خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

سه نقد به بد دانستن مرگ

دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۸ ب.ظ

معمولاً انسان‌ها مرگ را امری نامطلوب می‌دانند. بعضی از آنها از آن می‌ترسند و بعضی دیگر ترجیح می‌دهند که فعلاً با آن مواجه نشوند. ولی آیا این تصور درست است؟ آیا اینکه ما روزی می‌میریم، برای ما رخداد بدی به حساب می‌آید؟ تامس نیگل تلاش می‌کند تا نشان دهد که مرگ آنقدرها که به‌نظر می‌آید اتفاق بدی برای ما نیست. پیشفرض او این است که مرگ پایان زندگی است و پس از آن حیات دیگری وجود ندارد. حتی با چنین پیشفرضی، نیگل می‌گوید که مرگ اتفاق بدی برای انسان نیست.

ادعای کسانی که مرگ را بد می‌دانند این است که در زندگی خوشی‌ها و لذت‌های فراوانی وجود دارد که با مرگ همه‌ی آنها از دست می‌رود. بنابراین می‌توان گفت مرگ بد است زیرا ما را از خوبی‌های زندگی محروم می‌کند. نیگل سه نقد به این ادعا وارد می‌کند و در انتها نتیجه می‌گیرد که مرگ برای ما بد نیست. نقد اوّل او بر این اساس استوار است که آنچه ما نمی‌دانیم نمی‌تواند ما را آزار دهد. اگر بهترین دوست شما پشت سرتان شما را مسخره کند و شما هیچ‌وقت متوجه نشوید، هیچ آزاری از این تمسخر متوجه شما نمی‌شود. یا اگر پس از مرگتان برادرتان ادعا کند که چیزی از او دزدیده‌اید، شما از او ناراحت نمی‌شوید چون شما دیگر زنده نیستید که بخواهید ناراحت شوید. بنابراین حتی اگر بپذیریم که با مرگمان از خوبی‌های زندگی محروم می‌شویم، این محرومیت آسیبی به ما نمی‌زند و باعث رنجش ما نمی‌شود. نقد دوم نیگل هم با یک مثال ارائه می‌شود. فرض کنید که شخص باهوشی تحت عمل جراحی مغز قرار بگیرد و بر اثر این عمل جراحی، ضریب هوشی‌اش به اندازه‌ی یک کودک سه ماهه شود. قضاوت ما این خواهد بود که این موضوع اتفاق بدی برای او بوده است چون او از موهبت هوش سرشارش محروم شده. ولی خود او چنین نظری ندارد و شرایطش را بد نمی‌داند. برای او همین کافی است که نیازهای اوّلیه‌اش تأمین شود و در صورت تأمین نیازهایش راضی و شاد خواهد بود. آن شخص باهوش دیگر وجود ندارد و شخص کنونی از زندگی‌اش راضی است. چرا باید فکر کنیم که این اتفاق برای او رخدادی نامطلوب بوده است؟ در مورد فرد مرده هم ماجرا به همین شکل است. فردی که زنده بود دیگر وجود ندارد، و فردی که مرده ناراضی نیست پس چرا باید فکر کنیم که مرگ برای فرد اتفاق بدی بوده است؟ پس اینجا هم نتیجه می‌گیریم که مرگ برای فرد مرده رخداد بدی نیست. نقد سوم نیگل از ادعای لوکریتوس، فیلسوف اپیکوری نشأت می‌گیرد. لوکریتوس می‌گفت که ما فقط در یک بازه‌ی زمانی خاص زندگی می‌کنیم. همان‌طوری که پس از مرگ دیگر زندگی نمی‌کنیم، پیش از تولد هم زندگی نمی‌کردیم، و همان‌طور که زندگی نکردن پیش از تولد برای ما امر بد و نامطلوبی به حساب نمی‌آید، زندگی نکردن پس از مرگ هم نباید برای ما بد تلقی شود. البته به‌نظر می‌رسد که لوکریتوس به این موضوع توجه نکرده که این دو زمان برای ما یکسان نیستند، زیرا اگر فرد نمیرد، می‌تواند در بازه‌ی پس از مرگش زندگی کند. ولی او به‌هیچ‌وجه این امکان را ندارد که در بازه‌ی پیش از تولدش زندگی کند. استدلال نیگل این است که در این جهان زندگی ابدی غیرممکن است ولذا به‌هرحال دیر یا زود مرگ به سراغ فرد خواهد آمد. با این حساب، دیگر چندان تفاوتی نمی‌کند که چه زمانی این اتفاق رخ دهد، چون به‌هرحال فرد نمی‌تواند در بازه‌ی پس از آن زندگی کند. پس به‌نظر می‌رسد که حرف لوکریتوس درست است و مرگ برای کسی که مرده اتفاق بدی به حساب نمی‌آید.

 

پی‌نوشت: این آخرین یادداشت از سلسله یادداشت‌ها درباره‌ی مرگ بود.

۹۴/۰۹/۰۹

نظرات  (۳)

۰۹ آذر ۹۴ ، ۱۸:۲۴ فاطمه نظریان
من یک کم با نقدهای نیگل مشکل دارم.
در خصوص دو نقد اولش، مساله حس الانِ ما‌ست نه حسِ بعد از مرگ‌مان. من الان با این حسی که نسبت به مرگ دارم باید چه کار کنم؟ قبول! ممکن است حکایت بعد از مرگ حکایت همان کودک چند ماهه باشد و من را درد و رنجی نباشد اما مسالۀ من حس بعد از مرگم نیست که آنموقع مثل یک کودک راضی باشم و چیزی نفهمم، مسالۀ من حسِ اکنونم است. مسالۀ من همین تغییر یافتنم از یک فردِ باهوش به یک کودک است.(این حرف‌ها را به نحو دیگری در خصوص نقد اولش هم می‌شود زد)
پاسخ:

به موضع اصابت نقدهای نیگل توجه کنید. حرف نیگل این نیست که آدم‌ها نباید از مرگ بترسند یا نباید حس ناخوشایندی نسبت به آن داشته باشند. حرف او این است که آدم‌ها نباید مرگ را بد بدانند. به‌عنوان مثال شاید من تاریکی را امری مذموم ندانم ولی درعین‌حال از آن بترسم. در مورد مرگ هم همین‌طور است. حرف نیگل در مقابل حرف کسانی است که مرگ را بد می‌دانند به این دلیل که مرگ باعث از دست رفتن خوبی‌های زندگی می‌شود. در مقابل، نیگل می‌گوید که مرگ باعث آزار دیدن ما به خاطر دست رفتن خوبی‌های زندگی نمی‌شود، پس نباید مرگ را بد دانست.

۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۱۹ میثم علی زلفی
حرف نیگل در صورتی درست است که مرگ را عدم آفرین بدانیم. یعنی با مرگ شما عدم شوید. لذا عدم و معدوم نمی تواند درد بکشد یا ناراحت شود. اما اگر مرگ را حیات بدانیم دیگر این حرف نمی تواند درست باشد.
لذا معصوم می فرماید: اگر به حرف ما عمل کردید و جهان دیگری نبود چیزی از دست  نداده اید. اصلا نیستید که ناراحت آنچه از دست داده اید باشید اما اگر آنچه ماگفتیم درست باشد. پس وای به حال آنان که بی تفاوت بوده اند.
بهتر است انسان برای یک بار هم که شده به یقین برسد که آن دنیا وجود ندارد و بعد هر کاری خواست بکند.
بابت مرگ نوشته ها تشکر.
پاسخ:

بله، در متن هم گفته بودم که پیشفرض نیگل این است که حیات دیگری وجود ندارد. خودش هم اوّل مقاله‌اش این مطلب را تذکر می‌دهد.

۲۰ آذر ۹۴ ، ۲۰:۲۴ میثم علی زلفی
بله دقت نکرده بودم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی