خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

آقا پلیسه زرنگه؟ با دزدا خوب می‌جنگه؟

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۴ ب.ظ

از دور که نگاه می‌کنیم به نظر می‌آید که زندگانی باحال و پرهیجانی داشته باشند، دائماً در حال مبارزه با خلافکاران: یا دارند بمب خنثی می‌کنند، یا در حال انجام عملیات تعقیب و گریز با سارقان مسلح‌اند، یا در حال فرضیه‌بافی برای پیدا کردن انگیزه‌ی قاتل‌، و یا در حال مذاکره با گروگان‌گیرها برای آزاد کردن گروگان‌ها.

واقعیت ولی با رمان‌ها و فیلم‌های پلیسی فرق می‌کند. اگر داستان واقعی زندگی یک پلیس نوشته شود یا به تصویر درآید، از ملال‌انگیزترین و کسل‌کننده‌ترین داستان‌های ممکن خواهد بود. زندگی پلیس‌ها پر هیجان نیست، پر استرس است. استرس نه برای انجام درست مأموریت‌های محوله، بلکه از ترس بازرس و مافوق. پلیس‌ها از هیچ‌کسی به اندازه‌ی خودشان نمی‌ترسند‌: از اینکه مورد ایراد واقع شوند، از اینکه تنبیه و توبیخ شوند می‌ترسند. چهره‌هایشان را که نگاه می‌‌کنی، اکثراً پیرتر از سنشان به نظر می‌رسند.

کلیشه‌ها را در مورد پلیس کنار بگذارید. پلیس‌ها آنطوری که خیال می‌کنید آماده و قبراق و سرحال نیستند. برعکس، در عده‌ی زیادی از آنها علائم افسردگی مشهود است و اکثراً اضافه‌وزن دارند‌. رضایت از زندگی و رضایت از کار اگر در بینشان صفر نباشد، نزدیک به صفر است.

کار روزانه‌شان خیلی بیشتر از آنکه حفظ امنیت و مبارزه با خلافکاران باشد، نمایش دادن است. نمایش اقتدار، با حضورِ بفرموده در سطح شهرها و جاده‌ها برای مردم و نمایش بهره‌وری با تشکیل دادن پوشه‌های رنگارنگ و ارائه کردن آمارهایی مخلوط از راست و دروغ برای فرماندهان و بازرسان.

مشکل دیگر در زندگی پلیس‌ها عدم ثبات شغلی است. کافی است مقام مافوقی به صلاحدید قلمی را بر کاغذی بگرداند. به همین راحتی یک پلیس از این طرف مملکت به آن طرف مملکت پرتاب می‌شود و دیگر کسی به این فکر نمی‌کند که پس از این انتقال اجباری، چه بر سر خانواده‌ی او می‌آید.

تحمل کردن زندگی پلیسی کار آسانی نیست. از یک طرف ترس مافوق است که معلوم نیست اگر بر مادون خشم بگیرد چه بر سر او می‌آورد. یک طرف دیگر احساس مفید نبودن است که بسیاری از پلیس‌ها دارند و طرف دیگر اجبار به انجام امور بی‌فایده است که بخش زیادی از وقت و انرژی‌شان را هدر می‌دهد، و البته سختی ذاتی این کار هم کم نیست.

همه‌ی این‌ها را که کنار هم بگذاریم، باید انصاف داد و انتظارها را از پلیس کمتر کرد. علی‌رغم آنچه خیلی‌ها خیال می‌کنند، پلیس از ضعیف‌ترین، دست‌و‌پا ‌بسته‌ترین، و آسیب‌پذیرترین اقشار این جامعه است.

۹۶/۰۶/۱۶

نظرات  (۴)

سلام علیکم
فکر می‌کنم بیش‌تر فیلم‌ها یا داستان‌های پلیسی ایرانی از روی همان کلیشه‌های فیلم‌ها و داستان‌های خارجی ساخته یا پرداخته شده‌اند، نه از روی زندگی واقعی افراد این صنف.
پاسخ:
و علیکم السلام
همینطوره. البته نمی‌دونم داستان‌های پلیسی «خارجی» چقدر با زندگی واقعی پلیس‌هاشون مطابقت داره.
۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۰ میثم علی زلفی
خیلی خوب نوشتید
این آفت تمام مشاغلی است که مردم از آنها انتظار دارند تا بیشتر از یک انسان واقعی باشند
پاسخ:
لطف دارید. بله، همین‌طوره. مخصوصاً در مورد روحانیون که این انتظار سر به فلک می‌کشه.
۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۵ میثم علی زلفی
البته یک نکته فراموش شد و آن اینکه درست است آن نیروهایی که در فیلم ها نشان می دهند اعظم نیروی پلیس نیست و شاید بتوان گفت اصلا نیروی پلیس نیست اما آن نیروهایی که نسبت به حقیقت غیرتمندند و ظلم را بر نمی تابند و در فیلم ها با آدرس غلط به نیروی پلیس معرفی شده اند به نظر بنده همان سربازان گمنام امام زمان هستند که از خطر کردن نمی ترسند و هر از چند گاهی تعدادی از آنها شهید می شوند! شهادتی که از روی انتخاب است و نه یک درگیری ناخواسته با اشرار.
بنده دوستانی دارم از این جنس که واقعا شما را یاد همان فیلم ها می اندازند.
پاسخ:
خب بعضی از این موارد در حیطه‌ی کار پلیس‌های تخصصیه. هرچند ممکنه بچه‌های اطلاعات هم بهشون کمک کنند. به هر حال در هر قشری آدم‌های خوب و وظیفه‌شناس پیدا میشن که همه‌ی ما بهشون مدیونیم.
اتفاقاً خلاف چیزی که انتظار داشتین من همیشه پلیس ها رو افرادی بی دست و پا و ضعیف تصور میکردم و دیدن گاه به گاه فیلم و سریال های ایرانی بیشتر از اینکه تصورم رو عوض کنه به این فکرم دامن زده‌. یه دلیلش هم البته وقایع سال ۸۸ هستش تو ذهنم که دید مثبتی به نیروی انتظامی ندارم از دلایل دیگه که اعتمادی به نیروهای تامین کننده و نظارت بر نظم و قانون و عدالت (مثل دادگاه ها و مراجع قضایی و...) ندارم اینکه که خیلی کم دیدم واقعاً دنبال نظم و عدالت باشن و اگه احیانا حقی ازت گرفته شده باشه باید بعد از سپری کردن هفتاد خوان و سالیان دراز به حداقل ها راضی بشی. 
پاسخ:
خب پس شما نگاهتون واقع‌بینانه بوده.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی