خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیالِ دست

نوشته‌های مهدی ابراهیم‌پور

خیال دست. آن بازی است که در مجالس کنند و آن چنان است که یک کس در کنار دیگری پشت سر او بنشیند و آن شخص عبا یا پرده ای بر سر خود و آنکه در کنار اوست کشد بحیله ای که شخص عقبی بالمره در انظار پنهان گردد و معلوم نشود و قدری از شانه های آنکه بکنار اوست نیز پوشیده شود آنگاه شخص کنار نشسته دستهای خود را بر پشت برد و نگهدارد و آن شخص عقبی دستهای خود را بعوض دستهای کنار نشسته برآرد و این پیشی شروع بحرف زدن یا گفتن کند و آن عقبی بدستهای خود که بیرون آید حرکات او را مطابق حرف زدن او بعمل آورد از قبیل دست حرکت دادن و دست بر سبال و صورت کشیدن و گرفتن نی قلیان بر دست و به دهن گذاشتن همه حرکات از دستهای آن عقبی بجهت این یکی که در کنار اوست بعمل آیند و بر ناظران و مجلسیان چنین مفهوم می گردد که این دستهای خود شخصند که بحرکات ارادی حرکت کنند. (از لغت نامه ٔ محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).
لغت‌نامه دهخدا

طبقه بندی موضوعی
اینجا هم هستم

سطح دغدغه

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۲۱ ب.ظ

وقتی فهمید فلسفه خوانده‌ام آمد کنار دستم نشست و بی‌هوا پرسید: «تو به وجود خدا اعتقاد داری؟» سرم را بالا آوردم و با تعجب نگاهش کردم. قیافه‌اش جدی به نظر می‌رسید. وقتی تا حد خوبی مطمئن شدم که نمی‌خواهد دستم بیاندازد گفتم: «آره». هنوز «ه» آره از دهنم خارج نشده بود که بی‌معطلی پرسید: «چرا؟»  باز نگاهش کردم. قیافه‌اش مثل قبل بود؛ انگار قصد مسخره‌بازی نداشت. پرسیدم: «چرا می‌پرسی؟» گفت: «می‌خوام بدونم» و چند لحظه بعد اضافه کرد: «با دلیل و منطق!»

همین‌طور که داشتم هاج و واج نگاهش می‌کردم شروع کردم به بالا و پایین کردن ذهنم. مانده بودم چه بگویم و از کجایش شروع کنم. از گزاره‌های لولایی ویتگنشتاین بگویم یا از جهش ایمانی کیرکگور؟ اصلاً چطور است حالا که دنبال «دلیل و منطق» است، برایش برهان امکان و وجوب بوعلی یا برهان وجودی دکارت را بگویم؟ او که نقدهای کانت و راسل را نخوانده! یا بد نیست فضا را عرفانی کنم و برایش «متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک» را بخوانم. یا اصلاً می‌توانم طفره بروم و به‌جای جواب به سؤال، برایش علل روان-جامعه شناختی و تاریخی برآمدن این پرسش در عصر مدرن را بکاوم.

متأسفانه یا خوشبختانه هیچ‌کدام را نمی‌شد گفت. کلانتری جای این حرف‌ها نبود؛ علی‌الخصوص در وقت اداری! هنوز داشت نگاهم می‌کرد، حتی بیشتر از قبل. شاید داشت پیش خودش فکر می‌کرد که در دانشگاه چه یادم داده‌اند که نمی‌توانم سؤال به این سادگی را جواب دهم. دیدم ول‌کن معامله نیست، بالاخره شروع کردم به حرف زدن. هنوز سی ثانیه حرف نزده بودم که از سر جایش بلند شد و گفت: «این حرفا نون نمیشه! گشنمه، میرم غذا بخورم. بقیه‌شو بعداً برام بگو.»

۹۵/۰۵/۲۵

نظرات  (۳)

همه این دلایل را بخصوص لولایی را اینجا برای ما بگو ماهم مشارکت میکنیم و با شما نقد هایش را بررسی میکنیم.
درباره اصل دلیل و احتیاج به آن هم بحث کنیم. در باره عریمت کی یر کیگارد، درباره نگرش عرفانی، و باطنی به این حقیقت و.... البته شما در کلانتری  مشکل وقت و منبع و... دارید. میفهمم درست مثل کانتری دنیا، همه دنبال بدبختی خود هستند. همه مشکل وقت و ترجیح و مشکلات زندگی و گرسنگی و... دارند. بی خیال دلیل . زندگی را بچسب که مهمترین و بهترین دلیل وجود خداست.
پاسخ:
آخرش قرار است برسیم به اینکه خدا دلیل نمی‌خواهد، شما که انگار موافقید، دیگر بحثی نمی‌ماند.
لابد قبول دارید که این بحث‌ها در کامنت نمی‌گنجد.
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۸ میثم علی زلفی
خدا کند از این سوال کننده ها نصیب ما هم بشود.
بعضی از این سوال کننده ها تا می فهمند طلبه ای یا فلسفه خوانده ای تا تمام برهان های درست و غلطت را باطل نکنند و به تو ثابت نکنند که هیچ نمی فهمی دست از سرت بر نمی دارند حالا می خواهد سرت کچل باشد یا نباشد.
به هر حال خدا را شکر که خدا عمرت را حفظ کرد. چون آخرش قرار بود به چیزی اعتراف کنی که از اول اکثرا به آن معترفیم یعنی نمی دانم
پاسخ:
اونجوری که اولش شروع کرد فکر کردم به این زودی‌ها ولم نمی‌کنه، ولی خوشبختانه خیلی زود حوصله‌اش سر رفت.
سلام 

اوه ... این همه ورانداز ذهن نمی خواست
وقتی پرسید چرا، جوابش یه ضرب المثل بود:

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.... :)

به جان خودم قانع میشد 

دلیل به این متقنی!!!!

والا

پاسخ:
سلام، این که اصلاً می‌تونه یه برهان جدید له وجود خدا باشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی