خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

آرزو بر جوانان

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸ ق.ظ

کلاس دوم دبستان که بودم، فاصله‌ی خانه‌مان با مدرسه آن‌قدر بود که لازم شد با سرویس مدرسه رفت و آمد کنم. سرویسْ یک تاکسیِ پیکان بود با راننده‌ای خوش‌اخلاق، خوش‌خنده و سیبیلو به اسم اصغر آقا. در میزان بصیرت او همین بس که بیست سال پیش کلیدی داشت که آن را به یکی از سرنشینان می‌داد و به بچه‌ای که کلید داشت می‌گفت رئیس‌جمهور! این‌گونه بود که بدون ریالی هزینه برای انتخابات، چند ماه سابقه‌ی ریاست‌جمهوری در سوابق حقیر ثبت شد.

حالا احتمالاً به این فکر می‌کنید که آن کلید چه خاصیتی داشته؟ کدام قفل را باز می‌کرده؟ و دارنده‌اش چه امتیازی نسبت به دیگران داشته؟ جواب این است که آن کلید ریاست‌جمهوری، همچون دیگر کلیدهای ریاست‌جمهوری، هیچ خاصیتی نداشت، هیچ قفلی را باز نمی‌کرد و به دارنده‌اش هم هیچ امتیازی نمی‌داد، جز اینکه اصغر آقا او را «رئیس‌جمهور» صدا می‌کرد. شاید هم به این فکر کنید که بر چه اساسی اصغر آقا کلید ریاست‌جمهوری‌اش را به کسی می‌داد. جواب این است که هیچ اساسی نداشت! نه انتخاباتی برگزار می‌شد، نه بر اساس نمره بود و نه بر اساس انضباط. فقط خوش‌آیند اصغر آقا بود که تعیین می‌کرد چه کسی رئیس‌جمهور سرویس مدرسه شود.

امروز ظهر که اخبار تلویزیون داشت اعلام می‌کرد شیراز پایتخت جوانان جهان اسلام شده، بی‌اختیار یاد سرویس اصغر آقا افتادم و کلید ریاست‌جمهوری‌اش. عبارت «پایتخت جوانان جهان اسلام» چیست جز یک عنوان «پرافتخارِ» دل‌خوش‌کننده‌ی بی‌معنا که نه گره‌ای را باز می‌کند، نه امتیازی به شهر ما می‌دهد، و نه دلیلی برای اهدای آن به شیراز قابل تصور است.

۹۵/۱۱/۱۷

نظرات  (۹)

بنظر منم خیلی بی معنی اومد
پایتخت چیه جوانان اسلام آخه؟!
همینطوری پایتخت خالی؟ بعد قراره چیکار کنند توی شیراز جوانان جهان اسلام، البته انقدر عنوان بی معنی بود که بی توجه از ادامه اخبار رد بشم
میگم شاید مربوط به عشق و عاشقی و سر پر باد جوانان توی این زمینه و دست شاعران سرزمین شیراز در رابطه با عشق و عاشقی هست؟!
بالاخره شهرای ایرانو یه جور باید تقسیم میکردن نمیشه که سر شیراز بی کلا بمونه تهران که سیاسیه و فقط مربوط ب ایران، اصفهانم که فرهنگ و تمدن ایرانه، مشهدم که چند روز پیش پایتخت فرهنگی جهان اسلام شد، فقط مونده بود شیراز


راننده سرویس تون چه مردی بوده ها، با این حسن آقای فریدون نسبتی نداشته؟!
من چرا زیر سی سال برای شما متصور نبودم!؟
پاسخ:
مثل بقیه‌ی تقسیم‌بندی‌هاشون ترجیح می‌دادم چیزی به شیراز نرسه. یه مشت لقب و عنوان توخالی که فقط میشه باهاشون پز داد. اینجا رو هم اگه ندیدین بد نیست ببینید:
http://khialedast.blog.ir/post/33

منظورتون همین آقای روحانی خودمونه؟! فریدون دیگه چه صیغه‌ایه؟ مثل اینه که به رهبر بگیم آقای حسینی.

یکی دیگه از خواننده‌ها هم می‌گفت بهم می‌خوره سنم بیشتر باشه. منم نمی‌دونم چرا.
:))
خیلی اون پسته خنده دار بود :)
پایتخت بهارنارنج که خیلی خوبه اصلا اسمشم ادمو مست میکنه و البته خیلی بهتر از اسمای عجیب و غریبه حداقلش اینه که ملت میفهمن کدوم شهر بهارنارنج داره و معروفه وشهرت داره و...مثلا


رهبر فامیلشونو مگه تغییر دادن؟
صیغه ی دوست داشتن گفتن فریدون به ایشونه
اعصاب نذاشته برامون :|


احتمالا اون یکی دیگه خودم بودم
:|
پاسخ:
کلاً من نمی‌دونم چه خیری از پایتخت ساطع شده که به هر بهانه‌ای می‌خوان شهرهای مختلف رو پایتخت کنند.

نه، اسمشون همینه:
http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1395/1/29/4399235_336.jpg
اگه دوست دارین که خب هیچی.

کاشکی یه اسم هرچند مستعار انتخاب می‌کردین، اگه آدم بدونه با یه نفر طرفه، فهم منظور خواننده راحت‌تر میسر میشه. البته بازم هرطور خودتون صلاح می‌دونین.
البته اگه امکانات یه جا جمع نشه. که خوبه، اگه به قول شما این پایتخت شدن ها فقط در حد اسم نمونه،اصلشم اینه که رفاه واسه همه شهرا باشه و یه جا متمرکز نشه،شیراز. که پیشرفته است،خیلی شهرا داغونن از همه لحاظ تهران هم البته از خیلی جنبه ها داغونه و ما هم خیری ندیدیم
اسم رهبرو که میدونم همینه
:)
میگم مگه رهبری هم مثل حسن آقا فامیلیشونو تغییر دادن؟
حسن آقا تغییر داده دوست دارم با نام قبلش صداش کنم!

نه دیگه همین غریبه است ان شا,الله
ببخشید باید خبر میدادم
و البته امان از این فهم منظور ها!
پاسخ:
خیلی هم خوب. :)
ها؟!! :))

خیلی با حال بود. :))) اسمی که گذاشتن رو میگم.
+امیدوارم به روحانی تیکه ننداخته باشید :)) انداختید نه؟ :))

++خوبه دیگه با این اسم گذاری ها هر چن وقت یه بار روحتون شاد می شه.
+++ به نظرم شیراز اولین شهریه که وقتی به کسی تنه می زنی بهت لبخند می زنی. تو شهر ما بیشتر فحش می دن. :)) شوخی می کنم. ولی خیلی روی خوش بهت نشون نمی دن معمولا. :))

پ.ن: از برادران کارامازوف چه خبر؟

پاسخ:
+ نه، به قول دوستان به آقای فریدون تیکه انداختم! :)

+++ واقعاً؟ یادم باشه سری بعدی که رفتم شیراز چندتا تنه بزنم به ملت ببینم چه واکنشی نشون می‌دن!

پ.ن: خیلی وقته تموم شده. خیلی خوب بود. :)
دیدین بعضی ها رو تو خونواده هاشون صدا می کنن مثلا : جناب آقای مهندس فلانی! یا ننه باباش بهش می گن آقای دکتر بهمان و فلان و از این اسم و رسم ها؟
شبیه همین هاست.
من بشینم خونه م همون جوری که دارم تلویزیون نگاه می کنم و میوه پوست می کنم هی پایتخت انتخاب کنم. :))))
پاسخ:
اگه از حافظ هم موقع میوه پوست کندن می‌پرسیدن، میگفت شیراز پایتخت لب لعل و کان حسنه یا پایتخت کرشمه‌ی خوبان ز شش جهته! فکر کنید بگه شیراز پایتخت چشم مست!
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh338/
"در بدخشان لعل اگر از سنگ می آید برون / آب رکنی چون شکر از تنگ می آید برون در درون شهر شیراز از در هر خانه ای / دلبری رعنای شوخ شنگ می آید برون"

هاهاها.  داشته میوه پوست می کنده. :))

+ نخیرم روحانی این و گفته. می رم لو تون می دم. :))
++ خوب. الان چی می خونید؟
پاسخ:
پس شیراز پایتخت دلبرانِ رعنایِ شوخِ شنگِ برون‌آینده از در خانه!

+ روحانی اگه زوری داشت این وضعش نبود. لو بدین مشکلی نیست! :)

++ الان چند روزه نیت کرده‌ام «کاندید» ولتر رو بخونم ولی فرصت نمی‌کنم شروعش کنم.
خدایی دلم می خواست یکی این غزلی که ارجاع دادین رو برام تفسیر می کرد ببینم معانی معنوی ش چیه.

+ یاد الهی قمشه ای افتادم؛ می گفت یه استاد داشتیم بچه ها هر شعری می خوندن می گفت راه به عالم بالا داره. می گفت یه بار بچه ها یه شعر کوچه بازاری براش خوندن شعره این بود:
 آمد لب بوم قالیچه تکون داد
قالیچه گرد نداشت خودشو نشون داد
گفتن این و دیگه شما چی می گین؟
گفت "معلومه! حضرت احدیت اومد بر لب بام امکان، ولی گردی به دامن کبریاش ننشسته بود. خودش و می خواست متجلی کنه." :))


پاسخ:
زیر همون غزل در سایت گنجور شخصی به نام حسین کازرونی کامنت گذاشته که «من از یک صاحب سخن شنیدم که می گفت :

می توانیم در بیت

“شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت

چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم”

عدد شش را به ۶گوشه بودن قبر مطهر امام حسین(ع) تعبیر کنیم….»


کافیه همین‌قدر یا از این هم معنوی‌تر می‌خواین؟! :))


+ :))

شوخی کردم که... :|

+ به نظر من روحانی به لحاظ شخصیتی شخصیت قدرتمندی داره؛ من به خاطر این دوستش دارم. ولی به لحاظ مملکتی نمی دونم والا. نظری ندارم.  با همه ابعاد درگیر تصمیماتشون نیستم.

پاسخ:
می‌دونم، منم شوخی کردم! :)

+ من از هیچی این آدم خوشم نمیاد! نمی‌دونم به چه امیدی قراره دوباره بهش رأی بدم :(
:))))
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی