمل چه فرقی دارد). روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت و من همیشه فکر می‌کردم که بالاخره از یک روزی باید شروع کنم به عربی خواندن. روزی که هیچ‌وقت نیامد.

پنجم. گذشت و سرباز شدم. وسط تیر و ترکش و خون و آتش و خشمِ سرکش و بیمِ چاه، عاشق عربی شدم. نمی‌دانم کِی بود. شاید وسط رژه رفتن، یا وسط تیر در کردن، یا وسط سگ‌دو زدن بود که حس کردم می‌خواهم همین حالا عربی بخوانم. چه فایده امّا، طبق معمول و کمافی‌السابق: «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل».

ششم. همین چند روز پیش بود که داشتم فکر می‌کردم از کجا عربی خواندن را شروع کنم. در جریان باشید که قرار است من در این دو سال خدمت هزار تا کار بکنم! آخرینش لابد خدمت است. خوش‌خیالانه داشتم گزینه‌ها را روی میز میچیدم که یادم افتاد به نزار قبانی؛ چقدر خوب می‌شد اگر شعرهایش را دوزبانه چاپ می‌کردند. قبل‌ترها که دانشجو بودم، دیده بودم که هرمس شعرهای دوزبانه چاپ می‌کند. در کتابخانه‌ی دانشگاه دیده بودم. بودلر و لورکا را هم از همانجا خوانده بودم. هرچند فرانسوی و اسپانیایی بلد نبودم، ولی گاهی به ترجمه‌ها نگاهی می‌انداختم، شاید کلمه‌ای آشنا پیدا کنم. داشتم فکر می‌کردم و لعنت به ناشران که چرا شعرهای نزار قبانی را دوزبانه چاپ نمی‌کنند؟ بعدش به فکر افتادم که بروم تهران و کتاب‌فروشی‌های راسته‌ی خیابان انقلاب را از اوّل تا آخر بگردم، شاید ناشری خیال خام مرا در آتش تنور طبع پخته باشد. دیگر امّا من کجا و تهران کجا! من کجا و کتاب‌فروشی‌های انقلاب کجا!

هفتم. به معرفی یکی از خوانندگان «خیالِ دست» امروز رفتم شهر کتاب شیراز. بوی کاغد کتاب‌ها با بوی قهوه‌ی کافه‌ی پایینی و صدای علیرضا قربانی قاطی شده بود و من، خرکیف، داشتم وسط کتاب‌های اتاق ادبیات خرغلت می‌زدم که دیدمش. چه می‌توانستم کرد جز در آغوش کشیدنش؟!

هشتم. إذا سألونی عن أهم قصیدة

سکبت بها نفسی، و عمری، و آمالی

کتبتُ بخطٍ فارسی مذهُّبٍ

علی کلِّ نجم: أنتِ أعظمُ أعمالی.

 

اگر از من درباره‌ی مهم‌ترین شعری بپرسند

که عمر و آرزوی خویش را

در آن صرف نموده‌ام،

با خط طلایی فارسی

روی تمام ستاره‌ها می‌نویسم:

تو بزرگ‌ترین اثر منی.

 

نزار قبانی، از حروف الفبایم باش، ترجمه‌ی ستار جلیل‌زاده، نشر گل‌آذین، ۱۳۹۵.

۹۵/۰۲/۰۴

نظرات  (۱۲)

۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۲ کمی خلوت گزیده!
موفق باشید...
زبان واقعا زیبا و عمیقیه...
حیف که از دستش دادم... و دوباره به دست آوردنش واقعا سخته...
(عربی مال من بود، تو مشتم بود...)
پاسخ:
ممنون. دوباره به دست آوردنش سخت ولی ممکنه، مخصوصاً برای کسی که عربی تو مشتش بوده.
سلام
شش مورد اول اقدام بود (حتی همون متنفر شدن ها هم زمینه ای برای اقدام!!)
مورد هفتم عمل شد!
پاسخ:
سلام

یعنی اقدام میشه همون زمینه‌چینی؟ وقتی به یه نفر می‌گیم «اقدام کن» یعنی زمینه‌چینی کن؟ به نظرم یعنی شروع کن به عمل کردن.

 
+ کاشکی یه اسم ثابت، هرچند مستعار انتخاب میکردین.
درست میگید
میخواستم توضیح بنویسم زیرش که ننوشتم و فقط اشاره کردم به نوشته خودتون
بنظر منم اقدام یعنی شروع کردن.
شروع کردن به انجام کاری...
عمل کردن در کنارش وقتی میاد یعنی بنظرم حواست باشه هدف مند جلو بری و به نتیجه برسونی کار رو
شعار امسال رو هم اینجوری برا خودم معنی کردم هرچند دوستام جدیدن یه کارگروه گذاشتن برا تبیین شعار امسال که هنوز شرکت نکردم!

خیلی وقت ها تصمیمات گرفته میشد و حتی اقدام هم میشد اما در همون مراحل اولیه کار بازمیموند و کامل نمیشد
اقدام و عمل یعنی شروع کن و با هدف ادامه بده و به سرانجام برسون
هم شروع کن
هم به سرانجام برسون
شعار امسال میگه در حد شعار نمونید دیگه!

+اینم اسم
هرچند شاید عوض بشه :)
پاسخ:
ممنون از توضیحات. فکر کنم یه چیزایی فهمیدم.

+ الان خیلی بهتر شد. ممنون.
۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۷ میثم علی زلفی
<!-- p.MsoFootnoteText, li.MsoFootnoteText, div.MsoFootnoteText {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-link:"Footnote Text Char"; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:justify; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:10.0pt; font-family:"Traditional Arabic","serif"; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Traditional Arabic; mso-bidi-language:AR-SA;} span.MsoFootnoteReference {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; vertical-align:super;} span.FootnoteTextChar {mso-style-name:"Footnote Text Char"; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:"Footnote Text"; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt; font-family:"Traditional Arabic","serif"; mso-ascii-font-family:"Traditional Arabic"; mso-hansi-font-family:"Traditional Arabic"; mso-bidi-font-family:Traditional Arabic; mso-bidi-language:AR-SA;} -->

سلام

یک پیشنهاد برای عربی خوندن دارم. به نظرم یک دور اصول کافی به همراه ترجمه شروع کن به خوندن، علاوه بر اینکه تا حدودی به عربی آشنا می شی (فقط آشنا می شی) یک دور هم معارف اهل بیت رو خوندی که برای رشته شما بسیار مفیده البته این اصول کافی رو دفعه اول فقط بخون هرجاش هم که داشتی شاخ در می آوردی یا سخت بود رد کن.

اما تفاوت اقدام با عمل را به نظرم در همین عربی باید بیابیم اگر چه فارس ها از آن در کلام استفاده می کنند.

اقدام بر وزن اِفعال و از ریشه کلمه قدم و مصدر آن است.

أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو ما یقابل التأخّر، أى التقدّم.

معنای اصل این کلمه همان است که در مقابل تاخیر قرار می گیرد و لذا اقدام به معنای مقدم کردن است.

تقدم انواعی دارد:

تقدم زمانی، نسبی، رتبی،جریانیو ....

و وقتی می گوئیم اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل یعنی اقتصاد مقاومتی بر هر کاری از حیث زمان مقدم باشد و به نسبت بقیه کارها مقدم باشد و از حیث رتبه اولویت با این کار باشد و ....

یعنی اقدام، مقدم بودن اقتصاد مقاومتی را در همه ی حیث ها نشان می دهد و عمل می گوید که این تقدّم نباید فقط منحصر به الفاظ و تحلیل باقی بماند بلکه باید در عمل هم اینچنین باشد

کما اینکه دولت فخیمه راستگویان و تدبیر و امید ان شاء‌الله اینچنین خواهد کرد. کما فی السابق

پاسخ:
سلام
ممنون پیشنهاد خیلی خوبیه. یکی از دوستان پیشنهادش این بود که اوّل یه دور صرف و نحو دوران دبیرستان رو مرور کنم بعدش شروع کنم به خوندن متن، مثلاً همین اصول کافی. باید ببینم شرایط خدمت و یگانم چی میشه. امیدوارم فرصت داشته باشم برای عربی خوندن.
اما درباره اقدام: یکی از نظریاتی که درباره معنا هست توی فلسفه (که من هم طرفدارشم) اینه که معنا اون چیزیه که در کاربرد مشخص میشه. حالا نمی خوام درباره این نظریه توضیح بدم، فقط همین قدر بگم که وقتی ما فارسی زبان ها واژه ی «اقدام» رو به کار می بریم هیچ کدوممون منظورمون مقدم کردن نیست. بنابراین این معنا شاید در زبان عربی یا در لغت نامه درست باشه ولی در کاربرد فارسی زبانها درست نیست. طبیعتاً انتظار از شعار سال اینه که یه چیز روشن و گویا و قابل فهم برای همه باشه نه چیزی که برای فهمیدن هر کلمه اش باید دست به دامن تفسیر و تأویل و لغتنامه بشیم.
۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۵۱ میثم علی زلفی
خوشبختانه اصول کافی هایی رو در بازار دیدم که اعراب گذاری شده و نیازی (شاید) به نحو نداشته باشد. اصول کافی خواندن احتمالا بیشتر شوق شما را زیاد کند. ضمن اینکه در کتاب خانه بعضی پادگان ها اصول کافی یافت می شود.

این مطلبی که شما مطرح کردید در بحث الفاظ و ترجمه لغات و در مباحث تفسیری مطرح می شود با این مضمون که آیا الفاظ برای ارواح معانی وضع شده اند یا خیر؟ علامه طباطبایی و برخی معتقدند که الفاظ برای ارواح معانی لحاظ شده اند یعنی یک روح معنایی مد نظر بوده است و این لفظ همان روح معنا را نشان می دهد. مثلا به قدیم ،‌قدیم می گویند چون یک جور تقدم و تاخر در دلش خوابیده است.
بنابر این نظر، لااقل همه ی الفاظی که ریشه ی مشترک دارند (به شرط اینکه ثابت شوند از ریشه ی مشترک اند) اگرچه از فرهنگ های مختلف آمده باشند همه به یک روح معنا اشاره دارند مگر اینکه ثابت شود با وجود شباهت لفظی این کلمه از آن ریشه ی مد نظر نیست یا در اثر کثرت استعمال از معنای خودش منتقل شده باشد
اما طبق نظر دیگر (ظاهرا همان نظر شما) هر لفظی معنای مستقلی دارد و از همان اول حتی اگر ظاهرا ریشه مشترک داشته باشد افاده کننده ی یک معنای مشترک نیست.
اشکالی که اینجا هست این است که بالوجدان می بینیم که مردم واژه های با ریشه مشترک را در معنایی که خبر از یک روح مشترک معنا می دهد استعمال می کنند نه در معنای مستقل و جدا جدا
لذا صرف استعمال (کاربرد) کفایت نمی کند تا بگوئیم این لفظ در این معنا به کار می رود و برای فهم معنای دقیق هر واژه ای باید مترادفات و هم ریشه های آن را هم دید.
(البته اگر منظور شما از کاربرد لفظ ،بررسی کاربرد لفظ و مشتقات آن باشد حرف شما همان نظر علامه طباطبایی است که بنده هم به آن پایبندم)
در ضمن برای مردم خیلی مهم نیست که اقدام با عمل فرق می کند یا خیر اقدام همان عمل است یا نه و ... آنچه برایشان مهم است این است که مسئولین پیام رهبری را درک کنند و به آن عمل کنند و همانطور که وعده داده اند هم چرخ اقتصاد را بچرخانند و هم چرخ سانترفیوژ ها را نه اینکه چوب لای هر دو بگذارند و در چرخ هر دو سیمان بریزند.
پاسخ:
بگذریم از این بحث. سخن دراز است و وقت کوتاه.
این مردمی که من می بینم خیلی چیزها برایشان مهم نیست، یکی اش هم فرق اقدام و عمل.
سلام. چقدر خوب...  پس خانومه الکی تعریف نکرده بود.
+ من هم اولش که شنیدم همین رو پرسیدم؛ اقدام با عمل چه فرقی داره؟!
++ کاش اضافه نکنن. اون وقت من از نظر مراحل رشدی دچار مشکل می‌شم؛ یادم نمی‌یاد متنفر شده باشم از عربی. تنها درسی که خوشم نمی‌اومد هندسه بود مخصوصا "اثبات کنید"هاش(البته فکر کنم شما عربی بیشتر داشتید. احتمالا سخت‌تر بوده).
+++ حالا تو اسپانیایی و فرانسوی کلمه آشنا پیدا کردید؟ :))
پاسخ:

سلام

بله، و ممنون از شما که شهر کتاب رو معرفی کردین.

 

++ من دبیرستان رشته‌ی ریاضی خوندم. زیاد هم عربی نداشتیم.

+++ آره، بعضی از کلماتشون با انگلیسی یکسانه! فقط تلفظش فرق می‌کنه.

خواهش می‌کنم. خودم کنجکاو شده بودم.

+ اِ؟ آخه از این -دعوای زید و عمرو- که گفتید هیچی تو پس زمینه ذهنم نبود فکر کردم ما نداشتیم.
++ من یه فیلم اسپانیایی می‌دیدم آقاهه به خانومه می‌گفت"بَسَه!" معنی‌شم می‌شد بسه. برام خیلی جالب بود. (فیلم "wild tales". فکر کنم شبکه چهار هم پخشش کرده).
پاسخ:

+ معمولاً برای یاد دادن فعل و فاعل و مفعول از مثال «ضربَ زیدٌ عمرواً» استفاده می‌کردن.

++ یکی از دوستام زبان‌شناسی کار می‌کنه. گاهی که برام مثال‌هایی از این شباهت‌ها تعریف می‌کنه دود از سرم بلند میشه. اون البته پیوند زبان و اسطوره رو هم در نظر میگیره که کار خیلی جالب‌تر از این حرفا میشه.

سلام.
+ ما استفاده نمی‌کردیم لابد. :))
++ نمی‌شه یکی دو تا از اون مثال‌های جالب‌ترشو اینجا برای ما هم(اگر فرصت شد) بذارید؟
پاسخ:
سلام
++ با این حافظه‌ای که من دارم هرچی فکر می‌کنم یادم نمیاد، متاسفانه.
امروز روز شیراز بود؟ این هفته هفته شیرازه؟ الان تو برنامه "صدبرگ" گفتن.
به شما که شیرازی هستید و به اونایی که شیراز رو دوست دارن تبریک می‌گم خیلی.  برنامه صد برگ پنجشنبه درباره شیرازه.
+:)
پاسخ:
خیلی ممنون. مخصوصا وقتی دور از شیراز باشم بیشتر قدرشو میدونم.

+ قابل توجه همه‌ی خواننده‌ها: احتمالا «خیالِ دست» به این زودی‌ها به‌روز نمیشود. دسترسی به کیبورد ندارم.
ضمن عرض خدا قوت
الان یه چند تا سوال پیش اومد
 اول اینکه وقتی به کیبورد دسترسی ندارین چطوری جواب کامنتها رو تایپ میکنید؟!
دوم اینکه اگر دسترسی به کیبورد ندارین با چه وسیله ای تایپ میکنید که توان گذاشتن کسره میان "خیال" و "دست" رو داره و میشه باهاش نیم فاصله ها رو هم رعایت کرد اما نمیشه باهاش پست نوشت؟!
پاسخ:
ممنون. اول، با گوشی. منظورم کیبورد راستکی بود. دوم، گوگل کیبورد رو می‌تونید دانلود کنید برای گوشی‌ها و تبلت‌های اندرویدی. هم اعراب داره و هم نیم‌فاصله. اما برای پست نوشتن اوّلاً حدس می‌زنم اگر با گوشی پست بذارم فونت وبلاگ به‌هم می‌خوره. قبلاً در بلاگفا که اینطوری بود. ثانیاً وقت کمی پیدا می‌کنم برای نوشتن و تایپ کردن و از همه مهم‌تر ثالثاً حرف خاصی برای زدن ندارم.

دوم. چه خوب نمیدونستم چنین امکانی وجود داره. خوب شد پرسیدم همیشه این سوال تو ذهنم بود که چقدر شما این نیم فاصله ها براتون مهمه که حتی برای کامنت گذاشتن هم شده یه بار متن رو توی وورد تایپ میکنید و بعد منتقل میکنید.

در مورد اولاً . به نظرم به هم نمیخوره اما خب اصلاً فونتها به هم بخوره! چه اشکالی داره؟ هم میتونید وقتی کیبورد راستکی پیدا کردید درستش کنید و هم میتونید اصلا درستش نکنید بذارید یادگاری از این دوران به همون شکل باقی بمونه.
در مورد ثانیاً. پستهای کوتاه که میشه گذاشت. یه موقعی معروف بودین به قلیل نویسی!
در مورد ثالثاً. خب اینو کاریش نمیشه کرد!

و رابعاً تاحالا فکر میکردم سربازها کلاً به اینترنت دسترسی ندارن یا نمیتونن داشته باشن! اوضاع خیلی هم بد نیست ظاهراً!
پاسخ:
معمولا همین کار رو می‌کردم؛ یعنی حتی برای جواب کامنت‌ها اول توی ورد تایپ می‌کردم. ولی به‌خاطر این نبود که نیم‌فاصله برام مهمه. به خاطر این بود که مخاطب برام مهمه و تا جای ممکن باید توی این وبلاگ نوشته‌ی مرتب بخونه.
حالا شاید دوباره شروع کردم به قلیل‌نویسی. بستگی داره به اینکه چقدر فرصت داشته باشم.
هنوز هم سربازها به گوشی و اینترنت نباید دسترسی داشته باشند. اینجایی که من خدمت می‌کنم (یعنی نی‌ریز) خونه‌ی مادربزرگم هست و من هرازگاهی که بهم مرخصی میدن میام خونه و با گوشی به اینترنت وصل میشم.
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۱ ستار جلیل زاده
سلام بزرگوار  جناب مهدی  ابراهیم پور آدرس بدین کتاب از حروف الفبایم باش و دوران عاشقی غاده السمان را با امضا تقدیمتان کنم
پاسخ:
سلام آقای جلیل‌زاده. خیلی ممنون از لطفتون. خیلی خوشحال شدم کامنت شما رو خوندم. معمولاً در مقابل چنین پیشنهادهایی ناز می‌کنم ولی واقعاً دوست دارم کتاب رو با امضای مترجمش داشته باشم. آدرسمو ایمیل خواهم کرد. باز هم ممنون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی