خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

به‌جای مرد شدن

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۲ ب.ظ

یکم. شعور را نمی‌توانم تعریف کنم، بی‌شعوری را هم. امّا به‌نظرم میزان همدردی یک نفر با دیگران با میزان شعور او رابطه‌ای مستقیم دارد.

 

دوم. اوایل کارم در کلانتری، به شدت با افراد هم‌ذات‌پنداری می‌کردم. زنی که به علّت اعتیاد شوهرش زندگی‌اش از هم می‌پاشید، پیرمردی که دزد به مغازه‌اش زده بود و در کلانتری می‌گریست، پسری که بر اثر دعوا خون از صورتش می‌چکید و ... . این‌ها را می‌دیدم و ناراحت می‌شدم. گاه دیدنشان لرزه بر تنم می‌انداخت.

 

سوم. هرچه گذشت، دیدن مصیبت دیگران برایم آسان‌تر شد. هرچه گذشت، فهمیدم که کاری برای آنها از دستم برنمی‌آید. خودم کم غصّه نداشتم. کم‌تر غصّه‌ی آنها را خوردم. هرچه گذشت، از وسط ماجراها کنار گرفتم و از بالا نگاه کردن به رنج دیگران را یاد گرفتم.

 

چهارم. گفتنش هم تلخ است، ولی متأسفانه در این حدود یک سال، بی‌شعورتر شده‌ام.

۹۵/۱۱/۱۴

نظرات  (۱۲)

۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۱ فاطمه نظریان
من هم در مدرسه اینجوری هستم. هی با بچه‌ها همزاد‌پنداری می‌کنم. اوضاع وقتی بدتر می‌شود که‌ شما از فردی که دچار مشکل شده است ضعیف‌تر و حساس‌تر باشید، آن وقت دردی بیشتر از او را در این همزاد‌پنداری متحمل می‌شوید. یک خود‌آزاری تمیز! من به شخصه این مشکل رو دارم. دانش‌آموزی می‌آید پیشم. دردی را بیان می‌کند. هفته بعدش خوشحال و خندان است و مسأله یادش رفته، در حالیکه من تمام یک هفته او را با حساسیت‌های نوجوانی فاطمه زندگی کرده‌ام و درد کشیده‌ام. و حساسیت‌های نوجوانی فاطمه بسیار بیشتر از او بوده. در حالیکه اگر او را با حساسیت‌های او زندگی کرده بودم، دردم کم‌تر بود.

خلاصه که من هم نگران این عادی شدن هستم و بسیار می‌ترسم از این عادی شدن. برای همین می‌خواهم کم کم شغلم را کنار بگذارم، اگر بشود البته.
پاسخ:

مادر من معلم دینی و قرآن راهنمایی بود و همیشه محل رجوع بچه‌ها. به‌جای اینکه مشکلاتشونو به مشاور مدرسه بگن به مادرم می‌گفتن و مادرم به‌شدت درگیر مشکلاتشون میشد. حتی شماره تلفن خونه‌مونو می‌داد به بعضیاشون و روزانه ۲-۳ ساعت تلفنی باهاشون حرف می‌زد. تا حدی که من شخصاً گاهی وقتا لجم می‌گرفت.

می‌خوام بگم که تا حدودی حال شما رو می‌فهمم. مشکلات بچه‌ها هیچ‌وقت تموم نمیشه، ولی صبر و حوصله و توان معلم بالاخره تموم میشه. حتماً شما خودتون بهتر می‌دونید چه کاری براتون بهتره، من فقط اینو می‌دونم که نبودن شما به ضرر مدرسه و دانش‌آموزا خواهد بود.

کم شدن حساسیت‌ها که من اسمشو گذاشته‌ام بی‌شعوری، برای بعضی از مشاغل لزوماً بد نیست. دکتر یا پرستاری که با دیدن خون غش کنه نمی‌تونه کارشو انجام بده. پلیسی که بخواد برای هرکدوم از مراجعین به کلانتری دل بسوزونه دیگه دلی براش نمی‌مونه و معلمی که بخواد همراه با تک‌تک دانش‌آموزانش درد بکشه و مشکلاتشونو تحمل کنه چیزی از خودش نمی‌مونه. گاهی کرخت شدن لازمه‌ی ادامه دادنه.

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۲ میثم علی زلفی
بسیار نیکو و پسندیده بود آنچه گفتید اما مخصوصا کار شما و مثل کار خانم نظریان یک ویژگی خاص دارد و آن آدم شناسی است. یعنی خواسته یا ناخواسته انسان آدم شناس می شود. کم کم می فهمد طرف مقابلش جزء کدامین دسته از انسان هاست. دیگر نسبت به نفهم ها و بی شعورها واکنشش کم می شود همان ها که درباره شان گفته اند:
چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود. بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش

بله اینکه شعور با درک دیگران نسبت متقابل دارد قبول اما بگذارید از شما به جای شما دفاع کنم و آن اینکه بی تفاوتی از جنسی که گفتیم یعنی شناخت افراد یا از آن بالاتر خروج از ساده گی و ساده لوحی به معنای بی شعوری نیست.
یعنی وقتی وارد کلانتری شدید صرف پیرمرد بودن یا جوان بودن یا زخمی بودن منجر به رقت قلب شما می شد. اما با مرور زمان دریافتید که چه پیرمردهایی که از شمر بدتر اند و دلسوزی در حق آنها و کمک به آنها یعنی جفا، چه زیبارویی که از هر زشت رویی خبیث تر بود.
و یا مثل همان داستانی که گفتید شخصی که ادعای بی گناهی نسبت به متلک به زنان در خیابان دارد اما با گذشت زمان معلوم می شود که اولین و آخرینش نیست.

به هر حال شاید بیت حرفتان این باشد :
هر که او بیدارتر پر دردتر. هر که او آگاه تر رخ زردتر.
--------------------------------------------------------------

پیشتر در جایی دیگر به خانم نظریان گفته ام. مشاوره ی دیگران و کمک به آنها به معنی درگیر شدن و زندگی کردن با مشکلات آنها نیست. و قاطی نشدن با مشکلات مراجع به معنای بی تفاوتی نیست و اتفاقا در بسیاری از موارد این یعنی للگی و بی تربیت کردن مراجع نه تربیت آن. مشاوره جنبه ی هدایت گری دارد و این معنا با سختی کشیدن مراجع و بزرگ شدنش در کوران حوادث کاملا قابل جمع است.
پاسخ:

بله، این هم درسته. شاید یکی از دلایل عادی شدن این باشه که چشم انسان باز می‌شه و چیزایی که قبلاً نمی‌تونست ببینه رو می‌بینه. ولی مشکل همین‌جاست: گاهی انسان ترجیح می‌ده به همه خوشبین باشه. گاهی انسان ترجیح می‌ده یه چیزایی رو نتونه ببینه.

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۹ میثم علی زلفی
خوشبین بودن خیلی خوب است و صفت بسیاری ستوده در اخلاق اسلامی اما
خوشبین بودن به همه فقط مخصوص تفکری است که همه چیز و همه ی افکار و همه ی رفتارها را حق می پندارد.
خوشبختانه در عمل به باطل بودن این مکتب رسیدید.

پاسخ:
منظورم از خوشبینی این بود که تا از کسی به عینه خلافی ندیده‌ای او را آدم سالمی حساب کنی. به عبارت دیگر، همه خوبند مگر اینکه خلافش ثابت شود. ولی بعضی کارها خلاف این نگاه را طلب می‌کنند، مثل کار پلیس: همه بد هستند مگر اینکه خلافش ثابت شود.
البته بیشعور که نداریم، کم شعور داریم!




+به ما توی دین یاد دادن ایمه همیشه دلسوز و دستگیر همه بودن حتی وقتی قاتلشون روی سینه شون توی قتلگاه نشسته بود، حالا چطور شده که این بیان رو فردی درس دین خوانده میگه کمک کردن به بعضیا یعنی جفا؟!


+مشاور اول باید خودش رو قوی کنه، اصول مربوط به مشاوره رو یاد بگیره بعد مشاوره بده، هرکسی نمیتونه از راه نرسیده مشاور بشه!
هم خودش کم میاره هم دیگران رو نابود میکنه
پاسخ:
قسمت اول رو که اگه آقای زلفی خواستن خودشون جواب می‌دن. قسمت دوم هم درسته، البته درباره‌ی کسی که حرفه‌اش مشاوره است. ولی وقتی دوست شما میاد مشکلشو با شما مطرح می‌کنه، شما نمی‌تونید بهش بگید صبر کن من برم قوی بشم و اصول مشاوره رو یاد بگیرم بعد بیا. خواه ناخواه شما درگیر اون مشکل میشید.
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۴ فاطمه نظریان
شاید مشکل من این بوده که با خیلی از مسائل برای اولین بار مواجه میشدم. دور و برم مشکلات خاصی نبوده و کلا هم تو یک فضای گل و بلبلی بزرگ شدم و وقتی با برخی مسائل از نزدیک مواجه شدم خب طبیعیه خیلی اذیت بشم.

فکر میکنم باید بین دو تا چیز هم فرق بذاریم. دو هفته پیش روز جهانی معلولین رو داشتیم. من بحث تمام پایه های نهمم رو درباره این مساله گذاشتم. کلاسم اینجوری شروع شد که ازشون خواستم فکر کنن روی صندلی چرخ دار هستند و یک روز باید روی این صندلی زندگی کنن. حسشون چیه؟ و با چه مشکلاتی ممکنه مواجه بشن؟ روز بعد که از روی صندلی پا میشن نگاهشون به زندگی چجوری میشه؟ یکی از کلاس ها شروع کرد به غر زدن که ما دوست نداریم درباره این موضوع صحبت کنیم چون حس بدی بهمون میده! همش بدبختی! ناراحتی! یک کم بهم برخورد. گفتم نباید درباره یک چیزایی صحبت کنیم که مبادا به احساسات شما خدشه ای وارد بشه؟ حالتون یک کم ناراحت بشه؟ یا فقط درباره مشکلات شما باید صحبت بشه؟ آدمای دیگۀ جامعه مهم نیستن؟ بعضی هاشون گفتن آره. بعضی هاشون گفتن نه. از اونایی که گفته بودن نه، پرسیدم چرا مشکلاتی ادم های دیگه باید برای ما مهم باشه؟ یکیشون گفت، برای اینکه خودمونو بذاریم جاشون و بهتر درکشون کنیم. یکیشون گفت، چرا ما باید خودمونو بذاریم جای اونا و درکشون کنیم؟ جواب داد برای اینکه بهشون کمک کنیم. برای اینکه به مشکلاتشون بتونیم فکر کنیم. دوستش جواب خوبی داد. گفت تو میتونی به مشکلات ادم ها فکر کنی و حلشون کنی در عین حالی که خودتو نذاری جاشون. مثلا وقتی من مهندس شهرسازی میشم میتونم به شهری فکر کنم که ادم هایی با صندلی چرخ دار هم توش زندگی میکنن اما الزاما نباید خودمو بذارم جای اون کسی که روی صندلی چرخ دار نشسته. من میتونم به مشکلات شهری برای اون فکر کنم بدون اینکه خودمو جاش گذاشته باشم.

حرف خوبی زده بود. من فکر میکنم میشه به فکر آدم ها بود اما از نظر احساسی درگیرشون نبود. وقتی اوضاع وحشتناک میشه که ما دیگه به فکر آدم ها هم نباشیم. این بد نیست که از نظر احساسی درگیر مشکلات آدم ها نباشیم اما به فکرشون باشیم. همیشه هم به فکر بودن لازمش همزادپینداری میتونه نباشه.(حرف هام در تایید قسمت آخر حرف آقای زلفی بود)
پاسخ:
بله، من هم یکی از مشکلاتم اینه که در زمان کودکی زیاد مشکلی نداشتم!

خب این یه نگاه پراگماتیستیه. شاید من بتونم بدون اینکه ذره‌ای از درد و رنج کسی باخبر بشم مشکلشو حل کنم. ولی برای من این کافی نیست. مسأله‌ی شخصی من اینه که چرا من می‌تونم درد و رنج یک انسان دیگه رو ببینم و ناراحت نشم؟ سعدی می‌گفت:
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۴۶ میثم علی زلفی
کجای این حرف که کمک کردن به بعضی ها عین جفا کاری است با دین نمی سازه؟؟؟
وقتی می گوئی بعضی یعنی بعضی نه همه، کمک به شمر جفای به او نبود حقیقتا کمک به او بود، اما کمک مثلا پدر و مادری که تکالیف فرزندشان را می نویسند و نمی گذارند عقوبت کارهایش را ببیند و رشد کند عین جفای به اوست.

+اگر شمر در گناهش فرصت توبه بود شاید رفتار امام متفاوت می بود اما شمر وارد بازی ای شد که توبه نداشت.
+ دلسوزی ائمه و به تبع ائمه دلسوزی ما برای همه ی انسان ها، آیا لزوما به معنی للگی و انجام کارهای آنها یا کشیدن مجازات به جای آنهاست؟؟؟؟؟ حاشا و کلا که اینچنین باشد!
دوستم یه بار بیاد کجا، کسی که به عناوین مختلف بهش دایم مراجعه میشه کجا!؟
فردی که دایم در معرض باشه یا باید خودشو بکشه کنار یا باید خودشو قوی کنه که هم کم نیاره و هم بتونه مشاوره بده
و البته مشاوره دادن با گوش دادن فعال و همدلی کردن متفاوته




درگیر شدن بحثش جداست و ناراحت شدن بحثش جداست و کمک کردن هم جدا
اما تا وقتی از گرفتاریه فردی ناراحت نشی نمیتونی کمک کنی
مثلا پیامبران و امامان برای اهل و امتشون ناراحت نمیشدن؟
انقدر ان عزیز دل غصه میخوردن که خدا آیه نازل کرد عزیز دلم انقدر غصه ی این ها رو نخور
اما ناراحت شدن تا حدیش لازمه ی کمک کردنه اگه کسی ناراحت نشه کمکی هم نمیکنه
اما همون که بالا عرض کردم صرفا ادم بخواد ناراحت بشه و کمکی هم ازش بر نیاد که عملا داره اسیب میزنه به خودش پس لاجرم باید خودشو قوی کنه

حالا الان یکی میاد میگه واای خب من از ستمی که بر مردم دنیا میشه ناراحت میشم و کمکی هم ازم بر نمیاد پس چه کنم!
کمک بر میاد حالا ممکنه غیر مستقیم باشه مثلا تصمیم بگیری ازدواج کنی و فرزند بیتری و خوب تربیتش کنی تا کمک حال اسلام و کلا مردم باشی
یا چه میدونم طرف بره یه مهارتی کسب کنه، یا مطالعه اش رو افزایش بده برای روشنگری، یا بره یه زبان یادبگیره بره مبلغ بشه یا روی فکر جوان ها و نوجوان ها و هدایتشون کار کنه مثلا و ...


حرفام در تایید یا رد شما نبود فقط نظرم رو ببان کردم
پاسخ:
ممنون از نظرتون.
آقای زلفی نمیدونم چرا حس میکنم سفسطه کردین یا قباس مع الفارغ (مع الفارق؟!) یا چیزی که اسمش را نمیدانم

اول اینکه فزند من خلاف کار نیست
یعنی موضوع نویسنده وبلاگ دیدن خلاف کار و دزده نه فرد عادی
به خلاف کار و دزد هم میشه کمک کرد، شاید همون فرد متحول بشه و از من و شمای مدعی با ایمان تر نمونه اش هم زیاده
پس حتی اگه فردی قاتل هم بود جلوی شما حق نداریم. بالفطره جانی بدونیمش و حق زندگی کردن و دستگیری کردن برای همه هست مگر فردی که واقعا خودش بخواد بد باشه (خوب و بدی هم که نسبی بود!)
اصلا بحثی هم ندارم فقط برام عجیب بود اون حرف، بر فرض درست بودن هم درصد آدمایی که واقعا واقعا خیلی بدن و غیر قابل تغییر کمند

شمر اگه فرصت توبه داشت رفتار امام فرق داشت؟
عجب! امام فرصت توبه دادن باز میگین رفتارشون فرق داشت؟
حر مگه نبود؟!
+

دﻟﺴﻮزی اﺋﻤﻪ و ﺑﻪ ﺗﺒﻊ اﺋﻤﻪ دﻟﺴﻮزی ﻣﺎ ﺑﺮای ﻫﻤﻪ ی اﻧﺴﺎن ﻫﺎ ، آﯾﺎ ﻟﺰوﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻟﻠﮕﯽ و اﻧﺠﺎم ﮐﺎرﻫﺎی آﻧﻬﺎ ﯾﺎ ﮐﺸﯿﺪن ﻣﺠﺎزات ﺑﻪ ﺟﺎی آﻧﻬﺎﺳﺖ ؟؟؟؟؟ ﺣﺎﺷﺎ و ﮐﻼ ﮐﻪ اﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ !””


من نمیدونم چه حرفی زدم که همچون برداشتی کردین از حرفم!
اصلا بحث عدم مجازات نیست! بحث دلسوزی کردنه فقط!


پدر و مادر من تقریبا همه کارای منو کردن
جفا کردن در حقم؟
و در این صورت من حق دارم هر رفتاری دلم میخواد باهاشون داشته باشم؟
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۵ میثم علی زلفی
من و شما یک حرف می زنیم. جز در صغرای قضیه اختلاف چندانی نداریم.
یعنی هم بنده و هم شما می گوئیم باید برای انسان ها دلسوزی کرد و باید به انسان ها کمک کرد تا تغییر کنند اما بنده می گوئیم معنی دلسوزی این نیست که
آقای ابراهیم پور به جای آقا/خانم دزد برود و حبس بکشد یا بجای کسی که مثلا بدهی بالا آورده ، بدهی ها را پرداخت کند؛ این در اکثر موارد (دقت کنید اکثر موارد) نادرست است.
دلسوزی مد نظر اسلام حدودی دارد در موارد مختلف و مکان ها و شرایط مختلف حدش فرق می کند. حداقل دلسوزی این است که ناراحت باشیم چرا در مسیر اشتباه است. و بی تفاوتی عملی در چنین مواردی که در بالا نام بردم منافاتی با دلسوزی ندارد.
اما تغییر این آدم ها هم با توجه به فضایی است که خودش باز می کند و میزان پذیرش خودش هست. حتی پیامبر هم مامور به تغییر دیگران نیست و در قبال آن مواخذه نخواهد شد، «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ»«لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»
یعنى تو بر ایشان مسلط نیستى و تسلّط آن چنان ندارى که امکان داشته باشى که ایمان را داخل در قلوب ایشان نمایى و مجبور نمایى ایشان را بر آن

بنابر این برادر تربیت به روش انبیاء متکی بر اراده هاست نه یک عمل جبری و رشد گیاهی، مثل خانواده هایی که با زور کلاس و کنکور در اراده فرزندانشان تصرف می کنند و از او دکتر و مهندس می سازند. این تربیت اگرچه در برخی جاها لازم است اما تربیت مطلوب دین نیست.

برای اینکه همه ی حرف هایم را بزنم باید تمام مقاله ای که راجع به این مطلب نوشته ام را اینجا بگذارم. ولی شما از ما همینطوری قبول کن!
موفق باشی
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۹ میثم علی زلفی
منظورم از فرصت توبه هم این بود که بعد از هر گناهی انسان فرصت توبه دارد به جز چند گناه یکی خود کشی و دیگری کشتن امام معصوم ....
بله شمر گناهان فراوانی کرده بود که امکان توبه داشت اما قتل امام گناهی بود که بازگشتی نداشت به همین خاطر امام فرمود تو این کار را نکن و خودت را جهنمی نکن. چون امام می داند این گناه دیگر توبه ندارد
۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۷ میثم علی زلفی
در مورد حقوق هم باید بدانید که حق بر دو قسم است حقی که خدا آن را وضع کرده  (مثل حق پدر و مادر)و حقی که انسان ها وضع می کنند (مثل برخی حقوق شهروندی)
فسخ و از بین بردن حق فقط توسط ایجاد کننده حق ممکن است یعنی حکومت و قانون گذارانی که حقوق شهروندی را تنظیم می کنند می توانند این حق را از کسی سلب کنند همینطور در مورد خداوند که برای برخی از انسان ها برخی حقوق را سلب کرده است.
در مورد پدر و مادر خداوند ولو پدر و مادر کافر و از تمام وظایفشان کوتاهی کرده باشند حق ولایتشان را سلب نکرده مگر در مواردی که خلاف دستور خداست.
بنابر این تا آخر عمر باید نوکری پدر و مادرت را بکنی!
البته راهکارهای دفاع از حقوق فرزندان هم لحاظ شده که از بحث و حوصله خارج است
نویسنده نوشتن از درد و رنج دیگران کمتر ناراحت میشوم
شما نوشتین این عدم ناراحتی، ناراحتی ندارد و گاهی کمک به بعضیا جفاست و الخ


نمیدانم بحث تون بر سر چه مساله ای هست
بحث اصلا جای دیگری مجازات کشین و تاوان دادن نبوده! فقط بی تفاوت شدن به درد مردم بوده و این واضحه



نه اتفاقا این جزو مسایلی هست که از حوصله من خارج نیست خوشبختانه چون زیادی نادیده گرفته شده!

اون ”ه” چسبیده به اسم ما هم ناظر بر تانیث بودن هست
ممنونم شما هم موفق باشید فکر نمیکنم بحثی مونده باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی